uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

"دوام"

"دوام"

Відкрити в Telegram

«در روزگارانی که خورشید پنهان‌ است، ما شمع روشن کردیم.» من: https://t.me/SendHarfBot?start=b7bad09423c6

Показати більше
Іран230 525Категорія не вказана
154
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-130 днів
Архів дописів

انگار سایر اقشار جامعه حرومزاده ن

photo content

photo content

انگار سایر اقشار جامعه حرومزاده ن

photo content

انگار سایر اقشار جامعه حرومزاده ن

امید دارم که زنده بمانید و آزاد باشید. آزاد در تنفر و عشق‌هایتان.

وای صبح بخیر

انا الله و انا الیه راجعون
انا الله و انا الیه راجعون

«خب خوب است. خانه دود می‌شود و به هوا می‌رود و پرنده‌ها دوباره آسمان را می‌بینند... اگر پرواز را بلد باشند. بله.»
یادداشت کنسئلو دو سنت-اگزوپری، ۱۲ ژوئیه ۱۹۳۸

Repost from زیان
«گورکن نخستین: آن کی هست که از بنّا و نجّار و کشتی‌ساز محکم‌تر می‌سازد؟ گورکن دوم: آن‌که چوبه دار می‌سازد. برای آن‌که هزار نفر هم که بالاش بروند: باز، سرپاست.» - هملت.

کی می‌دونه؟ شاید بدترین حادثه‌ای که برات رخ داد همین بود که دیگه نتونستی بنویسی. ننوشتن مساوی با اینه که دنیا حوصله‌ سربره و نیاز به تعریف کردنش نیست. ناراحتم. می‌شه دوباره بنویسی؟

توی BRT ابی گذاشتن.💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕💕

مطمئنم به اینم حسودی می‌کنن که چرا مارو اینطوری نسل کشی نکردن که بتونیم مظلوم‌نمایی کنیم.

مسلمون‌های رندوم صبح چشماشون رو باز می‌کنن تا هولوکاست رو رد کنن.

radiohead - no suprises.mp39.22 MB

امشب داشتم می‌گفتم ما آدما بسته به اینکه کجا بدنیا اومدیم چنان شخصیت‌ها و زندگی‌های متفاوتی داریم که به سختی می‌شه عوضش کرد. مثل قبیله‌های عجیب‌غریبِ توی جنگل که دارن زندگی‌شون رو می‌کنن. نه لزوما عادات و رسوم اون‌ها اشتباهه، نه مال ما درست. فقط اونا باهاش راحت‌ترن چون تغییر دادن این شیوه‌ی زندگی سخته. ما هم با این مدل زیستن بیشتر کنار میایم چون ژنتیک و محیط ما از بدو ورود ما به دنیا، برای این زندگی مارو آماده کرده، بنابراین به این چرخه عادت کردیم. اما الان دارم به این فکر می‌کنم به چه چیزایی عادت کردم که فکر می‌کردم هیچ وقت تغییر نمی‌کنه؟ مثلا من ایرانی بودنم رو پذیرفتم. مبارزه برای تک تک حقوقم رو با تمام وجودم قبول کردم و انجامش می‌دم. خیلی وقت‌هام رها می‌کنم و ترجیح می‌‌دم روبه‌روی گلوله‌ی سپاه نباشم و زنده بمونم. اما من نمی‌تونم ظلم رو بپذیرم. هیچ‌وقت نمی‌تونم. فرقی نمی‌کنه یه عضو جهان‌نادیده توی دورترین جزایر این جهان باشم یا یه دانشجوی ساده توی یه دانشگاه کوچیک توی تهران. من نمی‌تونم بپذیرم که بهم زور می‌گی. عصبی می‌شم، هیجاناتم بالاپایین می‌شه، اشکم سرازیر می‌شه و دنیا روی سرم آوار می‌شه وقتی می‌بینم از خرد‌ترین اعضای این سرزمین تا بزرگترینشون چطور دار سرکوب رو می‌ندازن گردنت؛ چون از نظرشون ایرادی نداره. چون عادی شده اگر تو مسئول کتابخونه باشی و گرد کتاب رو تمیز نکنی، مسئول آموزش باشی و دانشجو رو تفاله‌ای تصور کنی که جات رو گرفته، نگهبانی باشی که سر پستت نمیای، دکتری باشی که از زیاد بودن مریض‌ها گلایه می‌کنی، قاضی‌ای باشی که به خوانده و‌ خواهان خشم داری و در نهایت شهروندی باشی که با سرزمینت سر جنگ داری. سر کلاس جرم‌شناسی می‌گفتن قبح خیلی از اعمال شکسته شده. حواسشون نبود قبح آدمیت ریخته شده. قبح اینکه آدم چقدر می‌تونه در جایگاه یک شهروند ساده مجرم و بزهکار باشه ریخته شده. امشب از طریق یکی از بچه‌های اتاق فهمیدم مسئول آموزش یه دانشکده‌ی دیگه هروقت که برای انتخاب واحد بچه‌ها مشکلی پیش میومده فریاد می‌زده و می‌گفته از بی‌عرضگی و بی‌شعوری شماست! و فقط آموزش و نگهبان و دکتر و قاضی و نظافتچی نیست. ما هممون توی نقش‌هایی که داریم مسئولیت خودمون رو نپذیرفتیم. شاید منم فقط مدعی‌ اینم که با ظلم کنار نمیام. شاید منم خیلی وقته عادت کردم. قبح ظلم‌پذیری اگه برای من شکسته شده باشه چی؟ اگه مدام از خودم بپرسم خب من که نمی‌تونم کاری کنم پس دست بردارم، اونجا چی؟ من چه فرقی با این قاضی و دکتر و نظافتچی و مسئول و نگهبان دارم؟ منم یه شهروندم. یه شهروند که از دینی که قبولش نداره تا قابل‌قبول ترین اعلامیه‌های حقوق بشر دارن بهش توصیه می‌کنن که در مقابل ظلم بایسته ولی این شهروند ساکت می‌شه. حالا به‌نظرت قاضی‌ای باقی مونده که موقع قضاوتم با خشم به صورتم نگاه نکنه؟