198
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-430 днів
Архів дописів
198
Repost from ᴛᴇɴᴍᴏɴɢᴀᴋᴜ
حقیقت اینه که من هنوزم خیلی دلم برات تنگ میشه. هنوزم تا به چیزی میرسم دوست دارم توام باشی و با هم ذوق کنیم. شاید توام خیلی چیزا برای گفتن داری و قرار نیست چیزی بگی، شایدم اینطور نباشه.من هنوزم خیلی دوستت دارم، ولی دیگه هیچوقت نمیتونم تو رو بپذیرم. تو بارها به من حس ناکافی بودن دادی، بارها بهم دروغ گفتی، بارها باعث شدی اشک بریزم، بارها قلبمو با حرفات شکستی و باعث شدی بی اعتماد بشم به همه؛ بارها و بارها دوباره از اول همون کارات و همون حسهای بدتر از مرگ و من بالاخره قبول کردم که هر چند بار که بشه، قراره این حس رو دوباره بهم بدی. فقط این بار با شدت بیشتر و زخمی بزرگتر. ولی میدونی چیه؟ هنوز قلبم ازت یه تصور خوب کمرنگ داره؛ از ما. من نمیذارم تو اون یه ذره خیال خوش رو هم ازم بگیری. تو تا ابد برای من تموم شدهای میمونی که قراره همیشه یه گوشهی قلبم نگهش دارم و دوستش داشته باشم. دیگه هیچوقت بهت اجازه نمیدم که خودتو بیشتر از این، ازم بگیری. من و تو دیگه هیچوقت ما نمیشیم. ولی تو برای من رویای شیرینی میمونی که تا روز مرگم، قراره هر روز بهت فکر کنم و قلبم مچاله بشه تو خودش.
198
یارو ی جور حالا حالش بد شده گندش میکنه انگار زاییده :)
به وضع خودم میخندم ک به تخم هیچکی نیس ک وقتی دستمو میزارم جلو دهنم ینی چی
