Psyche Analyzer | Mind • Brain • Unconscious
Відкрити в Telegram
مطالعهی تخصصی ذهن، مغز و ناخودآگاه- علی ابراهیمی Neuroscience - Cognitive Science - Clinical Psychology - Psychoanalysis Research → Analysis → Application ◾️Contact me: @AliEbrahimiinfo ◾️Other Ch: @Anthro_analyser @ThesisAnalyzer
Показати більше2 858
Підписники
+1224 години
+147 днів
+1530 днів
Архів дописів
⚠️ پرسشنامه های بسیار جدید و پیشرفته جهت رایت مقاله و پایاننامه (علوم شناختی)
⭕️ ج. فراشناخت، آگاهی از ذهن و کنترل شناختی
این گروه برای پرسش قبلیات دربارهٔ «آگاهی، هوشیاری و ایگو» مهم است. تفاوت اساسی این است که این ابزارها معمولاً باور فرد دربارهٔ ذهن یا ارزیابی او از عملکرد شناختی را میسنجند، نه خودِ آگاهی به معنای فلسفی یا نوروساینتیفیک.
۸. Metacognitions Questionnaire-30 (MCQ-30)
باورهای فراشناختی دربارهٔ نگرانی، کنترل افکار، اعتماد شناختی و توجه به فرایندهای ذهنی را میسنجد. نسخهٔ فارسی در مطالعات ایرانی استفاده شده و شواهد روانسنجی برای آن گزارش شده است.
محدودیت: ابزار سنجش مستقیم خودآگاهی، ناهشیار یا کارکردهای ایگو نیست.
۹. Metacognitive Processes during Performance Questionnaire (MPPQ)
نسخهٔ فارسی، ۲۰۲۶سه مؤلفهٔ هماهنگی شناختی، ارزیابی شناختی و کنترل فکر را در جریان عملکرد بررسی میکند. در مطالعهٔ فارسی، آلفای کل ۰٫۸۹ و شاخصهای مناسب تحلیل عاملی گزارش شده است.
نکتهٔ مهم: ابزار در جمعیت ورزشکاران ایرانی بررسی شده؛ بنابراین تعمیم مستقیم آن به نمونهٔ بالینی یا دانشجویان روانشناسی نیازمند احتیاط است.⭕️ د. هیجان، تنظیم هیجان و روابط بینفردی ۱۰. Difficulties in Interpersonal Regulation of Emotions (DIRE)
اعتبارسنجی فارسی ۲۰۲۵دشواریهای تنظیم هیجان در تعامل با دیگران و بهصورت فردی را بررسی میکند. نسخهٔ فارسی ۲۴گویهای در جمعیت ایرانی بررسی شده است؛ ساختار چهارعاملی حمایت شده و پایایی ترکیبی ۰٫۹۳ گزارش شده است. کاربرد: بررسی نقش رابطه، تنظیم هیجان و راهبردهای بینفردی در آسیبشناسی روانی. ۱۱. Perceived Invalidation of Emotion Scale (PIES)
اعتبارسنجی ایرانی ۲۰۲۴ادراک فرد از بیاعتبار شمردهشدن یا نادیدهگرفتهشدن هیجانهایش را میسنجد. مطالعهٔ ایرانی با مجموع ۲۲۵۰ شرکتکننده، شامل نمونههای دانشجویی، عمومی و بالینی، انجام شده است.
کاربرد: پژوهش دربارهٔ محیط هیجانی خانواده، تجربههای نامعتبرسازی هیجان، تروما و دشواری تنظیم هیجان.♾️ نوت های من در Psyche Analyzer
⚠️ پرسشنامه های بسیار جدید و پیشرفته جهت رایت مقاله و پایاننامه (روانکاوی)
⭕️ الف. ابزارهای نزدیک به روانکاوی و روانشناسی عمقی
۱. Mentalizing Emotions Questionnaire (MEQ) — پرسشنامه ذهنیسازی هیجانها
اعتبارسنجی فارسی ۲۰۲۶میسنجد فرد تا چه اندازه میتواند هیجانهای خودش را بفهمد، آنها را با دیگران در میان بگذارد و هیجانهای دیگران را درک کند. نسخهٔ فارسی در دو نمونه با مجموع ۷۸۵ بزرگسال بررسی شده است؛ آلفای کرونباخ کل حدود ۰٫۹۰ و پایایی بازآزمایی گزارششده با ICC برابر ۰٫۸۹ است.
ارتباط با روانکاوی: مناسب برای مطالعهٔ ذهنیسازی هیجان، بازنمایی حالات ذهنی و دشواری در فهم هیجانها؛ نه سنجش مستقیم ناهشیار یا ایگو.۲. پرسشنامه Mentalization Scale (MentS) — مقیاس ذهنیسازی
اعتبارسنجی فارسی ۲۰۲۳سه مؤلفه را میسنجد: ذهنیسازی دربارهٔ خود، ذهنیسازی دربارهٔ دیگران و انگیزهٔ ذهنیسازی. اعتبارسنجی فارسی روی دو نمونهٔ بزرگسال غیربالینی، بهترتیب با حجم ۴۵۰ و ۴۴۵ نفر، انجام شده است.
ارتباط با روانکاوی: از گزینههای خوب برای پژوهش دربارهٔ روابط ابژه، دلبستگی، بازنمایی ذهنی خود و دیگری و ظرفیت فهم حالات ذهنی است. البته ساختار عاملی در مقاله با دشواریهایی روبهرو بوده و نویسندگان از روش parceling برای بازتولید ساختار سهعاملی استفاده کردهاند؛ این محدودیت را در انتخاب ابزار در نظر بگیر.۳. پرسشنامه Reflective Functioning Questionnaire (RFQ) — پرسشنامه کارکرد تأملی توانایی یا گرایش فرد به فهم حالات ذهنی خود و دیگران را بررسی میکند؛ برای مثال، آیا فرد تصور میکند انگیزهها و احساسات را کاملاً میشناسد یا میپذیرد که دربارهٔ آنها عدمقطعیت وجود دارد؟ نسخهٔ فارسی آن در پژوهشهایی روی زندانیان ایرانی و نیز در پژوهشهای دیگر استفاده شده است. در مطالعهٔ زندانیان، نسخهٔ ۵۴گویهای بررسی شده و آلفای دو خردهمقیاس حدود ۰٫۶۹ و ۰٫۷۰ بوده است؛ بنابراین باید به نسخهٔ دقیق و جمعیت اعتبارسنجیشده توجه کرد.
ارتباط با روانکاوی: به مفهوم Reflective Functioning در سنت فونگی و نظریهٔ ذهنیسازی نزدیک است، اما معادل «ایگوی فرویدی» نیست.۴. پرسشنامه Mentalized Affectivity Scale (MAS) — مقیاس عاطفهٔ ذهنیشده به فرایندهایی میپردازد که فرد با آنها هیجانهای خود را شناسایی، تفسیر و تنظیم میکند. مقالهای دربارهٔ نسخهٔ فارسی و ملاحظات فرهنگی آن منتشر شده است.
ارتباط با روانکاوی: برای بررسی پیوند هیجان، بازنمایی ذهنی و تنظیم عاطفه گزینهٔ نظری جالبی است؛ اما پیش از انتخاب باید مقالهٔ اعتبارسنجی را از نظر حجم نمونه، ساختار عاملی و پایایی هر خردهمقیاس دقیق بررسی کرد.⭕️ ب. ابزارهای ناهشیاری، گسستگی و تروما این گروه برای مطالعهٔ فرایندهای تجربهشده بهصورت غیرارادی، گسستگی در تجربهٔ خود، شکافهای حافظه و پیامدهای تروما مفید است؛ با این قید که هیچکدام بهتنهایی وجود یا محتوای یک فرایند ناهشیار خاص را اثبات نمیکنند. ۵. Dissociative Experiences Measure, Oxford (DEMO)
مقالهٔ ۲۰۲۵تجربههایی مانند احساس غیرواقعیبودن، کرختی و گسستگی، وقفههای حافظه، غرقشدن ذهنی و تجربهٔ درونی زنده را بررسی میکند. در مطالعهٔ ایرانی، ۷۱۲ نفر شرکت کردند؛ آلفای کل ۰٫۹۳ و شاخصهای برازش تحلیل عاملی تأییدی قابلقبول گزارش شد. چرا مهم است؟ از گزینههای تازه و نسبتاً قوی برای پژوهش در مرز تروما، گسستگی، تجربهٔ خود و فرایندهای خارج از کنترل ارادی است. ۶. International Trauma Questionnaire (ITQ)
اعتبارسنجی فارسی ۲۰۲۴علائم PTSD و اختلال استرس پس از سانحهٔ پیچیده (CPTSD) را ارزیابی میکند؛ از جمله مشکلات در سازماندهی خود (Disturbances in Self-Organization; DSO). در مطالعهٔ فارسی، آلفای کل ۰٫۸۹ و پایایی بازآزمایی کل با ICC برابر ۰٫۸۶۸ گزارش شد.
ارتباط با روانپویشی: برای مطالعهٔ پیامدهای تروما بر تنظیم هیجان، خودپنداره و روابط مفید است، ولی ابزار سنجش ناهشیار نیست.۷. Childhood Trauma Questionnaire (CTQ) تجربههای آسیبزای کودکی، مانند سوءرفتار هیجانی، جسمانی یا جنسی و غفلت را میسنجد. نسخهٔ فارسی در مطالعات روانسنجی بررسی شده است.
کاربرد: متغیر زمینهای مناسب برای مطالعهٔ رابطهٔ تروما با گسستگی، ذهنیسازی، رؤیاها یا تنظیم هیجان. اگر آن را انتخاب کنی، باید نسخهٔ دقیق و شواهد روانسنجی همان نسخه را بررسی کرد. مطالعهٔ روانسنجی نسخههای فارسی ابزارهای تروما♾️ نوت های من در Psyche Analyzer
ژوئیسانس (Jouissance) در روانکاوی لکان
ژوئیسانس صرفاً لذت نیست؛ نوعی کامجویی است که از مرز لذتِ تنظیمشده عبور میکند و میتواند با رنج، تنش و تکرار همراه شود.
در اصل فرویدیِ فراتر از اصل لذت، زمینهای برای فهم این مفهوم وجود دارد؛ اما لکان ژوئیسانس را در نسبت با زبان، قانون، میل و بدن بسط میدهد.
رابطهای که رها نمیشود
فردی در رابطهای مکرراً تحقیر میشود؛ رنج میکشد، تصمیم به جدایی میگیرد، اما دوباره بازمیگردد. این بازگشت لزوماً به معنای لذتبردن از تحقیر نیست؛ ممکن است نوعی کامجویی ناخودآگاه در تکرار همان مدار رنجآور دخیل باشد.
نکتهٔ لکانی: سوژه همیشه آنچه را میخواهد، به دست نمیآورد؛ گاهی در چیزی کامجویی میکند که آگاهانه از آن رنج میبرد.
ژوئیسانس را نباید با لذتبردن آگاهانه از درد یکی گرفت؛ مسئله، نوعی کامجویی است که منطق آن لزوماً با خواست آگاهانهٔ سوژه همخوان نیست.Reference: - Freud, S. (1920). Beyond the Pleasure Principle. - Lacan, J. (1972–1973).The Seminar, Book XX: Encore.
مراقب به کودک میگوید: این کار را بکن و آن کار را نکن! حال بیمار همین انتظار را از درمانگر دارد: تو بگو من چه کار بکنم و چه کار نکنم؟!
درمانگر به اندازه کافی خوب، مثل مادر به اندازه کافی خوب پاسخ همه ی چه ها را نمیداند و سعی در ارائه آنها ندارد! یک روانکاو خوب باید شخصیت خوبی داشته باشد، یعنی؛ اختلال شخصیت نداشته باشد و مثل یک پدر و مادر خوب باید توانایی این را داشته باشد که جایی که لازم است نه بگوید و باید خصوصیات اخلاقی مناسبی داشته باشد.
روانکاو، بیشتر از اینکه به دانش مربوط باشد به هنرِ درمان مربوط است و باید بتواند همدلی کند و با شدت مشکلات، نیازها و ضعف های بیمارش همگام شود.
#Leonard_Shengoldکانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
هومونکولوس (Homunculus)؛ نقشهی بدن روی قشر مغز
هومونکولوس (Cortical Homunculus) یک نمایش نمادین از نقشهبرداری سوماتوتوپیک (Somatotopic Mapping) بدن در قشر مخ است؛ یعنی بخشهای مختلف بدن در نواحی مشخص و نسبتاً منظم از قشرهای حسی و حرکتی بازنمایی میشوند.
در قشر حرکتی اولیه (Primary Motor Cortex; M1)، واقع در شکنج پیشمرکزی (Precentral Gyrus)، هر ناحیه عمدتاً با کنترل حرکتی بخشهایی از بدن مرتبط است. در مقابل، قشر حسی پیکری اولیه (Primary Somatosensory Cortex; S1) در شکنج پسمرکزی (Postcentral Gyrus)، اطلاعات حسی بدن را دریافت و پردازش میکند.نکته جالب این است که اندازهی اندامها در هومونکولوس متناسب با اندازه واقعی بدن نیست؛ دستها، لبها، زبان و صورت بزرگتر نشان داده میشوند، زیرا بخش بیشتری از قشر به کنترل حرکتی ظریف یا پردازش حسی دقیق آنها اختصاص دارد.
Precentral Gyrus → M1 → Motor Homunculus Postcentral Gyrus → S1 → Sensory HomunculusReference: •Penfield, W., & Rasmussen, T. (1950). The Cerebral Cortex of Man: A Clinical Study of Localization of Function. Macmillan. 🔻 Address: Telegram | YouTube
👤 فاطمه رضوانی
روانشناس | رواندرمانگر تحلیلی
🧾 گروه رواندرمانی تحلیلی
فضایی برای یادگیری ،گفتگو و نگاه عمیق به مسائل زندگی
📋مقالهخوانی تخصصی روانکاوی
📚 کتابخوانی گروهی با بحث و تبادل نظر
چه رواندرمانگر باشید یا صرفاً علاقهمند به روانشناسی، محتوای گروه میتواند برای شما الهامبخش باشد👇
🔗 برای پیوستن به گروه
https://eitaa.com/joinchat/395247870C3915bc82df
+2
نظریهی Two-Streams Hypothesis
اطلاعات بینایی پس از پردازش در قشر پسسری، عمدتاً در دو مسیر موازی ادامه مییابد:
🔴 Ventral Stream | What — مسیر «چیستی»
از نواحی پسسری به سمت Inferior Temporal Cortex (IT) میرود و در شناسایی و بازشناسی اشیا، چهرهها و هویت محرکها نقش دارد.
🔵 Dorsal Stream | Where — مسیر «کجا»
به سمت Posterior Parietal Cortex (PPC) امتداد مییابد و در پردازش موقعیت مکانی، روابط فضایی و توجه دیداری نقش دارد.
🟢 Dorsal Stream | How — مسیر «چگونه»
در چارچوب Milner & Goodale، بر نقش مسیر پشتی در تبدیل اطلاعات دیداری به کنش و کنترل بینایی–حرکتی (visuomotor control) تأکید میشود؛ از جمله رسیدن، گرفتن و هدایت حرکات.
بنابراین «Where» و «How» دو مسیر کاملاً مستقل آناتومیک نیستند؛ How یک صورتبندی کارکردیِ توسعهیافته از مسیر پشتی (Dorsal Stream) است.References:
Ungerleider, L. G., & Mishkin, M. (1982). Two cortical visual systems. In Analysis of Visua🔻 Address: Telegram | YouTube | Instagram
Abulia | بیارادگی مرضی
در Abulia نوعی اختلال در اراده، انگیزش و آغازگری رفتار (Volition, Motivation & Behavioral Initiation) وجود دارد. فرد ممکن است بداند چه کاری باید انجام دهد و حتی پیامدهای آن را درک کند، اما در شروع و تداوم رفتار هدفمند (Goal-directed Behavior) دچار مشکل جدی باشد.
تفاوت مهم اینجاست که رفتار انسان همیشه در پاسخ به یک محرک بیرونی (Stimulus-driven) ایجاد نمیشود. فرد سالم میتواند بدون محرک بیرونی، بر اساس هدف، انگیزه و ارزشهای درونی رفتار را آغاز کند؛ اما در Abulia، این Self-initiated behavior بهطور محسوسی کاهش مییابد.از نظر نوروسایکولوژیک، Abulia با اختلال در مدارهای پیشانی ـ زیرقشری (Fronto-subcortical / Fronto-striatal Circuits)، بهویژه شبکههای مرتبط با Prefrontal Cortex، Basal Ganglia و سیستم دوپامینی ارتباط دارد و در برخی آسیبهای مغزی و بیماریهای نورودژنراتیو مشاهده میشود. Reference: Cummings, J. L., & Mega, M. S. (2003). Neuropsychiatry and Behavioral Neuroscience. Oxford University Press. 🔻 Address: Telegram | YouTube | Instagram
📣 "دوره جامع تصویربرداری عصبی” 📣
🔷 کلاسهای تخصصی آموزشی روشهای نوروایمیجینگ (تصویربرداری عصبی) از مبتدی تا پیشرفته، توسط اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه های تهران و بیمارستان امام خمینی تهران.
📌ترتیب برگزاری دورهها: 🔔🗓️
☑️ کلاس نوروآناتومی با رویکرد تصویربرداری عصبی (در ۵ جلسه برگزار شد)
☑️ کلاس سکشنال نوروآناتومی (در ۳ جلسه برگزار شد)
☑️ کلاس تخصصی حجمسنجی مغز یا والیومتری (در۳ جلسه برگزار شد)
☑️ کلاس تخصصی مبانی و آنالیز دادههای DTI (در سه سطح و ۸ جلسه برگزار شد)
✅ کلاس تخصصی مبانی و آنالیز دادههای fMRI (در دو سطح و ۱۱ جلسه: مبانی تشکیل تصویر، اخذ داده و پیشپردازش، طراحی تسک و آموزش نرمافزار FSL)
🥁 دورههای فوق در سال ۱۴۰۳ برگزار شده و بصورت آفلاین قابل تهیهاند
💬 برای اطلاع از جزئیات بیشتر و شرایط شرکت در کلاسها با @haadyA در ارتباط باشید.
🛎️
یادگیری نوروایمیجینگ سوپرپاور جدید شماست
@neurodailly
⭕ یک دعوت برای علاقهمندان روانشناسی تحلیلی در ایران
روانشناسی تحلیلی یونگ، بیش از یک نظریه درباره ناخودآگاه است؛
یک سنت فکری و بالینی است که در طی دههها، در قالب گروهها، مؤسسات و شبکههای حرفهای در نقاط مختلف جهان توسعه یافته است.
اکنون در حال بررسی امکان شکلگیری یک مسیر منسجم برای علاقهمندان و پژوهشگران Analytical Psychology (روانشناسی تحلیلی) در ایران هستیم؛ مسیری با تأکید بر مطالعه جدی آثار یونگ، پژوهش، گفتوگوی علمی و ارتباط با جریان بینالمللی روانشناسی تحلیلی.
این فراخوان در مرحله نخست برای افرادی است که خود را صرفاً «علاقهمند به یونگ» نمیدانند، بلکه مایلاند ارتباط جدیتر و ساختاریافتهتری با سنت روانشناسی تحلیلی برقرار کنند.
اگر در این حوزه تحصیل، پژوهش یا فعالیت حرفهای داشتهاید و مایلید درباره این مسیر بیشتر بدانید،پیام خصوصی بدهید. جزئیات، شرایط و چشمانداز این طرح در گفتوگوی مستقیم توضیح داده خواهد شد. آیدی من: @aliebrahimiinfo فرآیند مصاحبه، شرایط و جزئیات رو خدمتتون میگم در پیوی
Permanence Object Permanence ≠ Object Constancy
در نظریه پیاژه (Piaget)، Object Permanence یا «پایداری شیء» یعنی کودک میفهمد شیء حتی وقتی آن را نمیبیند همچنان وجود دارد؛ این توانایی در مرحله حسی ـ حرکتی شکل میگیرد و تا حدود ۱۸–۲۴ ماهگی کاملتر میشود.
در نظریه ماهلر (Mahler)، Object Constancy یا «ثبات هیجانی ابژه» یعنی کودک در جریان جدایی ـ فردیتیابی، یک بازنمایی درونی و نسبتاً پایدار از مراقب ایجاد میکند و میتواند رابطه عاطفی با او را حتی در غیاب فیزیکی حفظ کند؛ این دستاورد عمدتاً در حدود ۲–۳ سالگی مطرح میشود.
بنابراین تفاوت کلیدی:
Piaget → Object Permanence = «ابژه هنوز وجود دارد.» Mahler → Object Constancy = «رابطه و بازنمایی ابژه در غیاب او حفظ میشود.»این دو مفهوم از نظر نظری معادل نیستند؛ پایداری شیء عمدتاً شناختی است، درحالیکه ثبات ابژه ماهلر ماهیتی هیجانی ـ روابطابژهای دارد. References: Piaget (1954); Mahler, Pine, & Bergman (1975).
اثر کرسپی (Crespi Effect)
اثر کرسپی نشان میدهد که تغییر ناگهانی در مقدار یا کیفیت تقویتکننده (Reinforcer) میتواند فراتر از اثر مستقیم تغییر پاداش، موجب تغییر نامتناسب و ناگهانی در عملکرد رفتاری شود. این پدیده بهویژه پس از کاهش ارزش تقویتکننده (Downshift) دیده میشود؛ بهطوریکه عملکرد حیوان ممکن است بهطور موقت به سطحی پایینتر از آنچه صرفاً بر اساس مقدار جدید پاداش انتظار میرود، سقوط کند.
مثال: موشی که در ازای طیکردن یک مسیر همواره ۵ گلوله غذا دریافت کرده است، اگر ناگهان پاداشش به ۱ گلوله کاهش یابد، ممکن است سرعت دویدن آن بهشدت افت کند؛ این افت صرفاً متناسب با کاهش ۸۰درصدی پاداش نیست، بلکه میتواند یک افت عملکرد اضافی و گذرا ایجاد کند.Reference: • Crespi, L. P. (1942). Quantitative variation of incentive and performance in the white rat.The American Journal of Psychology, 55(4), 467–517. 🔻 Address: Telegram | YouTube
مدل رسکورلا ـ واگنر (Rescorla–Wagner Model) و پدیده وقفه (Blocking)
مدل رسکولار–واگنر میگوید یادگیری شرطیشدن زمانی رخ میدهد که بین انتظار فرد از پیامد و پیامد واقعی، خطای پیشبینی (Prediction Error) وجود داشته باشد. (مدل ریاضی رسکورلا و واگنر توضیح میدهد که قدرت شرطی سازی یک محرک تابع میزان غافلگیری یا خطای پیش بینی است نه صرفاً هم زمانی با محرک بی شرط.)
پدیده وقفه (Blocking)
یکی از شواهد مهم این مدل است. اگر محرک اول (A) پیشتر به تنهایی کاملاً شرطی شده باشد و سپس با محرک دوم (B) هم زمان ارائه شود، محرک B قدرت تداعی جدیدی کسب نمیکند - چون محرک A از پیش، تمام واریانس تقویت کننده را پیش بینی میکند و خطای پیش بینی که موتور یادگیری در این مدل است برای B صفر است. به عبارت ساده، ظرفیت شرطی شدن قابل تخصیص به آن موقعیت قبلاً توسط محرک اول اشباع شده است.
مثال: فرض کنید فردی بارها تجربه کرده است که هر وقت صدای باز شدن درِ یخچال (A) با نوشیدنی همزمان شود. اما ممکن است خودِ دیدن لیوان اطلاعات شرطی جدید کسب نکند؛ چون صدای یخچال از قبل پیامد را پیشبینی کرده است.🔻 Address: Telegram | YouTube
Repost from نوروگاید | NeuroGuide
🧠 اگر یک EEG Dataset واقعی همین امروز دستت برسه، میدونی از کجا شروع کنی؟
خیلیها EEG رو میشناسن؛
اما وقتی با یک داده واقعی روبهرو میشن، سؤالهای اصلی تازه شروع میشن:
❓این داده قابل اعتماده؟
❓چرا و چطور باید Filter انتخاب کنیم؟
❓با Artifactها چه کار کنیم؟
❓چطور Eventها و Epochها باید تعریف بشن؟
❓و مهمتر از همه؛ هر تصمیم چه چیزی رو در داده تغییر میده؟
✨بوتکمپ پژوهشی EEG نورگاید دقیقا برای همین فاصله طراحی شده:
🔹از دانستن EEG
🔹به سمت کار کردن با EEG واقعی
⭐️اینجا فقط یاد نمیگیریم در EEGLAB «کدوم گزینه رو بزنیم»؛
یاد میگیریم منطق پشت تصمیمهای روششناختی رو بفهمیم.
🔬 کار با EEG Dataset واقعی
💻 تمرین عملی با EEGLAB
🧠 از Acquisition و Quality Control تا Preprocessing و Analysis
📚یادگیری EEG در قالب یک Workflow واقعی پژوهشی
۲۵ ساعت آموزش عملی| ۱۰ جلسه |آنلاین Hands-on
🎁شهریه دوره تا ۳۰ مهر: 10,000,000 تومان (ثبت نام زودهنگام فقط 7,790,000 تومان🔥)
💫امکان پرداخت بصورت اقساط کامل
👥 ظرفیت بوتکمپ: حداکثر ۱۵ نفر
👩🏻🏫 مدرس: مطهره شهابی
پژوهشگر علوم شناختی
📥 اطلاعات بیشتر و ثبتنام:
🆔 @neuroguide_support
روانسمّی (Psychotoxic) در نظریه رنه اسپیتز
یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی رشد و مطالعه روابط اولیه مادر ـ نوزاد، مفهوم «اختلالات روانسمّی» است که توسط رنه اسپیتز (René A. Spitz) مطرح شد. اسپیتز در کتاب مهم خود، The First Year of Life، در کنار بررسی شکلگیری روابط موضوعی اولیه (Early Object Relations)، فصلی مستقل را به اختلالات روانسمّی اختصاص میدهد.
🔻 ایده مرکزی اسپیتز این است که برای رشد روانی نوزاد، فقط تغذیه، مراقبت فیزیکی و حضور جسمانی مادر کافی نیست؛ کیفیت رابطه عاطفی میان مادر و کودک نیز اهمیت اساسی دارد.
اسپیتز میان دو وضعیت مهم تمایز میگذارد:
• اختلالات روانسمّی (Psychotoxic Disorders)
• اختلالات ناشی از محرومیت عاطفی (Emotional Deficiency Diseases).
در محرومیت عاطفی، مشکل عمدتاً «کمبود» رابطه است؛ یعنی کودک از دریافت میزان کافی از رابطه عاطفی و مراقبت روانی محروم میشود.
اما در وضعیت روانسمّی، مسئله الزاماً نبودن مادر نیست؛ بلکه نوع رابطهای که کودک دریافت میکند میتواند آسیبزا باشد. به تعبیر دقیقتر، حضور مادر میتواند وجود داشته باشد، اما کیفیت تعامل مادر ـ کودک به عاملی بیماریزا تبدیل شود.به همین دلیل اصطلاح Psychotoxic را میتوان «روانسمّی» یا «روانسمآگین» ترجمه کرد: گویی کیفیت خاصی از رابطه، همانند یک عامل سمی، بر دستگاه روانیِ در حال رشد کودک اثر میگذارد. البته این «سم» معنای زیستی و شیمیایی ندارد؛ منظور اسپیتز یک عامل روانی ـ رابطهای بیماریزا (Psychological Relational Pathogen) است. در اینجا شخصیت و الگوی عاطفی مراقب، از طریق تعامل مکرر با نوزاد، بخشی از محیط روانی او میشود. اسپیتز برای این اختلالات، الگوهای متفاوتی از رابطه مادرانه را توصیف کرد. از جمله: • طرد اولیه (Primary Repulsion)، • سهلگیری اضطرابی افراطی (Primary Anxious Over-permissiveness)، • خصومت در پوشش اضطراب (Hostility Disguised as Anxiety)، • نوسان طولانیمدت میان محبت و خصومت، • نوسانات خلقی چرخهای مادر، • خصومت مادرانهای که آگاهانه جبران میشود (Consciously Compensated Maternal Hostility). او این الگوهای رابطهای را با برخی اختلالات مشاهدهشده در نوزادان مرتبط میکرد. برای مثال، در چارچوب اسپیتز، اضطراب و سهلگیری افراطی مادرانه (Anxious Over-permissiveness) با کولیک سهماهگی (Three-Month Colic)، و خصومت در پوشش اضطراب (Hostility in the Guise of Manifest Anxiety) با اگزمای شیرخوارگی (Infantile Eczema) ارتباط داده شده است. او همچنین رفتارهایی مانند تکانخوردن مکرر (Rocking)، بازی با مدفوع و کوپروفاژی (Coprophagia) و برخی الگوهای رفتاری دیگر را در مجموعه اختلالات روانسمّی بررسی کرد. در مقابلِ روانسمّی، اسپیتز مفهوم محرومیت عاطفی (Emotional Deprivation) را مطرح میکند. در اینجا مسئله این نیست که کودک «رابطه بد» دریافت میکند، بلکه اساساً میزان کافی از رابطه عاطفی و سرمایهگذاری لیبیدینال (Libidinal Investment) در دسترس او نیست. این بخش از نظریه اسپیتز به مطالعات مشهور او درباره افسردگی آناکلیتیک (Anaclitic Depression) و بیمارستانگرایی (Hospitalism) مربوط میشود؛ یعنی پیامدهای جدایی یا فقدان طولانیمدت رابطه عاطفی با مراقب اصلی. Reference:
Spitz, R. A. (1965). The First Year of Life: A Psychoanalytic Study of Normal and Deviant Development of Object Relations. International Universities Press.🔻 Address: Telegram | YouTube
روانسمّی (Psychotoxic) در نظریه رنه اسپیتز
یکی از مفاهیم مهم در روانکاوی رشد و مطالعه روابط اولیه مادر ـ نوزاد، مفهوم «اختلالات روانسمّی» (Psychotoxic Disorders) است که توسط رنه اسپیتز (René A. Spitz) مطرح شد. اسپیتز در کتاب مهم خود، The First Year of Life: A Psychoanalytic Study of Normal and Deviant Development of Object Relations، در کنار بررسی شکلگیری روابط موضوعی اولیه (Early Object Relations)، فصلی مستقل را به اختلالات روانسمّی اختصاص میدهد.
ایده مرکزی اسپیتز این است که برای رشد روانی نوزاد، فقط تغذیه، مراقبت فیزیکی و حضور جسمانی مادر کافی نیست؛ کیفیت رابطه عاطفی میان مادر و کودک نیز اهمیت اساسی دارد. نوزاد در نخستین سال زندگی در یک نظام رابطهای بسیار وابسته قرار دارد که در آن مادر و کودک یک نظام تعاملی نسبتاً بسته را تشکیل میدهند. بنابراین اختلال در این رابطه میتواند مستقیماً بر رشد روانی و حتی جسمانی کودک اثر بگذارد.
اسپیتز میان دو وضعیت مهم تمایز میگذارد: اختلالات روانسمّی (Psychotoxic Disorders) و اختلالات ناشی از محرومیت عاطفی (Emotional Deficiency Diseases). در محرومیت عاطفی، مشکل عمدتاً «کمبود» رابطه است؛ یعنی کودک از دریافت میزان کافی از رابطه عاطفی و مراقبت روانی محروم میشود. اما در وضعیت روانسمّی، مسئله الزاماً نبودن مادر نیست؛ بلکه نوع رابطهای که کودک دریافت میکند میتواند آسیبزا باشد. به تعبیر دقیقتر، حضور مادر میتواند وجود داشته باشد، اما کیفیت تعامل مادر ـ کودک به عاملی بیماریزا تبدیل شود.
به همین دلیل اصطلاح Psychotoxic را میتوان «روانسمّی» یا «روانسمآگین» ترجمه کرد: گویی کیفیت خاصی از رابطه، همانند یک عامل سمی، بر دستگاه روانیِ در حال رشد کودک اثر میگذارد. البته این «سم» معنای زیستی و شیمیایی ندارد؛ منظور اسپیتز یک عامل روانی ـ رابطهای بیماریزا (Psychological Relational Pathogen) است. در اینجا شخصیت و الگوی عاطفی مراقب، از طریق تعامل مکرر با نوزاد، بخشی از محیط روانی او میشود.
اسپیتز برای این اختلالات، الگوهای متفاوتی از رابطه مادرانه را توصیف کرد. از جمله طرد اولیه (Primary Repulsion)، سهلگیری اضطرابی افراطی (Primary Anxious Over-permissiveness)، خصومت در پوشش اضطراب (Hostility Disguised as Anxiety)، نوسان طولانیمدت میان محبت و خصومت، نوسانات خلقی چرخهای مادر و خصومت مادرانهای که آگاهانه جبران میشود (Consciously Compensated Maternal Hostility). او این الگوهای رابطهای را با برخی اختلالات مشاهدهشده در نوزادان مرتبط میکرد.
برای مثال، در چارچوب اسپیتز، اضطراب و سهلگیری افراطی مادرانه (Anxious Over-permissiveness) با کولیک سهماهگی (Three-Month Colic)، و خصومت در پوشش اضطراب (Hostility in the Guise of Manifest Anxiety) با اگزمای شیرخوارگی (Infantile Eczema) ارتباط داده شده است. او همچنین رفتارهایی مانند تکانخوردن مکرر (Rocking)، بازی با مدفوع و کوپروفاژی (Coprophagia) و برخی الگوهای رفتاری دیگر را در مجموعه اختلالات روانسمّی بررسی کرد.
اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد: اسپیتز نمیگوید هر مشکل روانی کودک حاصل «مادر بد» است. نظریه او در زمینه تاریخی خود اهمیت زیادی در نشان دادن نقش رابطه اولیه داشت، اما بعدها به دلیل خطر «مادر مقصر» کردن (Maternal Blaming) و سادهسازی روابط پیچیده رشد مورد نقد قرار گرفت. پژوهشهای امروزی رشد کودک، رابطه میان مراقب و کودک را بسیار پیچیدهتر و چندعاملیتر میدانند و عوامل ژنتیکی، عصبی، خلقی، محیطی و اجتماعی را نیز در نظر میگیرند.
در مقابلِ روانسمّی، اسپیتز مفهوم محرومیت عاطفی (Emotional Deprivation) را مطرح میکند. در اینجا مسئله این نیست که کودک «رابطه بد» دریافت میکند، بلکه اساساً میزان کافی از رابطه عاطفی و سرمایهگذاری لیبیدینال (Libidinal Investment) در دسترس او نیست. این بخش از نظریه اسپیتز به مطالعات مشهور او درباره افسردگی آناکلیتیک (Anaclitic Depression) و بیمارستانگرایی (Hospitalism) مربوط میشود؛ یعنی پیامدهای جدایی یا فقدان طولانیمدت رابطه عاطفی با مراقب اصلی.
بنابراین میتوان تفاوت اسپیتز را در یک فرمول ساده خلاصه کرد: محرومیت عاطفی = کمبود رابطه؛ روانسمّی = آسیبزاییِ کیفیت رابطه. در اولی کودک آنچه برای رشد روانی نیاز دارد به اندازه کافی دریافت نمیکند؛ در دومی، خودِ الگوی تعامل میتواند به یک عامل مختلکننده رشد تبدیل شود.
اهمیت تاریخی اسپیتز در این است که او روانکاوی را از بازسازی صرفِ گذشته کودک به سمت مشاهده مستقیم نوزاد و مطالعه تجربی رابطه مادر ـ کودک سوق داد.
+1
سوپرکورس نوروساینس «ذهن پیشبین - تخصصی، تعاملی»
بررسی استنباط محاسباتی در حوزه نوروساینس، علوم شناختی و تاریخچه روانکاوی
🔻 در این دوره، بهصورت تخصصی وارد یکی از مهمترین جریانهای معاصر در علوم اعصاب و علوم شناختی میشویم: پردازش پیشبینانه (Predictive Processing) و نظریههای محاسباتی مرتبط با آن.
🔻 سرفصل ها:
Bayesian Brain | Predictive Coding | Predictive Processing | Free-Energy Inference | Active Inference | Generative Models | Prediction Error | Internal Models | Unconscious Inference | Hierarchical Processing
🗣️ مدرس: آقای علی ابراهیمی، دانشجوی روانشناسی بالینی، پژوهشگر ناخودآگاه، عضو انجمن هیپنوتیزم کلینیکال و اکسپریمنتال بوستون امریکا (SCEH)🔹 تاریخ شروع جلسات: آبان ماه (به صورت مجازی) 🔹 ثبت نام و اطلاعات: @Hope_admin1 🔻 Address: Telegram | YouTube
یافتههایی که رفتارگرایی کلاسیک را به چالش کشیدند
سه خط پژوهشی مهم نشان دادند که رفتار را نمیتوان صرفاً حاصل محرک، پاسخ و تقویت دانست:
۱. هارلو — نیاز به تماس (Contact Comfort)
میمونهای نوزاد حتی در غیاب تقویت غذایی، به «مادر پارچهای» میچسبیدند و هنگام ترس به او پناه میبردند. بنابراین دلبستگی صرفاً محصول شرطیسازی و تقویت اولیه نیست؛ تماس و امنیت خودشان ارزش انگیزشی دارند.
۲. گارسیا — بیزاری از مزه (Garcia Effect)
موش میتوانست پس از یک مواجهه با مزهٔ غذا و بیماری که با فاصلهٔ زمانی طولانی رخ داده بود، از آن غذا اجتناب کند. این یافته با اصل سادهٔ مجاورت زمانی (Temporal Contiguity) سازگار نبود و نشان داد یادگیری بهصورت انتخابی و وابسته به آمادگی زیستی (Biological Preparedness) عمل میکند.
۳. سلیگمن — ترسهای آمادهشده (Preparedness)
انسانها برای یادگیری برخی ترسها، مانند مار و عنکبوت، آمادگی تکاملی بیشتری دارند. بنابراین همهٔ محرکها با احتمال و سرعت یکسان شرطی نمیشوند؛ تاریخ تکاملی ارگانیسم، محدودیتهایی بر یادگیری ایجاد میکند.
معماری عصبی میل (Neural Architecture of Desire)
در نوروساینس، میل (Desire) یک فرایند انگیزشی است که در آن مغز یک هدف یا محرک را دارای ارزش و اهمیت انگیزشی (Incentive Salience) میکند و فرد را به سمت عمل برای دستیابی به آن سوق میدهد.
میل حاصل تعامل مدار مزوکورتیکولیمبیک، سیستمهای همئوستاتیک و شبکههای یادگیری و تصمیمگیری است؛ از جمله (VTA)، (Nucleus Accumbens/Ventral Striatum)، (Amygdala)، (Hippocampus)، (OFC/vmPFC) و (ACC).نکتهٔ کلیدی این است که Wanting با Liking یکی نیست. دوپامین بیش از آنکه «لذت» را مستقیماً ایجاد کند، در انگیزش، یادگیری پاداش و نسبتدادن اهمیت انگیزشی به نشانههای پاداش نقش دارد. بنابراین ممکن است فرد چیزی را بهشدت «بخواهد» بدون اینکه دریافت آن به همان اندازه برایش لذتبخش باشد. در نتیجه، میل را میتوان فرایند تبدیل یک هدفِ ارزشمند یا نشانهٔ آن به یک انگیزش برای عمل دانست؛ فرایندی که تحت تأثیر وضعیت فیزیولوژیک، تجربهٔ قبلی، یادگیری، پیشبینی پاداش و زمینهٔ محیطی قرار میگیرد. Ref:
Berridge & Robinson (1998, 2016); Schultz (2016); Pessiglione et al. (2006).🔻 Address: Telegram
• Fuller, P. M., Gooley, J. J., & Saper, C. B. (2006). Neurobiology of the sleep-wake cycle: Sleep architecture, circadian regulation, and regulatory feedback. Journal of Biological Rhythms, 21(6), 482–493. • Scammell, T. E., Arrigoni, E., & Lipton, J. O. (2017). Neural circuitry of wakefulness and sleep. Neuron, 93(4), 747–765. • Saper, C. B., Fuller, P. M., Pedersen, N. P., Lu, J., & Scammell, T. E. (2010). Sleep state switching. Neuron, 68(6), 1023–1042.🔻 Address: Telegram | Castbox | YouTube
