uk
Feedback
My Demented Mind

My Demented Mind

Відкрити в Telegram

〔ذَِهَِنَِ مَِــَِجَِنَِوَِنَِ مَِــَِنَِ〕 〔🎭Entp〕 〔☔Pluviophile〕 〔🇯🇵Weeb & Otako〕 ناشناس http://t.me/HidenChat_Bot?start=288360833

Показати більше
206
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-330 день
Архів дописів
تن تو ظهر تابستونو به یادم میاره رنگ چشمای تو بارونو به یادم میاره وقتی نیستی، زندگی فرقی با زندون نداره قهر تو تلخیِ زندونو به یادم میآره من نمازم تو رو هر روز دیدنه از لبت دوستت دارم شنیدنه نفست شعر بلند بودنه با تو بودن بهترین شعر منه تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون می‌زنه تو همون خونی که هر لحظه تو رگ‌های منه تو مثل خواب گل سرخی، لطیفی مثل خواب من همونم که اگه بی تو باشه جون می‌کنه 00:00

طعنهٔ خلق و جفای فلک و جور رقیب جمله هیچ‌اند اگر یار موافق باشد - شوریده شیرازی

به روشنی حس کردم که غریبه‌ای در میان جمعم و تنها در سراسر جهان. دیدم که تا ابد گیر افتاده‌ام در تنگنای ذهن خویش‌ و زندانی‌ام در پیالهٔ سر.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

غیراجتماعی بودن نسبیِ من می‌تواند به مردم‌گریزی تعبیر شود، مشخصه‌ای که البته نشانهٔ عقل سلیمی است که تنهایی و خلوت با خودش و کتاب‌هایش را به معاشرت‌های بیهوده و گفت‌و‌گوهای پوچ ترجیح می‌دهد.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

مبارزهٔ درونی سختی را از سر گذراندم و پیروزی در آن برایم گران تمام شد.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

یکبار حتی به فکر بازی کردن روی صحنهٔ تئاتر افتادم، ولی خیلی زود این فکر ابلهانه را کتار گذاشتم. آخر تظاهری که همه بدانند تظاهر است که ارزشی ندارد.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

فریادهایم راهی به بیرون ندارد و اگر هم داشته باشد، کیست آن که قدرتی برای نجات من داشته باشد؟ هیچ‌کس. کسی قدرتمندتر از من نیست و کسی جز خودم دشمنِ من نیست.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

هرچه بیشتر به دیگران دروغ می‌گفتم، نزد خودم حقیقت را بی‌رحمانه‌تر بیان می‌کردم.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

دشمنانم در درون خودم بی‌صدا و مرموز، گوش‌تا‌گوش، محاصره‌ام کرده‌اند و راه نفس را لحظه‌به‌لحظه بر من بیش‌تر می‌بندند؛ به هر جا می‌روم با من‌اند. در برهوتی پهناور، چنان تنها هستم که راز دلم را حتی به خودم هم نمی‌توانم گفت. بیش از همه، به خودم بی‌اعتمادم. این انزوای جنون است و حتی راهی هم برایم نمانده تا بدانم کیستم. در خویشتنِ خویش تنهایم.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

انسان‌هایی هستند که زندگی‌شان را به خطر می‌اندازند تا به قله‌های دست‌نیافتنی دست پیدا کنند، آن هم فقط به این دلیل ساده که دیگران آن‌ها را دست‌نیافتنی پنداشته‌اند.
📚تنگنا 👤لئانید آندریف

اگه از من نظر می‌پرسین تا اون چیزی که دل‌تون می‌خواد رو از دهنم بشنوین، متاسفانه باید بگم دچار اشتباه شدین. من اگه چیزی ازم پرسیده بشه، نظر واقعیم رو می‌گم، حتی به غلط.

تو چشام اشکی نمونده تو دلم حرفی ندارم دیگه وقت رفتنِ سفر دور و درازه انتظار روز برفی تو دلم داغ زده سرما انتظار آفتاب گرم تو دلم یخ زده اما برف و بوران ابر و بارون چیکه چیکه توی ناودون روز ابری روز سرما انتظار روز برفی 00:00

sticker.webp0.09 KB

تمام مدتی که توی چنل چیزی ننوشتم همین کار رو کردم ولی یادم رفته میخواستم چه چیزایی بگم.

من برای خودم «نشانه‌گذاری کلیدواژه‌ای» می‌کنم. یعنی گاهی می‌خوام یه چیزی رو بگم یا بنویسم، ولی اون متنی که توی ذهنمه خیلی زیاده و حال تایپ کردن ندارم. برای همین فقط کلیدواژه‌های مهمش رو یادداشت می‌کنم تا بعدا متن کامل رو بنویسم. در واقع خواستم با این روش آشناتون کنم تا ازش استفاده نکنین! خداشاهده اینقدر کلیدواژه‌ اینور اونور نوشتم که اصلا نمیدونم چه جریانی پشتش بوده. کاش هرچی تو ذهنم بود می‌نوشتم.

این کی بود به سرعت نور همه رو فور کرد.

ما آدم‌ها این‌جوری هستیم؛ وقتی کسی می‌میرد سعی می‌کنیم فراموشش کنیم، بعد که فراموش کردیم، دوباره سعی می‌کنیم به یادش بیاوریم. کلا موجودات عجیبی هستیم، یا سعی می‌کنیم فراموش کنیم یا سعی می‌کنیم به یاد بیاوریم.
📚احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد 👤رسول یونان

وقتی بی‌هدف راه می‌افتی و به جایی می‌رسی، تازه می‌فهمی که باید به آن‌جا می‌رسیدی. هر آدمی در ناخودآگاه ذهن خود مقصدهایی دارد و بی‌آن‌که بخواهد به آن‌جاها می‌رسد. آدم‌ها اغلب از جاهایی سر در می‌آورند که قبلاً به آن‌جاها رفته‌اند یا درباره‌اش فکر کرده‌اند یا خوابش را دیده‌اند. نیازهای خاموشی که به شکل توده‌ای منجمد، گوشه و کنار مغزها لنگر گرفته‌اند، گاه به حرکت درمی‌آیند و جسم را به تکاپو وا‌ می‌دارند.
📚احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد 👤رسول یونان

«ترسو بودن عیب نیست اما تو یک ترسوی احمقی! حماقت و ترس وقتی با هم درآمیزند، آدمی را به شکل بازیچه‌ای مضحک در می‌آورند.»
📚احتیاط کنید سرتان به لوستر نخورد 👤رسول یونان