Alex 🎄🦌, your fuckin nightmare
Відкрити в Telegram
~ سلام من اینجام که هر روز براتون قصه بگم ~ غر بزنم ~ و روزمرگی تایپ کنم I love to share stuff I guess that's a free therapy for me 🧝♂️ ... ☕ Instagram: _AlexUnfiltered_ چنل بک آپ: @AlexBlenton
Показати більше795
Підписники
+124 години
-67 днів
-1230 днів
Архів дописів
Repost from N/a
just a friendly reminder:
Loving someone who is at war with themselves will eventually cost you your peace.
روز روز رندومی بود.
صبح پا شدم ۷ تا ۲ سرکار!
۲:۳۰ تا ۳:۱۵ رفتم باشگاه.
بعد دوستم زنگ زده که من پشت درم 😐 پاشو بریم کتابخونه و رفتیم کتاب هام رو تحویل دادم و کتاب جدید نگرفتم ولی چون میخوام یه هفته استراحت کنم بعد با هم رفتیم کافه نشستیم ۱ ساعت صندلی داغ روبرو هم از هم سوال پرسیدیم بعد از اونجایی که داهاتی درونمون قبول نمیکرد که فقط قهوه بخوریم بعد یک ساعت تازه چایی نبات هم سفارش دادیم بعد دیگه رفتیم خونه دو سه اپیزود فمیلی گای دیدم و ساعت ۹ دوستم زنگ زد که آقا پاشو بیا خونه من امروز رفتم ماهی گیری ماهی کباب کنیم و الان اونجا عم داریم ماهی کباب میکنیم!
A shack over swamp water in Louisiana, a dive bar close to me and somebody waiting for me on the porch every sunset to comeback hone is all I want in life.
نمیدونم ولی بعضی شب ها به آدم هایی که یه جایی گیر کردن فکر میکنم.
اون هایی که توی شهر های خیلی کوچیک اند، اونایی که توی خانواده مذهبی یا سنتی گیر افتادن، اونایی که توی بند کنکور اند، اونایی که طبع بلندی دارن ولی توی فقر مطلق دست و پا میزنن، اونایی که «برای حفظ ظاهر درختچه های کویری میکارن»، اونایی که شاید حس میکنن اون قدر ها زیبا یا خاص نیستند و توی پیله تنهایی خودشون رو غرق میکنن، اونایی که با دهن کجی با دنیای بیرحم اطرافشون مقابله میکنن و به همه چیز چنگ میندازن تا سیاه و سفید دنیاشون رو با یکی دو تا رنگی که گیر میارن برای لحظه ای هم که شده دلپذیر تر کنن و هر کسی که جایی از این دنیا احساس میکنه جایی که باید باشه نیست.
امیدوارم یه روزی همه چیز قشنگ تره بشه براتون، برامون، برای همه 🖤
رفتم دنبالِ دوستم تا با ماشین یکم بچرخیم و یه جایی توی حاشیه شهر بین درخت های اقاقیا که توی فواصل منظم کاشته شده بودن، یه نوع درختچه کوتاه سوزنی برگ رونده کاشته بودن که مخصوص به نواحی خشکه و نیاز به آب زیادی نداره.
دوستم برگشت بهم گفت شاید عجیب بنظر برسه ولی این درختچه ها دیدنشون برام ناراحت کننده است چون حقیقت زندگی رو انگار میکوبونن توی صورت آدم!
«تو نمیتونی همه جا چمن داشته باشی چون به اندازه کافی آب نداری، پس برای اینکه حفظ ظاهر کرده باشی به این تن میدی که درختچه های کویری بکاری!»
یک چیزی خیلی زیاد روی مخمه!
یا مشکل منم یا بقیه ولی در هر صورت خیلی آزارم میده!
من خیلی آدم passionate ای هستم. نمیدونم دقیق به فارسی چه عبارتی میشه براش به کار برد ولی توضیحش میتونم بدم.
من خیلی زیاد آدم ذوقی و احساساتی و همه برنامه هات رو به خاطر کسی کنسل کنی هستم (به قول اون تیکه آهنگ August تیلور که میگه:
To live for the hope of it all
Cancel plans just in case you'd call
And say you meet me behind the mall 😂)
و کلا برای برنامه ها و دیدن دوستاییم که دوستشون دارم و آدم هایی که دوستشون دارم همیشه کلی ذوق دارم، اگر پیامی رو دیر سین کنم توضیح میدم دلیل دیر سین کردنم رو یا تماس جواب ندادم رو و حتی گاهی عذرخواهی میکنم و خیلی کم پیش میاد توی موضوعی ادای آدم های nonchalant رو دربیارم و در کل همیشه از صورتم میشه فهمید مثل خری که توی کارخونه تی تاپ ولش کردن از یه موضوعی یا حضور کسی خوشحالم!
(همه رفتار هایی رو که گفتم در قبال آدم هایی که دوستشون دارم و یا دوستم هستند دارم نه در قبال غریبه ها)
و خوب قسمت بد ماجرا اینه که وقتی خودم این شکلیم، همیشه فکر میکنم این چیزیه که نرماله و بقیه هم باید این شکلی باشن!
مثلا برنامه ام رو برای دوستی جابجا میکنم و اون اینکار رو برای دیدنم نمیکنه و من عمیقأ ناراحت میشم و با خودم میگم حتما براش اون قدری این دوستی ارزشش رو نداره که برای من داره و مثال های دیگه از این دست!
اینجا تقصیر رو گردن هیشکی نمیندازم و اصلا نمیگم کی درست میگه کی غلط ولی این چیزیه که من رو همیشه آزار میده که من همیشه اینقدر آدم خوش ذوق و حواست باشه به بقیه خوش بگذره و برنامه هات رو کنسل کن براشی هستم و در تقابل آدم های کمتری از این دست به تورم میخورن و اغلب آدم ها این قدر سرد هستند.
و در کل اینا همش برون ریزی بود و قطعا راه حلی براش پیدا خواهم کرد و اصلا نگفتم اینا رو تا کسی بخواد بهم راه حل بده فقط پای این موضوع در میون بود که همیشه «گفتن» چیزی هضمش رو راحت تر میکنه.
فعلا.
+1
آقا به این گیاه میگن
Water Umbrella
یا
Umbrella Palm
که توی ایران بهش میگن «نخل مردابی» که بومی مرداب های ماداگاسکار هستش و از خویشاوندان گیاه معروف پاپیروس مصری به حساب میاد!
حالا خلاصه که من چند روز پیش رفتم برای کاری خونه داییم و دیدم چند تاش رو توی حیاط توی آکواریوم کاشته بدین صورت که آکواریوم رو تا نصفه شن دریایی کرده و گیاه ها رو توش گذاشته و حسابی رشد کردن و روی شن ها هم چند سانتی متر آب هست تا شبیه مرداب بشه و منم حسابی خوشم اومد و گفتم که چقدر عاشق این گل شدم و خلاصه که داییم برام سه تاش رو توی یه ظرف شیشه ای کوچیک کاشته دو شب پیش و زنگ زد و اومد بهم داد!
حالا من میخوام یه ظرف شیشه ای بزرگ پیدا کنم و تا نصفه شن و اینا رو وسطش بکارم و یه دونه ماهی بتا هم دارم (آبی رنگ) که دوست دارم توی اون آب رهاش کنم که یه مرداب قشنگ کوچولو بشه!
ولی متاسفانه هنوز شیشه مد نظرم رو پیدا نکردم! 😭
+1
بعد شما ها ممکنه فکر کنین من آدم زندونی هستم ولی خیر!
این مرغ خودش رو توی خونه بردیا اعدام کرده و حدس بزنین چی؟!
دیدم یه پارچه توری سیاه روی دستگاه قهوه ساز هست و با هواپز و دو تا فرچه کنار هم حلقه ای ایستادن نزدیک محل اعدام.
به بردیا گفتم چرا روی سر قهوه ساز از این توری ها هست که خانمای خارجی موقع عزا میندازن؟!
با یک نگاه عاقل اندر سفیه گفت خودت چی فکر میکنی؟! به خاطر اینه که با هواپز و اون دو تا خانم عزادارِ مرغ هستند!
+1
بعد شما ها ممکنه فکر کنین من آدم زندونی هستم ولی خیر!
این مرغ خودش رو توی خونه بردیا اعدام کرده و حدس بزنین چی؟!
دیدم یه پارچه توری سیاه روی دستگاه قهوه ساز هست و با هواپز و دو تا فرچه کنار هم حلقه ای ایستادن نزدیک محل اعدام.
به بردیا گفتم چرا روی سر قهوه ساز از این توری ها هست که خانمای خارجی موقع عزا میندازن؟!
با یک نگاه عاقل اندر سفیه گفت خودت چی فکر میکنی؟! به خاطر اینه که با هواپز و اون دو تا خانم عزادارِ مرغ هستند!
بردیا یه شب رندوم تصمیم گرفت قند رو حذف کنه و بعد الان بعد سه سال که هنوز میبینمش قندش حذفه!
قشنگ پریروز برای من چای آورد هنوز حذف قند بود جدی! 😃
برا اینکه عمق فاجعه رو بفهمین، در یک شهر چند میلیونی، فقط «یک پرستار» در صف طرح هست!
بله دوستان بحران نیرو هست.
نه پزشک پیدا میشه نه پرستار.
خیلی هم بحران هست.
همه یا ول کردن، یا استعفا دادن یا کسی کار نمیکنه!
در یک قلم دو ماه قبل هفت پزشک عمومی از ما همزمان استعفا دادن!
