سکوتم را باور نکن🌺
Відкрити в Telegram
1 168
Підписники
-1024 години
-117 днів
-5230 день
Архів дописів
1 168
دور از عقاید صوفیانه این کتاب، آن را کتابی خوبی یافتم و نیازست بدانیم واقعا تا زمانی انسان حال و آینده اش را به الله نسپارد نمیتواند به آرامش برسد.
✍میترا کاظمی
1 168
دنیا مانند حلقهای است که با تلاش زیاد مسیرهای طولانی را میپیمایی ولی در اخیر میابی که دوباره در همان نقطه اولی برگشتهای.
تلاشهایت بیهوده است.
✍
میترا کاظمی
https://t.me/Mitrakazimi786
1 168
روز های را در زندگی تجربه میکنیم که دیگر از تغییر فصلها لذت نمیبریم، همه روزها یکسان میشود نه بهار لذت دارد و نه برفهای زمستان.
حتی خواندن کتابها
این زندگیست که تصمیم میگیرد از چه ها لذت ببریم
✍میترا کاظمی
https://t.me/Mitrakazimi786
1 168
این کتاب را نشر کردم تا کسانی که به مطالعه علاقهمند هستند، اما مشکلات و سختیهای روزگار فرصت کتابخوانی را از آنان گرفته است، بتوانند از این طریق روزانه پنج صفحه مطالعه کنند و برداشتها و دیدگاههای خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. امیدوارم با این کار، بار دیگر روحیهٔ مطالعه و کتابخوانی در دلهایمان زنده شود.
میترا کاظمی
1 168
Repost from N/a
📕هیچ ملاقاتی تصادفی نیست
🖋هاکان منگوچ
📝فائزه پورعلی
📃صفحات 186
1 168
من هر راهی را تا آخرش رفتم
تا نباشد روزی که بگویم ایکاش فلان کاری را میکردم تا بهتر میزیستم.
✍میترا کاظمی
https://t.me/Mitrakazimi786
1 168
انسان در زمان مواجه شدن با انسانهای دانا به نادانی خویش پی میبرد.
و با مقایسه تلاش آنان میزان تلاش خود را اندک میشمارد
✍میترا کاظمی
https://t.me/Mitrakazimi786
1 168
اگر قرار باشد داشته و نداشتههایم را روی میزان روزگار بگذارم
نداشتههایم یکی، دو، سه چهار ... حسابش زیاد است
مگر در پله میزان داشتهها بودنت را بگذارم کافیست پروردگارم
نه! کافی نیست
بلکه اگر تمام دنیا و داشتههایش را در پله دیگر بگذارم باز هم پله داشتههایم وزنین است.
نمیشود داشتنت را با هیچ چیز مقایسه کرد.
حسبي الله
✍میترا کاظمی
1 168
نظر تان در مورد مطالعه یک کتاب به طور مشترک چیست؟
هر روز چند صفحهای مطالعه کنیم و برداشتها و ایده هایما را با هم شریک کنیم
1 168
زمان که به نو جوانی پا گذاشته بودم
با خودم عهد بستم برای بهتر بودن زندگی آخرین تلاشهایم را خواهم نمود
اما روزگار اجازه نداد
رعد و برقهای آسمان دنیا ترسناک است
بارها در باران حوادث غرق شده ایم
کوشش کردیم و نجات توشهای ما شد
اما گویا این بار راه نجاتی نیست
آب به گلو رسیده است
شاید این روزها همان نهایت تلاش های بود که با خود عهد بسته بودیم.
✍میترا کاظمی
https://t.me/Mitrakazimi786
