uk
Feedback
Sanctuary

Sanctuary

Відкрити в Telegram

Death is for humanity Not for memories

Показати більше
1 255
Підписники
-124 години
-267 днів
-11430 днів
Архів дописів

اینجا کوچیک تره و بهم حس بهتری میده

اینجا دیگه نمیخوام فعالیت کنم

https://t.me/DDaysGone بیاید اینجا

photo content
+8

Name : cyberpunk عجیب ترین انیمه ای که میتونستم ببینمو امشب دیدم ، خیلی پیش میاد که با دیدن انیمه احساساتی بشی و شاید گریت بگ
Name : cyberpunk عجیب ترین انیمه ای که میتونستم ببینمو امشب دیدم ، خیلی پیش میاد که با دیدن انیمه احساساتی بشی و شاید گریت بگیره ولی این یکی‌ جوری میکوبتت زمین که حتی دهن برای غر زدن باز نشه پیشنهاد میکنم ببینید

28 تیر 1403 منِ عزیز ، خوشحالم که به این درک رسیدی که هر آدمی دلایل خودشو برای انجام هرکاری و روش خودشو برای زندگی کردن داره خوشحالم که کمتر ادم هارو مقصر میدونی و جز حال الانت خیلی کمتر چیزای دیگه روت تاثیر میزاره من عزیز ، قدم هات خیلی کوچیکه ولی میبینم که داری قدم بر میداری ، قدم برمیداریم بهتر شدن از نظر تو چیه ؟ من عزیز ، بهتر شدنی وجود نداره ، خودت بودن مهم ترین چیزه ادمی آزاد افریده شده و آزادانه زندگی میکنه من عزیز ، خودت بودن آزاد بودنه بی پروا به سمت خنده هات برو و نه کسیو قضاوت کن و نه به قضاوت ها توجه

111

- چقد باید پرت میبودم ، از لاشه گذشتم اعتراف کنم پیش لاشخور

- گند بزن خوبه ، بدون بعدش میشه

- اونجا که بهت میگن دیوونه ، بدون سمتت اینه

- هنر نی ابزار امینت دلال

- از ما که عضو نشدیم تو بیماری جمعیتون

- پرتم ا تو گلّه سرد و بی نفوذ , اما بیتام آتیشت میده

- کسی نمیگه تا کجا داد بزنم !

- شرح حال ما رقص روی تیغ بود

.

بدترین باگ زندگی میدونی چیه ؟ اینه که یروز صبح بیدار میشی و خونه دیگه اون رنگ قدیم رو نداره صدای صحبت کردن مامان و بابات توی خونه نمیپیچه و اگه با زنگ هشدارت بیدار نشدی دیگه دستشونو پشتت حس نمیکنی که بهت بگن پاشو دیرت شد اونموقع میفهمی وقتی گرمای خونه نباشه هم دلت سرده هم دستت قبلا هرموقع بهش فکر میکردم اشکام سرازیر میشد و نمیتونستم حتی تصورش کنم اما ، میدونی وقتی بزرگ تر میشی دیگه موضوعات رو احساسی تحلیل نمیکنی نبودنشونو تصور میکنی خودتو میزاری توی اون سکانس و لمسش میکنی سعی میکنی منطقی تر برخورد کنی و سعی میکنی این غم رو بپذیری جای اینکه ازش فرار کنی گاهی اوقات دستامو مشت میکنم و هرچی میتونم به خدا بد و بیراه میگم ، نمیگم وجود داره یا نه فقط یچیزی میخوام که حرصمو روش خالی کنم ، فقط میخوام مثل قدیما یکم ازش دور شم خاطرات ادما خیلی تلخ تر از حضورشونه حتی اگه یه مشت خاطره خوب باشه کاش زود تر این باگ فیکس شه