uk
Feedback
سیتا؛

سیتا؛

Відкрити в Telegram

ستایشی هستم که سیتا خطاب می‌شه. همسر راما هم نیستم. . http://t.me/HidenChat_Bot?start=1417676818

Показати більше
Buy Ad
1 073
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+1230 днів
Архів дописів
Repost from FOu!
۲۰۲۶ عزیز، لطفا همونی باش که تهش بگیم همه چیز از تو شروع شد. والا.

روزی انقدر بزرگ میشی که یاد می‌گیری هیچکس در قبال شکست تو مسئول نیست؛ الا خودت. اونجا یاد می‌گیری دنبال مقصر گشتن خطاست. دیگه تقصیر رو گردن شرایط و دیگران نمیندازی. یاد می‌گیری بپذیری که زندگی بهت سخت می‌گیره و اذیت میشی؛ اما درنهایت مسئولیت ایستادن و این وضعیت رو کنترل کردن با خودته، و نه هیچکس دیگه. یاد می‌گیری طوفان رو ببینی و زخمی بشی، اما بعد از طوفان یا علی بگی و خرابه‌ها رو تعمیر کنی. سخته. خیلی سخته. اما بزرگ میشی و می‌فهمی نمی‌تونی تا ابد تو نقش قربانی فرو بری. هیچکس به تو چیزی بدهکار نیست.

متنفرم وقتی آدم‌ها از من راجع به درستی و غلطی چیزی می‌پرسن. درست و غلط من با درست و غلط تو فرق می‌کنه. اینها برای آدمی منحصر به خودشه. برای فهمیدن درستی یا غلطی چیزی، باید به درون خودت رجوع کنی. اون ندای درون همه چیز رو بهت می‌گه؛ اما اول باید هیاهوی اطرافت رو خاموش کنی.

نه تنها دل خودمون برای خودمون می‌سوزه، که مورد ترحم سایر مردم دنیا هم قرار می‌گیریم. دلم می‌خواد ایران رو بغل کنم. ایران عزیز و مظلومم رو.

غم دریافت این پیام و پاسخ دادن بهش خیلی سنگین بود. خیلی.
غم دریافت این پیام و پاسخ دادن بهش خیلی سنگین بود. خیلی.

انقدر به گول زدن خودت مشغولی، که حتی خودت هم اون دروغ رو باورت می‌شه.

- طاها ولی اصلا به این دوستت نمیومد بی‌ادب باشه. + از روی چهره آدم‌ها رو نمی‌شه شناخت آبجی. - راست می‌گی. ممنون که بهم یادآوری کردی.

Repost from FOu!
جمهوری اسلامی vs مردم ایران
جمهوری اسلامی vs مردم ایران

راستش من خیلی به اینکه اگر نبودی چی می‌شد فکر می‌کنم. ته همه‌ی اون فکرها به دره‌ی عمیق تنهایی و پوچی می‌رسه. آخه فکر کن! به قدیمی‌ترین و ابتدایی‌ترین خاطراتم هم که نگاه می‌کنم، تو اونجایی. تو از اول بودی. تو همیشه بودی. منم قلبم رو یک روز، نصف کردم و دادم به تو. می‌خواستم اون نیم دیگه‌ی قلبم پیش تو باشه. حالا با هر ذوقت من خوشحال می‌شم و با هر قطره‌ی اشکت، تمام قلبم گریه می‌کنه. می‌پرسی پشیمونم؟ ابداً. تو اون بچه‌ای هستی که من حاضرم تا آخر عمرم به خاطرش مثل یک مادر باشم. اینکه دلم نگران تو باشه رو دوست دارم. راحت نیست، اما اینکه همّ و غمم باشی رو دوست دارم. اینکه حرف و نگاهت روی من تاثیری بذاره رو دوست دارم. اینکه حتی از سمت تو غمگین بشم رو دوست دارم. این‌ها همه از مهم بودن میاد. و تو برای من مهمی. تو به اندازه‌ی من، برای من مهمی. من از خودم به خاطر آدم‌ها نمی‌گذرم، من عاشقانه عاشق منم؛ اما به خاطر تو، از من هم می‌تونم بگذرم. تولدت مبارک بچه.❤️‍🔥

بزرگسالی فقط اونجا که آدم‌ها آزارت میدن، گریه‌ات می‌گیره، تپش قلبت سر به فلک می‌کشه، نفس عمیق می‌کشی تا آروم بشی، با پشت دست اشک‌ها رو پاک می‌کنی و به کار کردن/درس خوندن ادامه میدی.

در بدترین اوضاع ممکن، امید به آینده‌ای بهتر و روشن‌تر رو به خودمون و اطرافیان می‌دادیم، هرچند گاهی می‌دونستیم ممکنه صرفاً یک توهّم باشه. اما حالا حتی دیگه توهّم نیست؛ اون آینده‌ی روشن هر روز فرسنگ‌ها دورتر می‌شه و ما دستمون کوتاه‌تر از رسیدن به اون. عملاً آینده‌ای داشتن برای ما غیر ممکن شده. لعنت بر باعث و بانی‌ش!

وضعیت: یک جوری داره بارون و تگرگ میزنه و برق رفته، که انگار آخرالزمانه. ما هم یک مشت جنوبیِ بارون ندیده، ریختیم تو حیاط جیغ می‌زنیم و خوشحالی می‌کنیم. ^^

واقعا اینکه جوونیت با اوج گرونی و تورم و سقوط اقتصادی و بدترین حکومت تاریخ همزمان بشه خیلی اتفاق جالبی نبود. پیشنهاد نمی‌کنم.

برای این تنهایی، به حداقل چیزی که نیاز دارم نیستی و نبودنه.

آخ مامان قربون صدات برم من که الان از شنیدنش بی‌بهره‌ام و انقدر بیچاره, که به ویس‌ها و ویدیوها چنگ می‌زنم.

Repost from آن
«گویی مردمان دیگری وارد کرده‌اند و ما در وطن بیگانه‌ایم.» بهرام بیضایی

photo content
+1

زوال حافظه‌ام وارد مرحله‌ی جدیدی شده دوستان. شماره‌ام رو یادم نمیومد. هرچی فکر کردم، دیدم واقعا دارم اشتباه می‌گم و یادم نمیاد. خدایا شکرت.

من داشتن آغوش هنگام گریه رو نعمت می‌دونم. بغض در آغوش هر کسی به اشک منجر نمی‌شه. غم و گریه‌ی آدم‌ها محرم می‌خواد. انسانی رو بسیار نزدیک به خود می‌خواد. و امشب بغضی که گلوی من رو می‌سوزوند، توی آغوش خواهرم شکست. و من دیگه قورتش ندادم. دیگه نخواستم قورتش بدم چون آدمی برای "من" بود. آدمی فقط برای من، در اون لحظه حضور داشت و این برای من معنی خوشبختی بود. تمام دارایی من در اون لحظه بود. زندگی در اون لحظه بغلم کرده بود.

می‌گه آدم‌ها به اندازه‌ی زخم‌هاشون می‌فهمن.