عِرف
Відкрити в Telegram
صفحهای برای من جایی برای ثبتهام و حرفها. @itsserfann_bot :جاحرفی «أبْوترابْ»
Показати більше506
Підписники
-124 години
-27 днів
+2330 день
Архів дописів
506
مارکس جملهای دارد به این مضمون، که تمام ملتها، با آرا و افکار و عقیدشان یک فاضلاب دارند که حاصل پسماندها و فضولات و بدردنخورهای فکری - زیستی آنان است. در میان جامعه ایرانیان، دیاسپورا ایرانی دقیقا مصداق چنین طائفهای هستند. چه در رفتار، کردار و حتی زیست سیاسی خود.
شریعتی در بخشی از سخنرانی خود در حسینیه ارشاد راجع به بحث امت و امامت در اسلام اینگونه بیان میکند: هموطن من کسیست که همفکر من باشد. ما هم سرنوشتیم. راهی جز مقاومت نداریم.
من فردای تو هستم. سرنوشت همگی ما بهم گره خورده. اگر بمیریم با هم. اگر زندگی کنیم با هم. اگر نجات یابیم با هم. حتی منجی ما هم با هم است. این ماییم. ما جدا نیستیم. ما نزدیکیم. سرنوشتمان نزدیک است. مقاومتمان ما را شبیه هم میکند. فرقی ندارد کجا باشد.
506
ما از اتفاقاتی که افتاده جان سالم بهدر بردیم، اما روحمان چنان زخمی دیده که هرگز بهتر نخواهد شد. ما روزهایی را از سر گذراندیم که شبیه به یک کابوس بود. اما ما کابوس را زندگی کردیم.
506
«عِرف»
صفحهای برای من جایی برای حرفها. ( شعبه بله )
جاحرفی:
ble.ir/SendHarfBot?start=169e7857ebec44
🆔 شناسه:
https://ble.ir/ittserfan
506
باید زنده بمانیم و قوی تر شویم
ترس ما همین بود و میدانستیم اتفاق میافتد. اما هرگز نمیخواستیم باورش کنیم.
پناهگاه بودی. تمام عمر پناهگاه بودی. پناهگاه تمام ملت. پناهگاه تمام امت های اسلام و آزادیخواه جهان. پناهگاه بچههای ولی امر سپاه. باز هم قد شما بالاتر از بچه های ولی امر بود. باری که باید به شما میگفتیم کمتر شجاع باش. آخرش قرار بود همین باشد. همهی ما این را میدانستیم اما چه کنیم دلمان نمیخواست قبول کنیم. رفیق دکتر چمران را مگر غیر این است. عاقبت چیزی جز شهادت نیست.
تو را دوست داشتیم نه به خاطر رهبر بودنت نه به خاطر عالم بودنت نه به خاطر دیانتت. تو را دوست داشتیم برای خودت. مگر میشد تو را دوست نداشت ؟ اعتراف میکنیم هیچ مجتهد دینی را به اندازه تو دوست نداشتیم میدانی برای چه ؟ برای همین شخصیت چند وجهی تو. برای اینکه هر کسی در هر جایگاه و اعتقادی حرف مشترک با تو پیدا میکرد.
فقط باید تو باشی تا از پسرک فلافل فروش میدان خراسان هادی ذوالفقاری بسازی. فقط باید تو باشی تا از کامرانهای کافه نشین سیگار به لب مرتضی آوینی روایت فتح بسازی. فقط باید تو باشی تا از پسرک کارگر کرمانی قاسم سلیمانی بسازی. فقط باید تو باشی تا از پسرک اروم و سر به زیر مصطفی احمدی روشن بسازی. همه ی این کارها فقط از دست تو بر میآمد. تو را هیچوقت نخواهیم شناخت. هیچوقت. تو را همهی کسانی که ادعا میکنند خوب میشناسند هم نخواهند شناخت. میدانی حسرت ما چه بود؟ اینکه چرا دیر شناختیمت. چرا اینقدر دیر عاشق تو شدیم. چرا اینقدر کم تو را دیدیم.
من یک چیز را خوب میدانستم که تو در هر لحظهای کارت جدیدی رو میکنی و دشمنانت باز هم تعجب میکنند.
اما باور کن نمیدانستیم ساختاری ساخته باشی که بعد از شهادت تو زنده بماند. تو باز هم آخرین کارت خودت را رو کردی. حتی بعد از مرگت. بعد از شهادت. ساختاری که بدون سر زنده است. ساختاری که بدون فرمانده عین ساعت درست کار میکند.
در پیشگاهت که خود ایران بود سر تعظیم فرود میآوریم.
