uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

Tsukimi

Tsukimi

Відкрити в Telegram

Look at the moon. @Rtemptybot ناشناس

Показати більше
189
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-730 днів
Архів дописів
وقتی رفته بودی جلسه تراپی باهاش آشنا شدی، از هم خوشتون اومده بود، کنار هم حالتون واقعا خوب بود و عاشق هم بودید وقتی کنار هم نشسته بودید بهش نگاه کردی که دستاش عرق کرده بود از استرس میلرزید دستشو گرفتی تا آرومش کنی و با یه‌لبخند بهت نگاه کرد یهو تیزی یه‌چیزیو داخل بدنت حس کردی زمانی که بی‌جون توی بغلش بودی شنیدی که با گریه میگفت:تو و بدنت رو برای همیشه برای خودم نگه میدارم(یارو روانی سادیسمی بود)

بریم

بریم بعدی

حال نداشتم خوب بنویسم اون موقع😭

نه خوشم اومد باهم افتادیم پیشرفت کردی

همیشه بهترین ورژن خودش پیشت. ولی همیشه گفتن خوبی زیاد ادمو زده می‌کنه و تو دقیقا همین بودی نسبت بهش. اون وقتی میدید سیگار می‌کشید از دستت می‌گرفت و مینداخت دور. وقتی متوجه شد که ایگنورش می‌کنی و پیش دوستات مسخرش می‌کنی تو ذهنش هزار بار نقشه کشید که چجوری بکشتت وقتی رفتی خونش برات ی لیوان آب پرتقال اورده بود که توش قرص خواب آور ریخته بود. وقتی بیدار شدی دیدی بالاسرت وایساده و داره سیگار میکشه. سیگاراشو رو تو خاموش میکرد.

بهش گفته بودی دلش نمی‌خواد راجب زندگیت چیزی بهش بگی. ولی اون خیلی کنجکاو بود تا تیکه های پازل زندگیتو کنار هم بچینه ببینه که جریان چیه. بلاخره کنجکاویش کار داد دستش و رفت پرس و جو کرد. فهمیدی که تو دختر کسی بودی که باباش مامانتو کشته و سعی کرد ازت انتقام بگیره.

منیکه کلا احساسی نوشتم :)

تازه یه دونه رم فرستادم نزاشتیشش

ن نمیدونم نگو مغزم اروره

کمک خواستی بوگو :))

۵ تا موندهههه

بعد از مدت‌ها تونسته بودی که حالش رو بهتر کنی خوشحال بودی و درحالی که داشتی کارهات رو میکردی پیامش رو میبینی که برای شام دعوتت کرده، با لبخند شروع میکنی به حاضر شدن قبل از ساعتی که گفته بود به خونه میرسی و شروع میکنید به خوردن شام، برات دسر مخصوص درست کرده بود که فقط خودت بخوریش بعد از شام درحالی که کنارش دراز نشسته بودی احساس خفگی کردی و شروع کردی به خون بالا آوردن بهش با تعجب نگاهش کردی و روی زمین افتادی.. گفت با سم کشتمت.. چون نمیتونستم کنار خودم نگهت دارم.. نمیذاشتی کارام رو درست انجام بدم، تو خیلی منو دوست داری و این اذیتم میکنه.. پیشونیت رو میبوسه و میگه منو ببخش

از نوشتنامون معلومه

ذهنم خیلی مریضه هرچی قاتل و روانی دیدید مال منه

نگران نباش

ماله تورو زیاد میخواستم بنویسم

یسنا بچه داره زحمت می‌کشه اونم

وا تا رسید به من

کوتاه می‌نویسم دیگه