uk
Feedback
دکلمه✍️سناریو🎥

دکلمه✍️سناریو🎥

Відкрити в Telegram

♥️سلام خوش آمدید♥️ دکلمه سناریو آواز قدردان حضور گرمتون هستیم🧿

Показати більше
7 286
Підписники
+2024 години
+427 днів
-3130 день
Архів дописів
Repost from N/a
خدایا مگه خصومت خونی داری باهام که شب میشه شروع می‌کنی .!؟...❤️‍🩹

Repost from دل‌خط
┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄ برای آخرین بار تلاشم را برایت کردم… نه از سرِ اجبار، نه از روی عادت، فقط چون دلم نمی‌خواست روزی به خودم بگویم: «کاش بیشتر می‌جنگیدی…» برای آخرین بار تمامِ راه‌هایی را که به تو می‌رسید قدم زدم. تمامِ حرف‌هایی را که سال‌ها در سینه نگه داشته بودم، به زبان آوردم. تمامِ غرورم را کنار گذاشتم، تمامِ سکوت‌هایم را شکستم، تمامِ بهانه‌ها را از میان برداشتم. برای آخرین بار به قلبم گفتم: «صبور باش…» و به چشمانم گفتم: «فقط یک بار دیگر امیدوار بمان…» من برای ماندنت با خودم جنگیدم، با دلتنگی جنگیدم، با شب‌هایی که نامت در آن‌ها تا صبح بیدارم نگه می‌داشت. برای آخرین بار دستم را به سمتت دراز کردم، نه برای آن‌که نجاتم بدهی، برای آن‌که بدانی هنوز هم دلم سمت توست. اما بعضی آدم‌ها حتی وقتی دوستشان داری، حتی وقتی برایشان می‌جنگی، حتی وقتی تمامِ خودت را خرجشان می‌کنی، باز هم رفتن را انتخاب می‌کنند. و آن روز فهمیدم عشق، گاهی ماندن نیست؛ گاهی رها کردن است. برای آخرین بار تلاشم را برایت کردم. آن‌قدر که دیگر هیچ حسرتی در دلم باقی نمانده. اگر نماندی، بدان کم نگذاشتم. اگر رفتی، بدان کوتاه نیامدم. من سهمِ خودم را از دوست داشتن تمام و کمال ادا کردم. حالا اگر قرار است کسی برود، تو برو… و اگر قرار است کسی دلتنگ بماند، من می‌مانم. اما این را بدان… روزی که از خاطرت گذشتم، نه چون دوستت نداشتم، چون دیگر چیزی از من باقی نمانده بود که برای نگه داشتنت خرج کنم. برای آخرین بار تلاشم را برایت کردم… و این آخرین بار، تمامِ جانِ من بود… ✍️. #مـاکان ┄┅✿༄❀💙❀༄✿┅┄

اونایی که ری اکشن میزنن یه لول دیگه خاصن ❤️😌

نامه ای برای تو... سلام عزیز قلبم هوا خیلی سرد شده نکنه سردی هوا به دلت بشینه نکنه برف زمستون بیاد و عاشق  قشنگیش بشی! نکنه دلت بلرزه با دستای گرم کسی... نکنه نفس‌های کسی به نفست بخوره... من سرم به نبودنت گرمه ، به نداشتنت ، به جای خالیت سرم به نگاه کردن به عکسامون گرمه ، از صدات که نگم..! موسیقی روحمه... آخ نمیدونی چه دنیایی برای خودم ساختم ازت..! تو سرت به چی گرمه؟ حال دلت خوبه؟ شبها راحت میخوابی؟ یادت نره پتو بکشی سرت..! دلت هوای منو نمیکنه؟ هوای عاشقیامون؟ خنده‌هامون..! قهر کردنامون..! آشتی کردنای شیرینمون من به جهنم ، گور بابای دل من ، تونستی دلتو قانع کنی؟ اصلا دنیات بدون من چطوریه؟! کی برات لالایی میخونه؟ کی خستگیاتو به جون میخره؟! کی روزی هزار بار قربون چشمات میره؟! کی قربون صدقه حرف زدنت میشه؟! اخرین بار که دیدمت یادم نمیره ، طعم لبات که هنوز روی لبمه بوی تنت که مستم میکرد ، زمزمه زیر گوشم که گفتی: بودنت چقدر قشنگه... آخرین شبی که صداتو شنیدم ، بعد خوابیدنِ تو همش به صدات فکر میکردم دلم نمیخواست کسی صداتو بشنوه ، میگفتم اگه عاشق صداش بشه کسی..! تو چشمای گیرات صدای مردونت آغوش امنت خنده‌های قشنگت مال منه ، مگه نه؟ کاش بیای بگی دوری بسه بیای بگی بی من نمیتونی بیای بگی زمستون امسالو با من میخوای بگذرونی بیای و شبهای بلند زمستون بی هم نباشیم حیف نیست الان که قلبم داره صدات میزنه نیای! الان که تموم زندگیم تورو کم داره نباشی؟ تو دین و ایمان منی ، من مثل یه کافرم که با تو مسلمون شدم. تو برام خدای روی زمینی ، قبله من چشماته ، نماز من ، قنوت من ، سجده من ، آغوش توعه بخودت نگاه کن ، ببین منو کم داری ببین وقتی کنار همیم دنیا قشنگتره من که هر چی به خودم نگاه میکنم تورو کم دارم ، توی نقطه نقطه وجودم. درِ قلب من همیشه به روی تو بازه ، برگرد آدم مگه خونه خودشو ول میکنه میره! چه باشی چه نباشی ، جای تو فقط خودت میتونی باشی درد چشمات بجونم.. دلم برات پر میکشه هااااا دلم داره ضعف میره که بازم اسم منو صدا کنی ، بگم جاان دلم.. قلب من ، من مقام دلبر به کسی جز تو نمیدم یادت نره قلق تو دست منه من بلدتم ، اصلا من عاااشقتم.. ، انقدر که خود خواننده میگه: تویی تو ، تویی اون یه نفر تو بگو واست بمیرم خب!!!!!!
#سپیده_زاهدی
🅲🅷🅰️🅽🅴🅻✓https://t.me/morfin401

من عاشق توام عاشق لوندی چشم هایت خنده های بی جایت و حرف هایت که چونان دشنه گاهی وقت ها قلبم را می شکافد وقتی می ایی با ان گیسوان رها در باد با ان چشم های چونان دریا زیبا و شاد از شوق از دیدگانم باران می بارم پر میشوم از دوستت دارم زیبا اسب راهوار نگاهت چون چهار نعل می تازد دلم از شوق می تپد عشق درون چهارچوب علاقه ام جای می گیرد و دلباخته ات می شوم #امیر_عباس_خالق_وردی

خدای من. تو که از همه چیز باخبری؛ دلتنگیامون؛ بغضایی که تو جوونی پیرمون کرده؛ موهای سفیدی که مثل برف روی سرمونه؛ سکوت هایی که از فریاد ریشه کرده تو خدای همه نشدن هایی مگه نه؟ الان که افتادم یه گوشه الان که هیچ سنگ صبوری ندارم. الان که همه درها به روم بسته شده. ازت کمک میخوام ؛من نمیدونم چمه تو اگه میدونی چمه. حالمو خوب کن .... من دارم جون میدم ولی نمیمیرم زبونم قفل شده نمیتونم باکسی حرف بزنم دلم میخواد خودمو بغل کنم بگم غصه نخور  تو خودتو داری؛ به این آدمها اعتماد نکن؛ دلسوزی نکن؛ این جماعت قاتل روح تو هستن آدما رو با گذر زمان بشناس نه چرخش زبونشون... الان که  دلتنگی و دل مرده گی مثل غده بدخیم سرطانی بند بند وجودمو گرفته بیشتر از همیشه باید قدر خودمو بدونم ولی تو تنهام نذار خدا... اگه نگام نکنی؛ اگه به دادم نرسی تموم میشم؛ من نه حرف میتونم بزنم نه میتونم بخندم نه میتونم نفس بکشم من از همه چیز خالی شدم سبک ولی پر حرف دلم براش میسوزه ؛ برای قلبم خیلی شکسته شده؛ خیلی تیغ تیز بقیه جراحت بهش داده..  زخمی شده ؛ خونریزی داخلی! قلبم حالش خوب نیست به زور داره میتپه!... خدای من به من رحم نمیکنی ؛ به قلبم رحم کن .. ببین با یه عالمه آرزو دارم زنده به گور میشم خدااااا دارم خودم برای خودم مجلس ترحیم میگیرم منو به حال بد رها نکن ؛ من بهت پناه آوردم من خودمو به تو سپردم ؛ من خود قبلمو میخوام نه این آدمی که الان هستم.. ببین دارم دست و پا میزنم تو روزای تلخی که باید بهترین روزام میشد خدای عزیزم منو و همه بنده هات از شر آدمای بد ذات در امان بدار ؛ پناه باش برامون وقتی پناهی جز خودت نداریم؛ دست گیر مون باش وقتی دستای گدایی مون سمتت درازه....
✍️#سپیده_زاهدی
🅲🅷🅰️🅽🅴🅻✓https://t.me/morfin401

به هرجای زندگیم نگاه میکنم بوی دلتنگی میده شب ها صبح نمیشه و روزا شب نمیشه یه چیزی شبیه جون کندن رو دارم سپری میکنم؛ دیگه چشم
به هرجای زندگیم نگاه میکنم بوی دلتنگی میده شب ها صبح نمیشه و روزا شب نمیشه یه چیزی شبیه جون کندن رو دارم سپری میکنم؛ دیگه چشمام تار میبینه؛ دستام جون زیادی نداره؛ پاهام همراه خوبی  نیستند؛ سر درد های  ناخونده ای دارم گاه و بیگاه بهم سرمیزنند... نمیدونم از کجا شروع شد ولی خوب میدونم  من این آدمی که الان هستم نبودم.؛ آخرین بار که لبهام خندید  وسطش شوری اشکمو بین  خنده هام حس کردم؛ آخرین باری که خودمو دوست داشتم یه نفر بیخبر اومد و خودمو از خودم گرفت! آخرین باری که ذوق کردم ؛ یجوری ذوقم کور شد که دیگه برای چیزی ذوق نکردم؛ یه عالمه از این آخرین بارها ؛ دیگه تکرار نشد چون آخرین بار ها انقد تلخه که ردش تا استخون مون میره الان ؛ تو این شب دلگیر ؛ تو سرمای پاییزی ؛ انگار یه چیزیم هست! مثل یه بیماری ناشناخته و مرموز و بیصدا و خاموش... که هیچ دکتری نمیتونه تشخیص بده و فقط داروی الکی می‌نویسه من نمیدونم چمه اصلا نمیدونم یقه ی کیو بگیرم !؟  از کی بخوام روزای گذشته رو؟ اگه کسی می‌دونه حال خوب کجاست به من بگه من سخت  محتاجم .. سخت بهش نیاز دارم وگرنه زنده به گور میشم میون این همه بلاتکلیفی و دلتنگی. و  دل مرده گی.. #چـــهارشــــنبه 28 #آبـــــان🍁 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ✍️#سپیده_زاهدی

نازِ چَشمانِ تو را شِعر کنم در دلِ شَب                             تا که مهتاب نَنازد                             به جمالَش هر شَب...🌙💙 شب بخیر 🤗

#دکلمه ♣ امروز بعد از سالها اومدم سر قرار همیشگیمون نشستم رو نیمکت همیشگی کنار حوضچه وسط پارک اصلا نگران نباشی ها با خودم یکم نون آوردم ببین انگار مرغابیای اینجا فهمیدن ی چیزی کمه فهمیدن نیستی اما دارن با شک بهم نزدیک میشن خیالت راحت باشه انقدر بهشون نون میدم تا سیر شن نرده های کنار حوضو نقاشی کردن اما هنوز حرف اول اسمامون رو میشه دید یکم شیطونی کردم برای اینکه همیشه باشی با نوک کلیدم یکم روشو خراش دادم که از بین نره اصلا چرا رنگش میکنن وقتی میبینم عصبانی میشم خب بیخیال هنوز من هستم یادگاریتم هست اما تو نیستی نگا به چشمای خیسم نکنی ها بگی باز اومدی پیشم زانوی غم بغل کردی نه بخدا دارم خاطره های شیرینتو مرور میکنم همه اون دلبری کردناتو همه اون شیطونیات خندیدنات همه رو دارم میبینم و میخندم ببین امروز میخام ی کاری کنم چه کار؟؟ امروز میخام ببینم چه حسی داره پابرهنه روی چمنای خیس قدم بزنم یادته‌چقدر دوس داشتی یادته بهم میگفتی تو هم کفشاتو درار که با هم قدم بزنیم راستش الان پشیمونم چرا باهات هم قدم نشدم عیب نداره الان میخام باهات قدم بزنم چی؟؟ نیستی؟؟ تو که دروغگو نبودی هستی خوبم هستی تازه نزدیکتر شدی اون موقع ها کنارم بودی اما الان تو وجودمی حست میکنم ببین خیلی قشنگه صدای پرنده هارو میشنوی؟ صدای تو قاطیشون شده قناری خودمی اخه دلبر بیا بریم رو جدولای کنار چمنا راه بریم امروز من میخام جای تو راه برم فقط یادت باشه ها اون موقع ها میگفتی دستمو بگیر ول نکنی ها میوفتم الان.... من بهت میگم توروخدا دستمو ول نکنی ها آره آره من نمیوفتم اما برای این نگفتم که گفتم آخه الان پاییزه هوا سرده باد میاد سردم میشه عاشق پاییز بودی یادته چقدر منتظر بودی پاییز برسه میگفتی من خش‌خش برگارو دوس دارم اما من میگفتم دوسش ندارم دلم میگیره نمیدونستم ی روز باید بدون تو تجربه‌ش کنم پاییز امسال برام خیلی طولانی شده خیلی هواش سردتر از همیشه ش دلم میخاست باشی بهم میگفتی سردمه منم مثل این عاشقای کله خراب بارونیمو در بیارمو بندازم  رو شونه هات محکم بغلت کنم و باهات راه برم اما..... بدون تو فقط خاطراتت منو گرم میکنه ببین... بهت گفتم دوستت دارم زیاد گفتم اما اینبار میخام بگم کاش بودی وسط چمنا دستاتو باز میکردی و میچرخیدی و کلی برگ میریخت رو سرت منم کلی قربون صدقه‌ت میرفتم اما حیف دیگه نیستی.... #حامد_زکیان🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🗿 #شعر 🗿 دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟ یا به یک خلوت و تنهایی امن دل که تنگ است کجا باید رفت؟ پیرفرزانه من بانگ برآورد که این حرف نکوست، دل که تنگ است برو خانه دوست... شانه اش جایگه گریه تو سخنش راه گشا بوسه اش مرهم زخم دل توست عشق او چاره دلتنگی توست.. دل که تنگ است برو خانه دوست.. خانه اش خانه توست... باز گفتم خانه دوست کجاست؟ گفت پیداش کن آنجا پر از مهر و صفاست صبح امروز کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش در پاسخ: تو چقدر حساسی ؛ تن من گر تنهاست، دل من با دلهاست، دوستانی دارم بهتر از برگ درخت که دعایم گویند و دعاشان گویم، یادشان دردل من، قلبشان منزل من...! صافى آب مرا ياد تو انداخت، رفيق! تو دلت سبز، لبت سرخ، چراغت روشن! چرخ روزيت هميشه چرخان! نفست داغ، تنت گرم، دعايت با من! روزهايت پى هم خوش باشد. -فریدون مشیری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎩  #دکلمه 🎩 یه روز از هفده سالگی من بود پخش فیلم علی سنتوری بازی بهرام رادان خواننده گی محسن چاوشی  من همزاد پنداری عجیبی با این فیلم داشتم ..عجییب. چون منو برد تو حالو‌هوای عشقو عاشقی خودم بزار براتون بگم من دیدمش ولی نمیدونست توی دلم چه بلوای به پا کرده از چشمام رفت تو قلبم مگه میشه !!!!!!  خدایا به عشق تو یه نگاه اعتقاد داری؟ چرا نگاهم گرفتارش کردی چرا چشام ،چشاشو دید گرفتارم کرد با چشام اب ریختم پشت سرش که برگرده ولی برنگشت یه نگاهی بهم کرد‌ یه نگاهی بهش کردم نقاشی خدا بود صاف رفت توی قلبم تا فهمید به دیدنش محتاجم خودشو دریغ کرد ازم من دیونه سیگارم شروع شد‌ اهنگ عاشقانه هرچی عشقه با نگینش سنگ صبور محسن چاوشی دیونه شدم بودم چشاش مگه از خاطرم میره چشام که چشاشو‌ دیگه  هیچ کسو مثل اون ندید حادثه بود دیدنت و نرسیدن بهت نمیدونی تورو چقدر دوست داشتم ودارم نمیدونی من کسی بودم اگه توی خیابان دستت توی دستم بود مغرور ترین فرد بود از داشتنت ثانیه به ثانیه لذت میبردم خیلی تو خیالم تو رو بغل کردم چقدر با خیالت زندگی کردم خیلی دلم میخواست توی جهانم یکبار تو را بغل کنم شد برام آرزو ونشد به تو برسم تو همین فکرا بودم دیدم  چی به من گذشت فهمیدم چهارده سال گذشت تو ازدواج کردی من  موندمو یه بغض همیشگی وحسرتو آتیش سیگارو صدای محسن چاووشی مخصوصا اونجا که می گفت  هیچکی نمی‌فهمه چه حالی دارم .. 😓 #سامان_میرزایی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🎙 #شعر 🎙 کاش من هم همچو یاران، عشق یاری داشتم خاطری می خواستم یا خواستاری داشتم تا کشد زیبا رخی بر چهره ام دستی ز مهر کاش چون آیینه، بر صورت غباری داشتم ای که گفتی انتظار از مرگ جانفرساتر است! کاش جان می دادم اما انتظاری داشتم شاخه ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم خسته و آزرده ام، از خود گریزم نیست، کاش حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم نغمه ی سر داده در کوهم، به خود برگشته ام که به سوی غیر خود راه فراری داشتم محنت و رنج خزان این گونه جانفرسا نبود گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب اعتبار از پایه ی بی اعتباری داشتم پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم آه «سیمین» حاصلم زین سوختن افسرده است همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم #سیمین_بهبهانی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

💫 #دکلمه 💫 کاش به موقع بود،،، نمیدونم رسم دنیا و روزگارش اینه،،،     یا آدما میزارن دیر بشه،،،، چشم هاتو ببند و به این فکر کن فردا    روز آخره دنیاست،،،،، چکار میکنی،،،،     کجاها میری،،،،       کیو دلت میخواد ببینی،،،، اگه فردا روز آخره دنیا بود ،،،،   چقد ترافیک بود ،،،، خطها چقد شلوغ بود،،،، اتوبوس ها،راه آهن،فرودگاه ها چقد شلوغ بودن،،،، همه عجله میکردن که برن کسیو ببینن که دوستش دارن،اگرم دور باشه که حاظرن تمام دارایشون رو بدن و برسن پیش عزیزشون تا روز تموم نشده،،، چقد دنیا پر میشد از آدمایی که دنبال طلب بخششن،،، که چرا خیانت کردن،،،   چرا دلی رو شکوندن،،،     چرا حقی رو ناحق کردن،،،، چرا از سادگی یکی سواستفاده کردن،،، که چرا یک دل ساده رو ب بازی گرفتن و شکستن ،،،، ولی یه چیزی رفیق ،،،، مگه با طلب بخشش کردن ،،، برمیگرده اون آبرویی رو که بردی،،،، اون دل ساده رو که به بازی گرفتی رقصوندی آخرسرم شکسته رهاش کردی ،،،، رفیق ببخشید،عذر میخوام مال اونه که توی خیابون میخوری بهش،نه اونی که بهش تهمت زدی،،،، کدوم ببخشیدو معذرت میخوامو،شرمندتم و جبران میکنمه که آب ریخته رو برگردونه ب لیوان،،،؟؟ ،پس رفیق هروز فکر کن همون روز آخرته و ازینجور کارها دست بکش،،، عمر کوتاه تر از اون چیزی که فکرشو میکنیم ،،، هر چیزی هم به وقتش قشنگه ،وقتی گذشت دیگه بدرد نمیخوره،،، عروسکی رو که 5 سالگی پشت ویترین مغازه دیدی و مخواستی رو وقتی 20 سالگی بهت بدن دیگه خوشحالت نمیکنه،،، حرفی که امروز باید میشنیدی رو هفته دیگه بهت بگن دیگه ارزشی برات نداره،،،،، غذایی رو که امشب هوس کردی رو چندروز دیگه بهت بدن نمیچسبه بهت،،،،،،،، پس هر کاریو سر وقتش انجام بدیم ،،،        وگرنه ،،،، هیچ چیز جایگزینش نخواهد بود،،، #مسعودحاتمی 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌

برای مادرم: امشب با همه شبا فرق داره؛ انگار خود خداهم فهمیده من از کی میخوام بنویسم انگار آسمونم دلش گرفته ابرا هر کدوم یه گوشه کز کردن نشستن اوناهم فهمیدن یعنی؟ آسمان و زمین همه صف باشید ماه و ستاره بدرخشید  آدمیان نظم بگیرید قلمم روان باش  دفترم سفید باش دلتنگی امشبم  عزیزیست به نام مادر.... بزارید از اولش بگم از اون روزی که توی راهرو بیمارستان یه نوزاد و یه مادر بی جون تحویل بابام دادن دلم میخواست بدونم تو دل بابام چی میگذره .... اما گذشت سخت گذشت براش انگار بابام پیر شد موهاش تو جوونی سفید شد یه یادگاری موند از عشقش اسمش شد سپیده... من بزرگ‌شدم با تموم سختیاش با نداشتن مادری که به موهات شونه بزنه تصدقت بره دخترم دخترم راه بیندازه من غم بی مادریو داشتم به دوشم میکشیدم تا کم کم بزرگ شدم موهایی که هیچوقت مادرم شونه نزد بلند شده بود چشمایی که هیچوقت مادرمو ندیدم همیشه غم داشت بزرگ‌شدم ولی زخمی تو دلم بود که هر سال روز تولدم روز مرگ مادرم سرباز میکرد و به استخونام میرسید ...‌ انقدر نشستم با خدا حرف زدم شکایت کردم گفتم خدا جونم مگه مادر من جای کسیو تنگ کرده بود که بردیش؟ به مادرم میگم چطوری دلت اومد منو بذاری بری نگفتی مهر مادری میخوام؟ نگفتی اگه دلم بگیره تو آغوش کی گریه کنم؟ نگفتی دخترت تک و تنهامیشه من بزرگ‌شدم درس خوندم الان هرروز چندتا مادر میبینم که ذوق بغل کردن بچه هاشونو دارن  و نوزادی که فقط رو سینه مادرش اروم میشه. صحنه ای که هیچوقت  نداشتم ولی هرروز دارم میبینم دیدید یه مادر وقتی میره جایی بچه شو میذارع خونه کسی؟ اون بچه هر چقدرم بهش خوش بگذره ته دلش مامانشو میخواد تا عصر بشه مامانش بیاد دنبالش....‌ مامانی هم عصر شده هم شب ولی بی تو همش شبه اینجا کاش یه روز بیای روز بشه خورشید بیاد.....‌ بخدا من دلتنگم این آدما نمیدونن  وقتی دارن اذیتم میکنن من یه مادری دارم درسته زیر خاکه ولی اهش دامنشونو میگیره تقدیم به مادرانی که بهشت را خانه ابدی خود کردن و مابی حضورشان در جهنم زندگی میکنیم.... #دلنوشته: #سپیده_زاهدی 🎙🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

#دکلمه ♣ "شب" اونجایے ڪہ آرڪا میگه؛ تبِ شب نڪشیدے بدانے شب‌ها بدترین ساعات عمر اند. شب‌هایے ڪہ زیبایی‌اش بے رحمانہ بر افڪارم تازیانہ می‌زند...! چرا ڪہ انصاف نیست من در تبعید دلتنگے بہ سر ببرم و صداے لطیف او موسیقیِ لحظاتِ دیگرے باشد؛ یا تمام اندوهم را در سڪوتے ابدے بگذرانم، سینه‌ام پر از حرف‌ شود و توانِ حرف زدنم نباشد! بہ او برسانید... براے داشتن‌اش بارها فرو ریخته‌ام؛ از درون پاشیده‌ام، براے بوسه‌هایے ڪہ در استخوان‌هایم خاڪ شدند. چرا...! چرا فڪر می‌ڪردم بوے عشق می‌دهد! زندگے می‌بخشد؛ چرا وقتے زبان تیزش خنجر می‌شد و نابودم می‌ڪرد پا پس نڪشیدم؟! چرا باید روزے می‌آمد ڪہ جنازہ خاطرات‌ام را در گوشہ گوشہ ذهن‌ام دفن ڪنم و بغض‌هایم هر شب بترڪند و قلبم را بالا بیاورم؟! امان از شب‌هایے ڪہ دلتنگے پا برهنہ وارد قلبم می‌شود و رشتہ افڪارم را رندہ می‌ڪند. امان از وقتے ڪہ رد پاے خیال‌اش گام بر می‌دارد و از ڪنار لحظاتم عبور می‌ڪند...عبور می‌ڪند و چارچوب شڪستہ قلبم بہ لرزہ در می‌آید! گوشِ شب پر می‌شود از حرف‌هاے ناتمام من و من هر شب صحن آغوش‌اش را تمنا می‌ڪنم. زیر پوست بے رحمِ شب می‌نشینم، رگِ زمان را می‌بُرّم و بغض‌هاے یتیم شده‌ام را در ڪاهدان صبر اعدام می‌ڪنم؛ باز نمی‌توانم از صداے درون‌ام فرار ڪنم. صدایے ڪہ خواستن‌اش را فریاد می‌زند و غمِ نبودنش در حنجره‌ام لانہ می‌ڪند...! آری... در جمجمه‌ام فریاد درختی‌ست ڪہ در آغوش تبر جان می‌دهد! رنج می‌ڪشد خرد می‌شود جنگ می‌ڪند با رنج‌هایے ڪہ سرسختانہ ایستاده‌اند تا شب از راہ برسد و پیچڪ تنهایے تمام احساسم را احاطہ ڪند؛ من اما نمی‌توانم پاهاے در غم فرو رفته‌ام را از چڪمه‌هاے شب بیرون بڪشم. #آرڪا🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🪩 #شعر 🪩 خـیالت می برد هـرشب ، مـرا تا مرز رویایم تـو آن مضمـون زیبـایی بـرای قـلب تنـهـایـم بــه پا بــوس تـو می آرم تمـام واژه گانـم را که پر پر میکند چشمت ردیف شعر شیوایم غم بی هـمزبانی می کند دیـوانه ام هـر شب که پنهـان کـرده رازم را میان بغـض شبهـایم چه میدانی تو از حـالم چنان آشفـته احـوالم شبیه مـوج سـرگردان به روی سطـح دریایم اگـر دل از دلـم گیـری بـه نـالم تـا دم محـشر به گـوش عـالم و آدم رسـد زاین نـالـه آوایـم به دل دارم امید از تـو که از لعـلت لبی گیرم منم در بـزم سرمستان شبی راحت بیـاسایم اگر رخصت دهی جـانا، به دیـدار تو باز آیـم من از شـوق وصال تو، ره و بیـراهه پیمـایم اگر بیـنم که مشـتاقی مـرا بـا ســر بگـردانی  قـدح بـا بـاده بر گیرم، در میخـانه بگـشـایم به سویت آمدم یارا، که جان و دل فداسازم مرا یک دم اجابـت کن، که لبـریز از تمـنایـم چنان با این دل پرخون، بیابانگرد شد ناصـح کـه از روز ازل گـوئی ، اســیر کـوی لـیـلایـم #علی_فعله_گری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

#دکلمه ♣ این روزا بد دلم گرفته  خیلی زیاد خیلی می‌دونی چرا چون دیگه دورهمی های قدیما نیست. اونوروزا که  همه دور هم بودیم  رفاقتا قشنگ دوستیها واقعی حسادتاکم  دورونگی نبود. همه کمک هم بودیم تو کوچه همیشه ده بیست نفر بودیم یا الک دولک یا تیله بازی یا هفت سنگ  خرپلیس  و هزارتا بازی دیگه تا میگفتن  کارتن فلان شروع شد همه تو خونه باتلویزیون سیاه سفیدمون بودیم انگار دنیا رو به ما میدادن .حنا دختری در مزرعه .بل وسپاستین .پسرشجاع .توشیشان.دکترارنس.. هاکل بریفیل..چاقولاغر  لوک خوشانس..سفرهای کمان تسکوکه و داداش کاییکو اون سگاروهه زبلو سگ معروفش زمبه هییی.. چقدر اون موقع ها طلاق کم بود تا یکی طلاق می‌گرفت  انگار جونشونو میگرفتن  میگفتن با چادر سفید میری با کفن برمیگردی  طرف میسوختو می‌ساخت  چقدر عجبو حیا بود لاتای محل هم واقعا لات بودن ناموسمون ناموسشون بود لوتی گری تو وجودشون بود گفتم لاتی بزار از فیلمهای قدیم بگم از قیصر آخ آخ اونجا که بهروز می‌گفت این نظام روزگاره  خان دایی نزنی میزننت  اخ یاد بهمن مفید افتادم تو فیلم قیصر من بودم  حاجی نصرت رضا پونصدعلی فرصت  آره اینا خیلی بودیم کریم اقامونم بود  کریم کدوم کریم ؟کریم آق منگول میشناسیش  آره ن گازدنده دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین یکی چپ یکی راست یکی بالا یکی پایین عرق آب جو جورشد روتخت نشستیم داشتیم میخوردیم  خلاصه خلاصش کنم آخره دیالوگ معروفش که می‌گفت حالا به همه گفتیم زدیم شومام بگین زدیم خوبیت نداره یا مرد هزار چهره سینمای ایران افتادم رضا بیک ایمانوردی با لهجه خاصش هانن هانن ممل فش فشه ممل فشه مادرتو دزدیدن آخه منکه تورو دوسه داشتم هانن گلپری جون بله اینجایی جون بله هانن مگه نمیگفنی عاشقتم پ چیه شد ذلیل مرده یاد نمکی افتادم  که مهدی فخیم زاده بازی میکرد می‌گفت  بادکنکه بادکنک  چیه میخوای اذیت کنی میزنم تو سرتا گمشو مشد حسین آقا مراد می‌گفت کدخدا سلیمون دیگه منو دوست نداره اخ اخ فیلم همسفر گوگوش می‌گفت علی : بهروز :هان.گوگوش:بیداری ؟بهروز:مثل اینکه آره.گوگوش: تو زن داری بهروز :نبابا زنمون کجا بود.. گوگوش: نامزد داری..بهروز :رفتم سربازی برگشتم حامله بود گوگوش:پ چی داری ؟بهروز :هیچی یه ننه و یه خونه گرویی گوگوش:تاحالا عاشقم نشدی ااااا نبابا ن قربونت انگولکمون نکن عشق کدومه نذار یاد چیزایی که نداریم بی افتیم  مصبتو شکر هرچی خورده بودیم پرید ما کجاییم تو کجایی اااه گوره پدرت دایی ببین چه آشی برامون پختی ..یا فیلم دشنه من بودمو داعاشای رحیم قورچه اونا پنج تا بودن من یه نفر همشونو خط خطی کردم .. می‌دونم کلی خاطره اومد تو دهنتون دلتون لک زد برا اون موقع ها اخ که چقدر دلم هوای زمستونه خونه مادربزرگ کرد با اون کرسی گرمو نرمش که همه زیرش می‌رفتیم  کیفف میکردیم تا بخودمون اومدیم دیدیم بابامون نیست مامان نیست پدربزرگ نیست مادربزرگ نیست عشقو علاقه نیست همه چی شد فیک همه چی شده مجازی ومصنوعی خداااا دینتو شکر  نمیخوایی نگامون کنی بریدیم به تموم مقدساتت قسم بریدیم نوکرتم ما بی معرفت شدیم تو که بامرامی از رگ گردن بهمون نزدیکتری کوشی خفه شدیم از درد بیا درمونمون کن یا الرحمراحمین😓... قدیمها #مجید تقوی ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401

🪩 #شعر 🪩 شهر من بی تو شلوغ است بیا،گم شده ام.. من که قربانی یک سوء تفاهم شده ام.. عمق این فاجعه از عشق بلاخیز تر است "خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است..." رفتی و شهر من انگار که طوفان زده شد قلب من بعد تو یک کشور بحران زده شد... روح من روی تنم بعد تو آوار شده غصّه های ابدی در دلم انبار شده... بی تو هر شب  سحرم گم شده در سایه ی ماه هجمِ سنگینِ خیالت شده وابسته ی آه خانه ام عِطر تو را می طلبد هر شب و روز عِطر خود را به هوای دلِ بیچاره بدوز او که با چشم تو از خویش گذشته ست منم او که جز راه تو بیراهه نرفته ست منم... او که با قصد و غرض غم به دلم کرده تویی او که از عمد و به لج، باز ولم کرده تویی... تو بیا فکر پریشان مرا دور بریز در خُمِ تُنگِ دلم خوشه ی انگور بریز... دلم از دیدن رویت هیجان می گیرد... قلب من باز دوباره ضربان می گیرد.. یا بیا تا به ابد در دل این خانه بمان یا سرخاک دلم سوره ی توحید بخوان... #سید حمید حجازیان ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‍‌‍‌‌ 🎙️🎼🅲🅷🅰️🅽🅴🅻💫✍️ https://t.me/morfin401