-سَمفــونـیمُـردِگـان
Відкрити в Telegram
189
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-12130 днів
Архів дописів
Repost from -سَمفــونـیمُـردِگـان
میخوابم اما لطفاً ...به خوابم بیا .
من آغوش میخواهم ..
من تو را میخواهم ...من میخواهم تو را مثل دخترکی که زیر باران خیس شده تا پدرش بیاید .
بیا ..و من را در آغوش بگیر ..
من دل تنگم بیا عزیز دلم ..
بیا و مرا که پژمرده شده ام در بغلت بگیر ..
بگذار نفس بکشم .
منو بکش بیرون من دیگر توانی ندارم ..
کافیست تنبیه شدم .
یک شب برای تنبیهم کافی بود .
اما لعنتی ...حساب کرده ای ؟!
من هنوزم چک میکنم شاید باشی شاید آماده باشی .
قلبم میریزد وقتی به آمدنت فکر میکنم .
چقدر از دست داده ام اما تو ..
از دست دادمت ..
آبی تر از دریای من مرا در خود کشاندی و غرق کردی بی آنکه از من حالیبپرسی.
