01:23
Відкрити в Telegram
312
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-230 днів
Архів дописів
312
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟
ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم.
#کاظم_بهمنی
312
امشب ای ماه به دردِ دلِ من تسکینی
آخر ای ماه تو همدردِ منِ مسکینی
کاهشِ جان تو من دارم و من میدانم
که تو از دوری خورشید چهها میبینی.
#شهریار
312
نمیتوانم تو را وادار به درک کنم. هیچکس را نمیتوانم وادار کنم تا بفهمد در درونم چه میگذرد. حتی خودم نیز نمیتوانم توضیحش دهم.
#کافکا ، مسخ.
312
«و چون گنجشک
بر پشت بام منفرد نشستهام
مثل آب ریخته شدهام
و مثل آنان که از قدیم مردهاند..»
@Graay_moon
