M's diary🍒
Відкрити в Telegram
581
Підписники
Немає даних24 години
+107 днів
+3930 днів
Архів дописів
580
طاعون روسی عزیزم، در زمان کرونا ساده و خام بودم که ماسک زدم، اینبار با آغوش باز پذیرای تو هستم.
580
Repost from ⌁ 𝘈𝘣𝘰𝘶𝘵𝙃𝙖𝙨𝙩𝙞
نشد دیگه باید میرفتم؛
موندن من چیزی رو درست نمیکرد.
بعضی وقتها همین میشه همه وجودت میخواد بمونه ، دلت گیر کرده ، حتی اگه بمونی حالت بهتره ، ولی باید جمع کنی بری طوری بری که انگار هیچوقت نبودی و هیچ راه برگشتی نداشته باشی
من هم باید میرفتم انگار هیچوقت نبودم.
580
Repost from N/a
و هرگز داغتان از دلمان نرفت،
و یادتان در سنگِ حافظهی ما حک شد.
| به یاد تمام جاویدنامان و سربداران ایران عزیز ، از هر سال و هر نسل؛ نامتان فراموش نخواهد شد. 🕊️ |
