uk
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Відкрити в Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Показати більше
7 296
Підписники
+1724 години
+567 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
🪫 #شعره 🪫 خدایا... پیش از آن‌که مرا به جهان آوردی، جرعه‌ای از مهرت را در جامی ریختی و آن را به دست زنی سپردی که نامش را مادر نهادی، و من هر لحظه که به او می‌نگرم، گویی به تماشای سایه‌ای از ذات تو نشسته‌ام. ای بی‌کران...مادر،آسمانی‌ست که بر خاک قدم می‌گذارد، دریایی‌ست که تشنگی نمی‌شناسد؛ چراغی‌ست که حتی در خاموشی نیز راه می‌نماید؛ دلش خانه‌ای‌ست که تو در آن جای گرفته‌ای؛ و من هرگاه درهای جهان به رویم بسته می‌شود، در آستان آن دل،پناه می‌یابم. پروردگارا... در این روز که به نام مادر آراسته شده، تو را می‌خوانم،نه از بیم،نه از حاجت، بلکه از شوق فهمیدنِ رازی که در وجود مادر نهفته‌ای.رازی که هر چه می‌گذرد بیشتر در می‌یابم: عشقِ او،آیینه‌ی عشق توست. ای مهربانِ بی‌انتها...بر دستانش که عمرم را باغبانی کرده‌اند،سپیده‌دِم آرامش بفرست. برچشمانش که شب های بی شمار برایم بیداری کشیده‌اند، نور و بینایی بیار. بر قلبش که معدن اسرار عشق است.صلحی بنشان که هیچ غمی یارای گذر از آن نداشته باشد. ای ربّ دل‌ها...مادرم را در حریر رحمتت بپیچ، طول عمرش را به توری لطیف آغشته کن، و بگذار تا آخرين دم،سایه‌اش چون دعایی مستجاب بر سرم جاری باشد. و به قول جناب حمید رضا گلشن که میگه: همه عمرت به فداکاری و ایثار گذشت شب نخوابیدی و این چرخه به تکرار گذشت محض آسودگی من،همه کاری کردی زندگی بر تو ولی حیف، که دشوار گذشت مادرم،پیر شدی تا که جوانی بکنم پس جوانی خودت چه،که به یک بار گذشت! قامتت خم شده تا قد بکشد فرزندت وایه من ،با چه بها عمر جفا کار گذشت من به قربان توو موی سپیدت بشوم که جهان تو به دلواپسی و کار گذشت کاش میشد،بدهم عمر خودم را به شما هر شب این فکر به ذهن آمد و غم بار گذشت بعد از این کاش فقط فکر خودت باشی و بس بعد از این کاش فقط فکر خودت باشی و بس چون که کافیست دیگر این،همه مقدار گذشت دوستت دارم و مدیون توام مادر من که به لطف تو سیاهی شبِ تار گذشت مادرم کیست؟! خداوند زمین ... مظهر عشق ... شاه بیتی که لطیفانه ... به اَشعار گذشت ...! آره ✍️ابراهیم پاشا 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی. خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته تهی‌ دست و زبان بسته به سوی ‌خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌َ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی نمی‌گویی؟! خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است #کارو 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

به نام من❤️ امشبم اضافه شد به شبهای بعد تو الان دلت آروم گرفته! از اینکه منو کنارت نداری حالت خوبه؟ الان که دل منو شکستی  وجدانت راحته؟ اصلا بگو ببینم تو که دل دادن بلد نبودی چرا دلمو به غارت بردی؟ تو که آدم موندن نبودی چرا اومدی؟ چرا اومدی پیله تنهایی منو خراب کردی...چرا جوری عاشقم کردی که خودمم باورم شد..توام عاشقمی... چرا به دروغ گفتی دوستم داری ؛ من باورت کرده بودم. من از تو خدا ساخته بودم؛ مثل پروانه دورت گشتم بی وفا تو دورم زدی... من بهت دلمو سالم بهت داده بودم نگاش کن.. ترک برداشته؛ صدای شکسته شدن قلبمو نشنیدی موقه ی رفتن؟ من احساسمو به پات ریختم.. تو زیر پامو خالی کردی.. من زندگیمو برات گذاشتم ؛ تو زندگی کردن از من گرفتی... من همه جا جارت زدم؛ تو همه جا پنهونم کردی... الان که دیگه همه چیز بینمون تموم شده الان که منو از یادت بردی؛ خیلی سوت و کور شده دنیام؛ روزای اول که رفتی دست و پا زدم برنگشتی؛ گریه کردم اشکامو پاک نکردی؛ دنبال دوییدم فرار کردی.. الان خنثی شدم ؛ ساکت؛ اروم؛؛ دنیاتو روشن کردم  تاریکی بهم بخشیدی دیگه حتی برگردی هم نمیخوامت... حتی اگه تنها ادم روی زمین هم باشی نمیخوامت یادته چقدر وعده دادی بهم! یادته چطور خامت شدم؛ رامت شدم...؟ بخاطر خنده های کی اشکامو فروختی..؟ کارما ادرس تورو داره هرجا بری پیدات میکنه... نامردی کردی نامردی میبینی! دل شکستی  دلتو میشکنن! یه جایی دلتنگ میشی که برگشتنت فایده نداره یعنی  منتظرت نیستم دیگه دیگه میخوام به خودم و قلبم برسم دیگه میخوام شبا ستاره هارو بشمارم قهوه مو بخورم .. تا از دهن نیفتاده.. برای تو آدمی مثل خودت آرزو کردم من تو رو به خدا نمیسپرم چون خدا بخشندس؛ تورو به بازی روزگار سپردم؛ دست تقدیر به همراهت... ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

ولی اصلیه همونه که وقتی نت نبود با تماس از حالت باخبر بود وقتی همه حالشون بد بود حالتو خوب کرد وقتی هیچی سر جاش نبود همیشه کنارت بود وقتی از استرس شب نخوابیدی برات قوت قلب بود وقتی همه درگیر خودشون بودند ؛ فقط درگیر تو بود مبادا تنها بمونی وقتی ترس از فردا رو داشتی ؛ خودش یه تنه جلوی همه ترسات وایستاد وقتی کسی نبود اشکات پاک کنه ؛ خنده گذاشت روی لبت بغلت کرد و...... وقتی همه چی صفر شد به صد رسوند.... به این ادم  میگم پناه... امن... تکیه گاه.. قوت قلب... دلگرمی... قدرشو بدون دنیا یه بار از این آدما نشونت میده.❤️ و در آخر : الان که همه چی تموم شد میخوام بگمت همه ی سختیا با وجود تو بود که گذشت وگرنه من که انقدر قوی نیستم؛  میخوام بگمت خداروشکر که تو هستی و بودی و از خودت و خوشیات گذشتی تا من دلم نلرزه.... تو ثابت کردی یه آدم چقدر میتونه دوای یه آدم دیگه باشه #زندگیم_نذر_چشمات❤️ ✍️#سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

⚘#دکلمه⚘ وقتی که تو نیستی دنیا   چیزی کم دارد من فکر می کنم در غیاب تو همه ی خانه های جهان خالی ست همه ی پنجره ها بسته است اصلا کسی حوصله آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد واقعا وقتی که تو نیستی آفتاب هم حوصله ندارد راه بیفتد   بیاید بالای کوه اما دیوارها تا دل ات بخواهد بلندند سرپا ایستاده اند کاری به بود و نبود نور ندارند سایه ندارند من قرار بود روی همین واقعا فقط روی همین واقعا تاکید کنم بگویم واقعا وقتی که تو نیستی   خیلی ها از خانه بیرون نمی آیند واقعا وقتی که تونیستی من هم تنهاترین اتفاق بی دلیل زمین ام واقعا وقتی که تونیستی بدیهی ست که تو نیستی وقتی که تو نیستی دنیا چیزی کم دارد مثل ِ کم داشتن یک وزیدن یک وا‍ژه یک ماه من فکر می کنم در غیاب ِ تو همه ی ِ خانه های جهان خالیست همه ی ِ پنجره ها بسته است وقتی که تو نیستی من هم   تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل زمین ام واقعا وقتی که تو نیستی من نمی دانم برای گم و گور شدن به کدام جانب جهان بگریزم #سید‌_علی_صالحی دلم که هیچ تموم جونم واست تنگ شده😢 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🌈 شعر 🌈 ترازوی غمت افتـاده روی ، شـانه های من شده سنگین تر از دیشب دَمِ میخانه های من بزن باران به روی صورتم ،  اشک مرا گُم کن پریشان می شود گیسو میانِ شانه های من میان اشکِ شمع و غنچه ی گل مانده ام حیران شکسته بال ها ، در پیله ی پــروانه های من چه راحت گردنم افتاده مرگ خنده های دل! امانت داده ای من را بر این دیوانه های من گرفته بد همه شب تا سحر هر جرعه ای از آن؛ شرابِ مستِ چشمانت ، خُمِ پیمانه های من چه خوش احوالم از تلخی ، میان این همه غربت نگیر از من غم و اشک و شب و مستانه های من نشستن گوشه ی ویرانه ی دل بی تو یک برزخ نشسته جغد شب روی غم و ویرانه های من هـزاران بار افتاده  ، به چنگالِ غمت جانم ! دوباره میشود صیدِ تو دام و دانه های من نماندی و سفر کردی از این بیغوله ی حسرت زدی بر  ریشه ی گلها و بر ، گلخانه های من دلم را این چنین خندان نبین ،  از دردِ پنهانی ! پس از تو قصه ها میبافد از افسانه های من #افسانه_احمدی_پونه ─┅─═ঊঈ🍃🌸🍃ঊঈ═─┅─ ‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🟪 #دکلمه 🟪 خیلی حرفا دارم حرفایی که تو دلم جم شده جم شده شده یه غم بزرگ..گاهی غم هام اونقد زیاد میشه که بی هوا بعد کلی خنده و مسخره بازی تو تاریکی شب ساعت ها اشک میریزم و دلتنگی هامو فریاد میزنم دلتنگم دلتنگ کوچه هایی که گم شدن.. دلتنگ ادمایی که انگار اب شدن و اثری ازشون نیست‌.. دلتنگم خیلی زیاد 😔 دلتنگ بابایی که خیلی وقته رفته و کم کم صورتش داره یادم میره دلتنگ سنگ قبریم که تنها تکیگاهم شده^. از وقتی یادم میاد من بودم و غم و ناراحتی و گریه های زیر پتوم.. هیچ وقت کسی اشکامو پاک نکرد😔 همیشه خودمو قوی نشون دادم اما الان به جایی رسیدم حس میکنم نای راه رفتن ندارم خیلی خیلی خستم.. اونقد زیاد خستم که نمیخام صبح فردا رو ببینمممم.... میخام بخابم یه خواب بدون دغدغه و ناراحتی.. خابی که هیچ صبحی نداشته باشه خوابی که دلشوره بهش حمله نکنه.. اونقدر سنگین باشه که هیچ صدایی بهمش نزنه ولی کاش کنارش بارون هم بیاد از اون خوابایی که بارونیه و قشنگ‌‌.. بارون که میاد انگار خدا هم داره همراهیم میکنه برای به ارامش رسیدن.. اگه خدا رو میدیدم خیلی گله میکردم خدا که دروغ نمیگه! پس چرا به حرفاش عمل نمیکنه چرا یه نگاهی به من نمیکنه چرا منو با دلشکستم تنهام گذاشتهههههه انگار خدا هم با من قهر کرده.. کی میشه این قهر تموم بشه و فاصله ها کوتاه شه آخه من آغوش میخام اغوش پر مهری که بی منت و امن باشه این روزا چشام همش هی سیاهی میره و دنیای اطرافمو تار میکنه نمیخام تار ببینم همش میخام نگاهمو بشورم و رنگای اطرافمو پر رنگ و قشنگ ببینم سیاهی قلبمو پاک کنم و با قلم قرمزم یکم رنگ زندگی بهش بدم اما حیف تو حوالی سرزمین من جز مداد مشکی رنگی به چشم نمیاد میخام دستمو بلند کنم برم رو ابرها اونقد بالا برم که دیگه هیچ راه برگشتی نداشته باشم خدایا میشه منو ببری پیش خودت خدایا این قهرو تمومش کن و منو با آغوش گرمت مرهم بده خدایا تو میتونی جای تمام نداشته هامو پر کنی خدایا تو کنارم بمانی کافیست کنارم بمان و قلبم را آرامش بخش😔 ✍️#سما‌سکوت 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

⚘#شعر⚘ عاشق نشدی زاهد ,دیوانه چه میدانی؟ در شعله نرقصیدی, پروانه چه میدانی؟ لبریزِ مِیِ غمها, شد ساغرِ جانِ من خندیدی و بُگذشتی, پیمانه چه میدانی؟ یک سلسله دیوانه, افسونِ نگاهِ او ای غافل از آن جادو, افسانه چه میدانی؟ من مستِ مِیِ عشقم, بس توبه که بِشکستم راهَم مَزَن ای عابد, مِیخانه چه میدانی؟ عاشق شو مستی کن, تَرکِ همه هستی کن ای بُت نپرستیده , بُت خانه چه میدانی؟ تا چند فریبِ خلق ، با نامِ مسلمانی سر بر سرِ سجاده ، مِی خوردنِ پنهانی تو سنگِ سیَه بوسی, من چَشمِ سیاهی را مقصود یکی باشد, بیگانه چه میدانی؟ دستارُ گروگان دِه, در پایِ بُتی جان دِه اما تو زِ جان غافل, جانانه چه میدانی؟ ضایع چه کنی شب را, لب ذاکر و دل غافل تو ره به خدا بردن, مستانه چه میدانی؟   روزی که فرو ریزیم، بنیادِ تعصب را ، دیگر نه تو می مانی ، نه ظلم و پریشانی #هما_میرافشار 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🖌 #دکلمه 🖌 طوافِ دورِ چشمانت پرستش وار،میچسبد قدم درسیل مژگانت چو گندم زار،میچسبد شبیہ نور مهتابے ڪہ مے افتد بہ جان شب تماشاے تو در  پیراهن گل دار ، میچسبد فداے زلف مشڪینت ثوابی  مختصر دارد گناہ با تو  بودن  بعد استغفار ، میچسبد بزن برهم ،نڪش درهم ڪمان ابروے جادویت ڪہ تیر از  ناوڪ  مژگان  لاڪردار  ،میچسبد نمیدانم چہ حالے دارد این تنهایے ودورے ولی  با یاد  تو شب تا سحر بیدار ، میچسبد گذشتن از سر ڪویت اگر چہ درد سر دارد برایم  رد شدن از ڪوچہ ی  دلدار ،میچسبد #ناشناس

به نام  قصه♥️ می‌خوام یه قصه بگم ؛ یه قصه قشنگ و رویایی ولی شبیه قصه های دیگه نیست که با یکی بود و یکی نبود شروع بشه اصلا هیچکس نبود من بودم و یه زندگی،من بودم و یه دنیا تنهایی،سرم به خودم گرم بود تا اینکه یکی اومد و در خونه قلبمو با مشت کوبید،اولش میترسیدم در باز کنم و نکنه مهمون خوبی نباشه نکنه چای نخورده بره نکنه  پذیراییم خوب نباشه ... با یه عالمه،نکنه و شاید و اما در به روش  باز کردم و اومدُ  توی خونه ی قلبم. قبل اومدنش  از آدما میترسیدم  اصلا نمی‌دونستم یه نفر اینجوری دوست داشتن چه شکلیه ! نمی‌دونستم وابستگی در حد جنون چجوریه ! نمی‌دونستم ساعتها خیره شدن به عکس و چشمای یه نفر چقدر می‌تونه قشنگ باشه این یه نفر قصه ما مهمون خوبی بود ولی شد یه صابخونه برای قلب من. انگار برای من کلی سوغاتی آورده بود مرد قصه من،وفاداری اورده بود یه چمدون  عشق با خودش آورده بود یه عالمه محبت   آورده بود سُفره خالی دل منو پُر کرد،در و دیوار خونه ی قلبم  رنگی شده بود بوی بهار نارنج شیراز میداد  همه جای قلبم. حالا دیگه قصه ی من یکی بود یکی نبود ؛؛ نبود شده بود یکی بود ؛ یکی اومد و شدیم ما♥️ مرد قصه ی من می‌خوام بهت بگم همه‌ی داستان ها، که تلخ نیستند  یه موقع هایی انقد شیرینه که دوست داری همش قصه بنویسی و بقیه بخونند تو نقش اول و آخر این قصه ای تویی که اشک تو چشماتُ. جمع کردی مبادا من ببینم : غصه هاتُ یواشکی و تنهایی ریختی تو دلت، نکنه من بفهمم ؛ درد دلاتُ بهم نگفتی. مبادا،دل نگرونت بشم  ولی به جای همه ی اینا مثل دختر بچه کنارت بزرگ شدم،و بهم نشون دادی عاشقی مال قصه ها نیست  عاشقی یه تو میخواد یه من... آدمِ قصه من، اومدی و با تک تک قدمات  فهمیدم، آغوش گرم یه نفر می‌تونه التیام بخش همه ی زخمابشه؛ اومدی من فهمیدم چشمای یه مرد عاشق چقدر می‌تونه حرف بزنه تو اومدی و لبریزم کردی از هرچی که همیشه آرزشو داشتم  پُر شدم ازتو.  دیگه جای خالی واسه چیزی ندارم. قصه ی عشق من و مرد قصه ی من  تموم نشد و هیچوقت تموم نمیشه... وسط قصه نشد بگم  آخر قصه بگم یجوری خوبی آدم دوست داره همیشه عاشق بمونه چه تو قصه چه تو این دنیا  چه تو خواب چه تو بیداری. 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ✍️#سپیده_زاهدی

 ♣️ #دکلمه ♣️ محبوب دلم..... نمیدانم تا کجای قولهایت به پای دلم مینشینی.....!؟ نمیدانم تا کجای عشق دوست داشتنم را ادامه می دهی.....!؟ اما... به مردانگی قولهایت  و عاشقانگی حرفهایت و مهربانی قلبت ایمان دارم. میدانم عشق  را عمیق زندگی می‌کنی و نفس هایت را با ثانیه های عاشقی تنظیم کرده ای می دانم دوست داشتنت بی کم و کاست است و بی دریغ مهرت برقلب من می تابد و من آنقدر به شجاعت حرفهایت تکیه کرده ام و آنقدر به شانه هایت اطمینان دارم که بی چون و چرا سند قلبم را در محضر عشق به نامت زده ام و پای تمام برگهایش را با دوستت دارم بسیار امضا کرده ام محبوب من این دوست داشتن تو این قولهایت این عاشقانه هایت هیچگاه از حافظه ی قلبم پاک نخواهد شد می دانم اگر باوری در من ساخته ای آنقدر مردانه به پایش می‌مانی که هیچ تنشی،هیچ سیل و طوفانی ریشه هایش را نمی خشکاند و باورم را زرد نمی کند محبوب من من به تو و تمام قرارهایت با دلم باور دارم و ایمان دارم روزی.... #فرزانه‌داداشی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌

سلام دوستان جان و همراهان عزیز چنل❤️ امیدوارم هر کجا که هستین سالم و سلامت باشید این روزا حال هیچکی خوب نیست ولی از خدا میخاییم که همه چی درست بشه و دلامون آروم بگیره ماهم دلمون براتون تنگ شده و مشتاقانه منتظر حضور شما در کنار خودمون هستیم دوستتون داریم مراقب خودتون و عزیزانتون باشید 🤩❣️💐

🌔 #دکلمه 🌔
گربه‌ای جلوی تاکسی پرید. راننده ترمز شدیدی کرد و ماشین با کمی فاصله از گربه ایستاد. گربه وحشت زده به پیاده رو دوید و دور شد. خانمی که جلو نشسته بود، گفت: «شهر پر از گربه شده، هر جا را نگاه می‌کنی گربه است.» خانم دیگری که عقب نشسته بود، گفت: «با این همه گربه‌ای که همه‌جا ولن، معلوم نیست چرا موش‌ها کم نمی‌شن. پیاده‌روها پر از گربه است، جوب‌ها پر از موش.» زن جلویی گفت: «راستی ها، معلوم نیست چرا این گربه‌ها، موش‌ها رو نمی‌خورن؟» مردی که پهلوی من نشسته بود گفت: «برای اینکه موش‌ها دیگه موش نیستن. اینقدر بزرگ شدن که هر کدومشون یه پا گربه‌ان برای خودشون.» خانمی که عقب نشسته بود، گفت: «البته گربه‌ها هم دیگه اون گربه‌های سابق نیستن.» مرد گفت: «می‌ترسم چند وقت دیگه موش‌ها، گربه‌ها رو بخورن.» زن جلویی گفت: «ولی خیلی عجیب و غریب شده، دیدین سگ‌ها هم دیگه گربه‌ها رو نمی‌خورن؟» مرد گفت: «همون قدیمش هم معلوم نیست که این بیچاره‌ها واقعاً همدیگه رو می‌خوردن یا نه. شاید اصلاً براشون حرف درآوردن.» خانمی که عقب نشسته بود، گفت: «بالاخره تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها.» مرد گفت: «شاید یه دفعه یه گربه بیچاره یه موشی رو خورده اونوقت حرف درآوردن که گربه‌ها همه‌شون موش می‌خورن.» زن جلویی گفت: «بالاخره گربه‌ها هم باید یه چیزی بخورن، چون اگه هیچی نخورن از گشنگی می‌میرن.» خانمی که عقب نشسته بود، گفت: «حالا گربه‌ها مجبور نیستن که حتماً موش بخورن، می‌تونن غذای گربه بخورن.» راننده که کلافه شده بود، گفت: «چقدر سر یه گربه حرف می‌زنید.» مرد گفت: «آخه اون ترمزی که شما زدین همه‌مون رو از چرت آورد بیرون.» راننده گفت: «کاشکی اصلاً ترمز نکرده بودم که گربه‌هه له می‌شد.» همان موقع ماشین از روی یک برآمدگی رد شد. خانم جلویی وحشت زده پرسید: «این چی بود؟»
#سروش_صحت

📚 شعر 📚 باورم کن که تو را مایلم از روز ازل که مرا طعم تویی حضرت نوشین عسل باورم کن که به اعجاز نگاهت گیرم از خودم تا نرسم در بغلت دلگیرم نفسم بی تو به تنگ آمده ، ای حس رها بی تو در عشق گرفتارم  و از خویش جدا جان به لب می شوم انگار که هیچم بی تو من به دنیای نگاه که بپیچم بی تو راه تنهایی من سمت  جنون خواهد رفت کوره راهیست که در وادی خون خواهد رفت به سرانجام خودم فکر نکردم بی تو مرد تنها شده ی خانه ی دردم  بی تو سهم احساس منی دورترین رویایی کاش میشد به خیالات خوشم باز آیی چه سکوتیست میان تو و نجوای دلم چه بلایی ست نگاهت به سراپای دلم پیش من کاش که بنشینی و آوار شوم در برت فاجعه ی ممتد اصرار شوم بوسه هایت به سرانجام لبم کاش رسد نور رخسار تو بر جان شبم کاش رسد خسته ام ، با نفست خستگی ام را در کن خسته ام این تن زخمی شده را باور کن خسته ام باغ مرا رنگ خزان می گیرد خسته ام شهر من از فاجعه ها می میرد خسته ام بس که در این قافیه ها سوخته ام خسته ام همچو نگاهی که به در دوخته ام با توام حضرت بانوی غزل اینجایی با توام با تو که امروز من و فردایی باتوام  ای که نگاه تو  پر از زیبایی با توام ای که به دنیای  دلم معنایی با توام حرف بزن خسته ام از درد سکوت با توام حرف بزن  حضرت حوای هبوط با تو هستم که جنون خیز ترین لبخندی با تو هستم که به دنیای دلم میخندی کاش می امدی از راه دلم بارانی ست بی تو هر لحظه تنم لایق هر ویرانی ست کاش می امدی ، از فصل خزان می گویم از غم و فاصله و زردی جان می گویم کاش می آمدی ای حس نوازش در من کاش می امدی ای علت عاشق بودن #سعید_خاکسار

میدونی چشم قشنگ من ؛یا من و تو خیلی کم طاقتیم یا زمونه بهمون سخت گرفته یا چشم تنگ بهمون نظر کرده ولی من و تو خیلی کارا مونده که قراره انجام بدیم بگم بهت؟! بس بشین تو چشات نگاه کنم بگم  برات؛ مثلا یه شب؛ شب تاصبح قدم زدن مثلا گوشه ی شهر یدونه ساندویج بگیریم نصفش کنیم باهم بخوریم مثلا من رو جدولا راه برم قدم برسه بهت چقدر خوبه نه؟... اینجوری با اون چشای کشندنت نگام نکن بزار بگم برات؛ مثلا لب یه بالکن پاهامونو آویزون کنیم به اسمون نگاه کنیم مثل بچه گیامون ستاره انتخاب کنیم سرمو بذارم روشونت توبرام از فروغ بخونی از شاملو بخونی  آسمون به اون بزرگیش بهمون حسودیش بشه.. مثلا سرکار باشی با یه عالمه خستگی زنگ بزنم بگم کاری نداشتما خواستم بگم مشترک گرامی جای شما هرروز تو قلب من محکم تر میشه و تو با صدای خسته پشت گوشی یدونه از خنده نخودیا بکنی .. مثلا وقتی داری رانندگی میکنی و حواست نیست نگات کنم وکلی از داشتنت ذوق کنم اخه تو همه جوره نگاه کردنت قشنگه دیدی چقدر کارای ساده و قشنگ انجام ندادیم دیدی با تو بودن چقدر برام قشنگه اینکه شبونه بزنیم تو دل جاده تو سرعت بری من و از ترسم چشامو ببندم بهم بگی تا من هستم از هیچی نترس شب و من و تو و ابی که میخونه قصه ی عشقت باز تو صدامه یه شب مستی ...... بیا حالا که چشام داره با چشات حرف میزنه بهم قول بدیم هیچ سرمایی از راه نرسه گرمای بینمونو خراب کنه بیا بهم قول بدیم دستامونو ازهم جدا نکنیم باهم عهد ببیندیم هر اتفاقی افتاد باهم درستش کنیم بی هم نمونیم دنیا من و تورو کنارهم میخواد. اصلا من تو بغل تو خوشبخت ترین دختر زمینم  یار چشم قشنگ من ❤️
✍️#سپیده_زاهدی
🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💞 شعـــــر 💞 گریه کردیم، دو تا شعله‌ی خاموش شده گریه کردیم...دو آهنگِ فراموش شده پر کشیدیم، بدونِ پرِ زخمی با هم عشق‌بازیِ دو تا کفترِ زخمی با هم مرگ، پشتِ سرمان بود...نمی‌دانستیم بوسه‌ی آخرمان بود،نمی‌دانستیم زندگی حسرتِ یک شادیِ معمولی بود زندگی چرخشِ تنهایی و بی‌پولی بود زخم، سهمِ تنمان بود...نمی‌ترسیدیم زندگی دشمنمان بود، نمی‌ترسیدیم شعرِ من مزّه‌ی خاکستر و الکل می‌داد شعر،‌‌ من را وسط زندگی‌ات هول می‌داد شعرِ من بین تنِ زخمیِ‌مان پل می‌شد بیتِ اول گره روسری‌ات شُل می‌شد بیت تا بیت فقط فاصله کم می‌کردی شعر می‌خواندم و محکم بغلم می‌کردی... پیِ تاراندن غم‌های جدیدم بودی نگران من و موهای سپیدم بودی نگران بودی، یک مصرعِ غمگین بشوم زندگی لج کند و پیرتر از این بشوم نگران بودی اندوهِ تو خاکم بکند نگران بودی سیگار هلاکم بکند نگران بودی این فرصتِ کم را بکشم نگران بودی یک روز خودم را بکشم آه...بدرود گلِ یخ‌زده‌ی بی کسِ من آه بدرود زنِ کوچکِ دلواپسِ من بغلم کن غمِ در زخم شناور شده‌ام بغلم کن گلِ بی‌طاقتِ پرپر شده‌ام بغلم کن که جهان کوچک و غمگین نشود بغلم کن که خدا دورتر از این نشود مرگ را آخرِ هر قافیه تمرین نکنم مردمِ شهر تو را بعدِ تو نفرین نکنم   کاش این نعش به تقدیر خودش تن بدهد کاش این شعر به من جرأتِ مُردن بدهد... #حامد_ابراهیم پور ‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

☀️ دکلمه ☀️ دلبر من نمیگم قبل از تو هیچکسی رو دوست نداشتم من نمیگم قبل از تو نشده از بی خبریِ کسی،دلم شور بزنه من نمیگم تا حالا فکر نکردم بدونِ چشمای سیاهت که نگاهم میکنی من غرق تو میشم  دلبر میدونی با کسی جز تو،نمیتونم زندگی کنم.. اما یه چیزی این وسط بین من  باتو  که من دچارِ سو تفاهمش شدم،خیلی فرق میکنه. من بعد از یه مدت کوتاهی که نداشتمت یهو به خودم اومدم و فهمیدم که هر روز بیشتر داره حالم خراب میشه هر روز بیشتر دارم حس هایی که تو بهم دادی رو تجربه میکنم که با هیچکس مشترک نیست هر روز بیشتر دارم رو پای خودم میمونم و وبا و جودت هر روز کوچیک ترین چیزا میتونن کُلی خوشحالم کنن اما هرچی بیشتر از نبودنِ تو که میگذره دلم بیشتر برات تنگ میشه هر روز کلی اتفاق خوب میفته که من حتی بهشون لبخندم نمیزنم نداشتنِ تو،حالِ بدش،مثل حالِ بدِ شباییِ که من  حالم  خوب نیست ویاد خاطرات دو نفره مون میفتم ولبخندی روی لبهام میشینه نداشتنِ تو مثلِ صبحِ شنبه، تنهاییِ بعد از شلوغی حس ِتلخیِ که هیچ چیزی جز اومدنت جبرانش نمیکنه... و اینا رو دلبر گفتم تا بدونی  یعنی من شاید قبلاً کسی رو دوست داشتم ولی از وقتی تو وارد زندگی دو نفره من و خودت شدی من حتا خودم را بیشتر از تو دوست دارم اگه یک روزی پای قولت نمونی من مث ایینه هزار تیکه میشم اما دلبر چشم سیاه تورو واقعاً دوست دارم. #امیرعلی_کشاورزیان ‌‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

📚 #دکلمه 📚 گفتم نیگا وقتی می‌خندی چه باهار می‌شه زمستون نیگام کرد گفت خیلی دیوونه‌ای. خندیدیم دوتایی. سرمو گم کردم لای موهاش، گفتم بوی خرمالو میدی همیشه. گفت خرمالو دوست نداری که، گفتم بوش خوبه، بوت خوبه خرمالو. چرخید چسبید به من، گفت یلداها چرا خل میشی؟ یه دقیقه اضافه است همش. گفتم بابا یلدا کدومه، ما همش شبیم که. شب یعنی تو یعنی هستی یعنی بغلت کنم زیر گوشت بگم صاحب حُسن لامصبِ من تویی. می‌خنده می‌گه پاییز هم رفت خل و چل، پس کی می‌خوای عاقل شی؟ گفتم، عاقل شم دوسم نداری که. بعدشم پاییز نمیره که هست. من و تو راه میفتیم میریم به زمستون، به برف و باد و سرما. هی دستات یخ می‌کنه، قایمشون می‌کنم تو دستام گرم میشی. گفت آره شبا قشنگن، اما روزا چی؟ گفت روزا چی؟ ساکت شدم. دلم نیومد بگم روز و روزگار بی تو کوفتی می‌شه. دلم نیومد بگم روزا که تو نیستی برهوته، همش کوره تو سرم روشنه تو این سیاه زمستون. دلم نیومد بگم کدوم روز آخه، کدوم خورشید. خورشید تویی فقط، نباشی همه روزا، شبِ سیاهن. دلم نیومد بگم یلدا بود آخه جشن بود. بغلش کردم سفت کتفشو بوسیدم گفتم روزگارم باهار خواهد شد خنده‌هایت اگر که برگردند. خندید، و رفت. رفت و گم شد تو تاریکی ساکت وایسادم نیگا کردم به رفتنش. یه گوشه واسش نوشتم چه کِیفی داره دوست داشتن تو. بعد رفتم و زائر خیال موهاش شدم رسیدم به بوی تنش، چشمامو بستم و تو همون یه دقیقه ی اضافه ی یلدا گم شدم برای همیشه.... #حمید_سلیمی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💟 داستان امشب 💟 تو خوب تو خانوم تو بانو اصن چشمای تو حجتِ موجه ما...ما شُل ما بد ما مست ما پاهامون رو هوا را میریم واست رو دست عشق تو تیغه دو لبست داری میشکافی میدوزی میبُری موندیم هاج و واج که از کجا پیدات شد لامصبه لاعلاج!؟ میخندی میلرزیم اخم میکنی میلرزیم نگامون میکنی میلرزیم نگامون نمیکنی میلرزیم ....زمین لرزه گرفته زندگیمون! سرجدت بزار شبمون آروم شه به گوشه ی ابروهات قسم خواب نداریم تاب نداریم انگار فردا شبِ آزمونه ما کتاب نداریم! دلمون آشوبه عشقمون خریدار نداره بس که مرغوبه صافه یه دسته...بی شیله نگات میکنیم بی هوس و همینه که موندیم تو قفس اکسیژن تویی و مثه هوای تهران رفتی تو ریه هامو بد عادتم کردی نفس...صدات کَرَس! صدام که میکنی آب میشه میره تو جونم تو خونم هر چند بی تو مریضمو بودنت درمونم ولی برو این مدلی نباش راستش دنیای ما شل کن سفت کن ورنداشت دلمون خواست بی منت وایسا پای چشمات که عقلمون دلمونو نشوند سرجاش نه که یه عمر با عقلمون زندگی کرده باشیما نه...حرف، حرفِ دل بود اما حرفِ دل شما با حرف دل ما متناقضه سرتاپاش...برو جانا برو انقدر نمک رو زخم نپاش! نویسنده: #سهراب

🇮🇷 #دکلمه 🇮🇷 مدت‌ها بود که دلم می‌خواست بیام دیدنت؛ بارها به زبون آوردم که دلم می‌خواد ببینمت و باهات حرف بزنم. بینِ ما فاصله‌ای بود که هر روز بیشتر و بیشتر میشد و من هر بار بیشتر از قبل نگران می‌شدم و تلاش می‌کردم که رابطه‌مون از هم نپاشه. آخه دوستت داشتم، عاشقت بودم، می‌گفتم حالا که عاشق شدم، باید صدِ خودمو براش بذارم. باید هر کاری که لازمه بکنم تا دوستم داشته باشه، تا ولم نکنه، تا بمونه باهام. ولی تو هر بار بیشتر ازم فاصله می‌گرفتی و سعی می‌کردی منو از خودت دور ‌کنی. حالا که زمان گذشته و من و تو روزها از هم بی‌خبر موندیم و با هم حرف نزدیم، من هنوزم دوستت دارم، هنوزم عاشقتم، هنوزم حاضرم هر کاری برات بکنم، ولی دیگه نمی‌خوام دوستم داشته باشی. گفتنِ این جمله اصلا آسون نیست؛ ولی من حتی دیگه نمی‌خوام بیام دیدنت. وقتی دلم می‌خواست باشی، وقتی دلم می‌خواست بیام دیدنت، وقتی دلم می‌خواست دوستم داشته باشی و بهم توجه کنی، تو داشتی تلاش میکردی منو از خودت دور کنی؛ حالا که این فاصله‌ و شکافِ بِینمون رو با کلی تلاش زیاد کردی، دیگه لزومی نداره که بخوام بهت نزدیک بشم. من دیگه یاد گرفتم که از اینجا به بعد باید فقط از دور دوستت داشته باشم و هیچوقت سعی نکنم خودمو بهت یادآوری کنم. #لنترن‌نوشت ‌