uk
Feedback
in Your arms.

in Your arms.

Відкрити в Telegram

313٬ ‹ گوشِه‌ای برای پرواز قلمِ خاکستری › - لطفا از عکس‌ و نوشته‌های شخصی چنل جایی استفاده نکنید. :http://t.me/HidenChat_Bot?start=7949216206

Показати більше
266
Підписники
-224 години
-47 днів
-1530 день

Триває завантаження даних...

Залучення підписників
липень '26
липень '26
+6
в 0 каналах
червень '26
+12
в 1 каналах
Get PRO
травень '26
+6
в 0 каналах
Get PRO
квітень '260
в 0 каналах
Get PRO
березень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
лютий '26
+64
в 2 каналах
Get PRO
січень '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
грудень '25
+5
в 1 каналах
Get PRO
листопад '25
+3
в 0 каналах
Get PRO
жовтень '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
вересень '25
+3
в 1 каналах
Get PRO
серпень '25
+10
в 1 каналах
Get PRO
липень '25
+5
в 0 каналах
Get PRO
червень '25
+5
в 1 каналах
Get PRO
травень '25
+7
в 1 каналах
Get PRO
квітень '25
+6
в 0 каналах
Get PRO
березень '25
+9
в 0 каналах
Get PRO
лютий '25
+36
в 1 каналах
Get PRO
січень '25
+41
в 0 каналах
Get PRO
грудень '24
+53
в 0 каналах
Get PRO
листопад '24
+44
в 1 каналах
Get PRO
жовтень '24
+49
в 0 каналах
Get PRO
вересень '24
+38
в 0 каналах
Get PRO
серпень '24
+60
в 0 каналах
Get PRO
липень '24
+110
в 1 каналах
Get PRO
червень '24
+110
в 1 каналах
Get PRO
травень '24
+81
в 0 каналах
Get PRO
квітень '24
+25
в 5 каналах
Get PRO
березень '24
+19
в 2 каналах
Get PRO
лютий '24
+11
в 1 каналах
Get PRO
січень '24
+24
в 1 каналах
Get PRO
грудень '23
+181
в 1 каналах
Дата
Залучення підписників
Згадування
Канали
28 липня0
27 липня0
26 липня0
25 липня+1
24 липня0
23 липня0
22 липня0
21 липня0
20 липня0
19 липня0
18 липня+1
17 липня+1
16 липня+1
15 липня0
14 липня0
13 липня0
12 липня0
11 липня0
10 липня0
09 липня0
08 липня0
07 липня+1
06 липня0
05 липня+1
04 липня0
03 липня0
02 липня0
01 липня0
Дописи каналу
گفت: «هرچیزی را زکاتی است و زکاتِ عقل، اندوهی‌ست طَویل...»
تذکرة الاولیا

2
𖤐
19
3
همیشه یا تمام یک چیز را می‌خواستم یا هیچ! دقیقا به همین دلیل است که در مورد سعادت هم به نصفه‌نیمه‌اش راضی نبودم، کل سعادت را می‌خواستم، تمامش را. نازنین – داستایفسکی
34
4
همیشه یا تمام یک چیز را می‌خواستم یا هیچ! دقیقا به همین دلیل است که در مورد سعادت هم به نصفه‌نیمه‌اش راضی نبودم، کل سعادت را می‌خواستم، تمامش را. نازنین – داستایفسکی
1
5
+5
Немає тексту...
57
6
+5
Немає тексту...
1
7
+5
Немає тексту...
1
8
نزدیک می‌شوم به تو... چیزی نمانده است قلبم از اشتیاق زیارت بایستد...
79
9
خدا کند تمام عاشق‌ها بهم برسند، همچنین ما به خدا.
100
10
آه! نمی‌خواهم؛ من دیدار شما را، ای همه رنگ‌ها و تصویرها و چهره‌ها و عشق‌ها و ایمان‌های زشت، بیگانه، پوچ، نمی‌توانم تحمل کنم. چقدر از شماها دورم! چه رنج‌آور است تجدید خاطره‌هایی که از شما دارم. چه آزادی آسوده‌ای در خود احساس می‌کنم هرگاه که می‌بینم فراموشتان کرده‌ام. هرگز یادم نکنید! چه آسودگی و آزادی آرام و پاکی است در دوری از شما! دیگر نزدیکم میایید! هبوط – علی شریعتی
107
11
الباقیِ عمرم را گوشه‌ای برای تو کنار گذاشته‌ام. شعرها و نامه‌هایم را هم زیرِ فرش. اما گاه از دستم در می‌روند؛ برایشان گریه می‌کنم. گاهی می‌ریزمشان روی جانمازم، و باقی را از روی چادرم می‌تکانم توی حیاط. چشم‌ به‌ راهت نشسته بودم... دیر آمدی، چرا؟ چای از دهن افتاد، شعرهایم سرد شدند. دوباره پنهانشان می‌کنم؛ زیرِ فرش، پشتِ مبل، بالایِ کابینت، توی خاکِ گلدان. یک روز می‌گذرد، دو روز، سه روز... جوانه نمی‌زنند. می‌گذارمشان کنارِ پنجره، زیرِ نور. یک هفته می‌گذرد، دو هفته، سه هفته... جوانه می‌زنند، سبز می‌شوند، قد می‌کشند. گلدان را به تو نشان می‌دهم. لبخند نمی‌زنی... چرا؟ دوباره می‌گذارمشان کنارِ پنجره. یک ماه می‌گذرد، دو ماه، سه ماه... پژمرده می‌شوند، خشک می‌شوند، فراموش می‌شوند. دیگر شعر نخواهم نوشت. آن‌هایی را هم که نوشته بودم از هر کجا که بودند جمع می‌کنم. آخ... دلم نمی‌آید دورشان بریزم. می‌گذارمشان زیرِ تخت. بعد دراز می‌کشم، چشم‌هایم را می‌بندم، و به فدای حضورت می‌شوم؛ که شب، بی‌صدا، مرا در آغوش می‌گیری.
120
12
می‌رم و تا وقتی که ده‌تا کتاب نخوندم، برنمی‌گردم.
50
13
132
14
حق با زنی بود که می‌گریست و گل‌ها را لگد می‌کرد.
147
15
و کلماتی که هدر دادم...
224
16
تاریکم.
36
17
انسان می‌تواند تبسم کند درحالی که به بدترین شکل درحال خیانت به شماست! حیوانات تبسم نمی‌کنند ولی هم را می‌درند، کدام منصفانه‌تر است؟ کافه‌ی تنهایی – روبر مرل
183
18
اندوه را اگر از سینه ام جدا بکنی؟ از چه خواهم نوشت؟
1
19
وضعم حالت کرمی را بیاد می‌آورد که نیمه عقب بدنش را لگد کرده‌اند و حالا دارد نیمه جلو بدنش را جدا می‌کند و به کناری می‌کشد. نامه به پدر – فرانتس کافکا
216
20
+1
Немає тексту...
184