مَن
Відкрити в Telegram
_در حال تکامل... سامانه پاسخگویی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1104465047
Показати більше185
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-2230 днів
Архів дописів
185
اینو فهمیدم،مسیج دادم به دوستم.
گفتم الان فهمیدم چی میگفتی که دلت تنگ شده.
حتی با اون جنگ و دعواها!
گفت خب چارهشو نفهمیدی؟
185
فهمیدم جای خالیش و تغییری که تو زندگی بوجود میاد،باعث میشه تمام ارگان های بدن بسیج بشن که تو دلت تنگ شه برای وقتی که اون بود.
برای اون ثباتی که ثبت شده بود.
دیگه قضیه فقط مرور خاطرات نیست!
185
فهمیدم وقتی یکی میگه دلش تنگ شده،دیگه نگم واسه چیه اون دلت تنگ شده!
چون جواب اینه
"واسه همه چیه اون!
واسه من،وقتی که اون بود"
185
الان فهمیدم مسئله لحظهی خوب نیست.
مسئله اینه وقتی با کسی رابطه ی عمیقی تجربه میکنیم،با تمام اجزای بدنمون،حضور اون فرد رو ثبت میکنیم.
185
یاد یکی از دوستام افتادم که هی میگفت دلش برای اکسش تنگ شده.
میگفتم اون چی بود آخه،همش جنگ و دعوا!
دلت برای کدوم لحظهی خوبتون تنگ شده؟
185
دیدم ما وقتی دلمون برای یکی تنگ میشه،با تمام سلول های بدنمون دلتنگ میشیم،نه فقط با یه یادآوردن خاطرات کسی در ذهن!
185
منطقی تره بگیرم یادش تنگ شده.
ولی خیلی مسخره میشه اینجوری.
پس شیر آبو بستم و چت کیوتی رو باز کردم:
185
بعد برام سوال شد
خب ماهم بخاطر حافظهمون دلمون تنگ میشه،نه بخاطر دلمون.
یه چیزی تو ذهنمون ثبت شده که دیگه نیست.
پس چرا میگیم دلمون تنگ شده؟
185
امروز داشتم ظرف میشستم یهو برام سوال شد مثلا سلول ها حافظه دارن،دلشون هم تنگ میشه؟
دل ندارن که.
_امیرپارسا نشاط
#آزیتالیسم
