207
Підписники
Немає даних24 години
-37 днів
-530 днів
Архів дописів
207
این روزها به هرچه گذشتم، کبود بود
هر سایه ای که دست تکان داد، دود بود
این روزها ادامه ی نان و پنیر و چای
اخبارِ منفجرشده ی صبحِ زود بود
جز مرگ پشت مرگ، خبرهای تازه نیست
محبوب من! چقدر جهان بی وجود بود...
ما همچنان به سایه ای از عشق دلخوشیم
عشقی که زخم و زندگی اش تار و پود بود
پلکی زدیم و وقت خداحافظی رسید
ساعت برای با تو نشستن حسود بود
دنیا نخواست؟ یا من و تو کم گذاشتیم؟
با من بگو قرار من این ها نبود! بود؟!
✍🏻عبدالجبار کاکایی
207
ولی حرف حق رو جناب حافظ میزنه:
فی الجمله اعتماد مکن بر ثباتِ دهر
کاین کارخانهایست که تغییر میکنند
مِی خور که شیخ و حافظ و مُفتی و محتسب
چون نیک بنگری، همه تزویر میکنند:)
207
به عقل سر بسپارم، دعاى خلق اين است
روا مباد دعايى كه عين نفرين است
رهايم از هوسِ ديدن بهشت، كه عشق
طمعْ بريدن از اين سفره هاى رنگين است
اگرچه دين مرا گيسوى رهاى تو برد
كسى كه بنده ى موى تو نيست بى دين است
تو هم تحمل اشك مرا نخواهى داشت
مخواه گريه كنم، بغض ابر سنگين است
وداع كردى و گفتى كه بازميگردى
چقدر لحن تو وقت دروغ، شيرين است:)
✍🏻سجاد سامانی
207
آدم دوستانش را از دست نمی دهد
دشمنان مخفی اش را پیدا می کند.
دوستان واقعی، هر اتفاقی بیفتد
تا پایان دوست می مانند...
📚بینوایان
✍🏻ویکتور هوگو
پ.ن: زمان، بهترین داورِ دوستی هاست...
207
از میان دو واژه ی انسان و انسانیت
اولی در میان کوچهها و دومی در لابلای کتابها سرگردان است...!
✍🏻ویکتور هوگو
207
+1
همه ی راه ها به تو ختم می شوند
حتی آنهایی که برای از یاد بردنت طی کرده ام...
✍🏻محمود درویش
207
تمام روز غمگین است.
زود خسته میشود و خُلقش تنگ میشود.
دستش را روی گلویش میگذارد و میگوید:
- اینجاست. رد نمیشود.
📚تهوع
✍🏻ژان پل سارتر
207
سوزی که در آسمان نگنجد دارم
وان ناله که در دهان نگنجد دارم
گفتی ز جهان چه غصه داری آخر؟
آن غصه که در جهان نگنجد دارم:)
✍🏻خاقانی
207
قدم بزن همهی شهر را به پای خودت
و گریه کن وسط کافه ها برای خودت
تو خود علاج غم و درد بیشمارِ خودی
برو طبیب خودت باش و مبتلای خودت!
شبیه نوح اگر هیچکس به دین تو نیست
تو با خدای خودت باش و ناخدای خودت
دوباره دست به زانوی خود بگیر و بایست
بزن اگر که زدی، تکیه بر عصای خودت
بگرد و صورت خود را دوباره پیدا کن
تویی که گم شدهای بین عکس های خودت
✍🏻حسین زحمتکش
207
تاریخ نگار نوشت:
«در جنگ صدنفر کشته شدند و فقط همین!»
باید که تأمل کنی و بنگری که صد مرد یعنی که صد روح، صد رودخانه، صد خیابان و هزارها پنجره، صد زن گریان و صد پاییز برگ ریز، صدها رویای پرپر شده و هزاربوسه ناکام و یخ زده و هزار باغ خزان زده...
✍🏻شیرکو بیکس
207
تاریخ نگار نوشت:
«در جنگ صدنفر کشته شدند و فقط همین!»
باید که تأمل کنی و بنگری که صد مرد یعنی که صد روح، صد رودخانه، صد خیابان و هزارها پنجره، صد زن گریان و صد پاییز برگ ریز، صدها رویای پرپر شده و هزاربوسه ناکام و یخ زده و هزار باغ خزان زده...
شیرکو بیکس
207
در این مدت زندگی به گونهای سپری شده است
که میتوانم سالها بدون آنکه
اتفاق غمانگیزی رخ بدهد، غمگین بمانم...❤️🩹
✍🏻داستایفسکی
207
ما در گردبادی
از زخم زندگی میكنيم
و وزنه هـای حقيقت
به پای روياهامان
زنجير شدهاند...❤️🩹
✍🏻يغما گلرويی
207
ما مُردهایم، مُردهی در خون تپیدهایم
ما کودکان ِ زود به پیری رسیدهایم
ما سایههای کهنه و پوسیدهی شبیم
ما صبح ِ کاذبیم، دروغینسپیدهایم
ناپختگان ِ کورهی آشوب و آتشیم
قربانیان ِ حادثههای ندیدهایم
#نادر_نادرپور
207
میگویند از هرچیز، کمی باقی میماند
در شیشه کمی قهوه؛
در جعبه کمی نان
و در انسان کمی درد...!❤️🩹
✍🏻تورگوت اویار
207
نوشته بود که:
زیر تابوتت را میگیرند،
آنانی که هنگام درد
حتی دستانت را هم نگرفته بودند...
207
همه آدمها باهم برابرند، اما پولدارها محترمتر و دخترها پرطرفدارترند.
بچهها واجبتر و خانمها مقدمترند. سفیدها برتر و سیاهها بدبخت ترند.
البته که تبعیضی در کار نیست؛
در کل همه آدمها برابرند
امابعضی ها برابرترند...!
📚قلعه ی حیوانات
✍🏻جورج اورول
207
چو مغرورانِ بیمنطق، نگو از عشق بیزارم
که ناگه میزند بر دل، شگرد او شبیخون است...!
✍🏻سید تقی سیدی
