تکست تلخ
Відкрити в Telegram
♡﷽♡ #چقـــدر سخــــــــــت است #همـرنگ جمـــاعت شدن... #وقتـــۓ جمـــاعت خـــودش #هـــــــزار رنــــــــگ استـــــ.. .C᭄ 🥀⍣❥᭄⚘ ⊰
Показати більше885
Підписники
Немає даних24 години
-87 днів
-2330 днів
Архів дописів
885
روز
با کلمات روشن حرف میزند.
عصر
با کلمات مبهم.
شب
سخنی نمیگوید،
حکم میکند!
شمس_لنگرودی
885
صائب تبریزی میفرماد که:
با خیالِ یار در یک پیرهن خوابیدهام
برندارد سر ز بالین، هر که بیدارم کند....!
885
هميشه از خودم میپرسيدم...
دوندگان آفريقايی...
میخواهند از چه چيزی فرار كنند...
كه اين قدر پاهای قوی دارند..
بوميان آمريكا...
میخواهند ...
كدام آواز را بخوانند...
كه آروارههای محكمی دارند...
و ساكنان قطب ..
از گرمای كدام كلمه...
به يخها پناه بردهاند...
هميشه از خودم میپرسيدم...
من پرندهی كدام آسمانم؟
میخواهم به كجا بپرم...
كه اين قدر دلم بال بال میزند...
برای پريدن ...
885
،،،
آدم یا باید عاشق باشد ،
یا یک رفیقِ ناب داشته باشد .
پاییز و حال و هوای جانانه اش به کنار ،
اما صدای خش خشِ برگ ها ،
زیر پای دونفر که باشد ؛
معجزه می کند !
885
علیرضا بدیع توی کتابی که جلو دستمه (از پنجره های بی پرنده) میگه که:
شهیدِ اول این بوسه ها منم....برخیز!
نشان بزن به لبِ آخرین کفش پوشت...
885
یبار جوری دستاشو گرفته بودم که تکتک انگشتام لابه لای تکتک انگشتاش بود.
هر انگشتم، سهم خودشو از دستاش داشت..
اون موقع بود که فهمیدم عدالت چقدر می تونه شیرین باشه
#حمید_جدیدی
885
سرد تر از سیبری
دستان تو خواهد بود، وقتی دیگر عشقی درون رگ هایش نجوشد...
و برنده تر از هر تیغی ست چشمانت، آن زمان که نوری از عشق درونش ندرخشد...
💬مهشید تمسکی
885
در صدا کردنِ نامِ تو، یک «کجایی؟» پنهان است
یک «کاش می بودی»
یک «کاش باشی»
یک «کاش نمی رفتی».
من نامِ تو را حذف به قرینهی
این همه دلتنگی و پرسش صدا می زنم.
#علیرضا_روشن
885
سجاد حیدری میفرماد که:
پناهگاه من آخر کدام آغوش است..؟
به غیر من همهی عاشقان وطن دارند...
