291
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
291
یه بار ساعت ۳ نصفه شب تو کوه داشتم قدم میزدم یهو یه بشقاب پرنده طاهر شد ۳ تا ادم فضایی ازش پیاده شدن یکیشون که خانم بود گفت بیا سکسکنیم بریز توش دی ان ای انسان ها رو لازم داریم منم خیلی عشقکردم ولی تا کار تموم شد قیبشون زد الان منم نگران سرنوشت بچمم😔😢
291
https://t.me/lneffableee/9105
کلاا تا مطلبو بگیرم طول میکشه سرهمین داشتم تو ذهنم فکر میکردم که پینوکیو دروغ میگفت دماغش دراز میشد دیگ😂🤣
