uk
Feedback
چای ‌لب سوز.

چای ‌لب سوز.

Відкрити в Telegram
5 072
Підписники
Немає даних24 години
-117 днів
-3330 днів
Архів дописів
«خوابیدن را بلد نیستی و تمام چیزی که می‌خواهی خوابیدن است،که همه‌ی این بار و فسردگی را بخوابی.»

«یک چیزهایی هست که میخواهم درباره‌‌ی‌شان فریاد بزنم ،بلند، اما نمی‌شود.»

آنجا که به تو رنج داده ، مرهم نمیدهد.

آدم یه وقتا چه حسرتای کوچیکی داره.

برای آن روزهایی که به پیک نیک می‌رویم و آفتاب درخشان و طولانی است، نسیمی که بوی بهار نارنج می‌دهد، اکنون با زنده‌ هستیم و سبز از معلق بودن در ذهنمان دست میکشیم و به حال متوسل می‌شویم یا به قول سپهری، روحش می‌خندد و از شوق سرفه‌اش می‌گیرد.

photo content

از خلق کردن لذت می‌برم، از به وجود آوردن تصاویر، صداها، کلمات و نوشته ها و قطعاتی که قبل از من هرگز وجود نداشتن،«چیز هایی که از درون من زاده شدن و تا ابد از آن من باقی می‌مونن.»

+2
₊ ࣪𓏲✿#Music [ @Ohayoll ⁺ ⟡

کاش می‌تونستیم غم و فکر و خیالاتمون رو قاتی آشغالا بندازیم دور.

شنیدن صدای‌ خنده‌ تو خونه مادرجون، عطر غذای خوش طعم، گفت‌وگو، چای نوشیدن و از خود گفتن، کیک شکلات خودم پَز و ریختن مربای خونگی سیب تو شیشه‌های مربا، همراه نون سنگک.

photo content
+8

زیر کتری را خاموش نکن، شاید بی‌خوابی به سرمان زد و خواستیم با هم حرف بزنیم، بی‌چای که نمی‌شود.

از چیزهایی که نوع جدیدی از نگاه کردن رو بهم یاد میدن خوشم میاد.

photo content

«باید از همان دور دوستتان داشت، از نزدیک نا امید کننده هستید.»

کاش تو، این هزار تیکه‌ی بهم ریخته رو بِهَم بچسبونی.

«فراوان است در دنيای من، كم‌ های بسياری.»

«حفظ تعادل بین غم و شادی می تواند خیلی خسته کننده باشد.»

به دویدن در دشت های وسیع فکر میکنم، به سکوت ترجمه نشده ستارگان به این که ابرها را در آغوش بگیرم ،به گیاهی که در آب تاب می خور
+1
به دویدن در دشت های وسیع فکر میکنم، به سکوت ترجمه نشده ستارگان به این که ابرها را در آغوش بگیرم ،به گیاهی که در آب تاب می خورد فکر میکنم ،به انحناهای ساقه یک زنبق سفید،و در پایان به این فکر می کنم که چگونه میتوانم توهم غم انگیزی را که آزارم می دهد از ذهن، جسم و چشمانم پاک کنم.

من بچرخم دورِ تو یا که چرخانی مرا؟.