درختنشین
Відкрити в Telegram
گذرگاه پیره جادوگری کلاغ بر دوش که با دایناسور شخصی خویش تردد میکرد. در پی نجات ستارگان. اینجا، برای من آیندست. @GrandmotherWillow_bot https://t.me/harfmanrobot?start=5502300261
Показати більшеІран232 375Категорія не вказана
183
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-1230 днів
Архів дописів
183
و پریمهتابم که میتونستم تمام اینها رو بهش بگم. خیلی قشنگه که آدم یکی رو داشته باشه که چرتترین چیزایی که تو روزش اتفاق میافتند رو بهش بگه و کسی که بزرگ شدنت رو ببینه.
183
فروردین
فروردین شامل یکسری اتفاقات بیسر و ته و نامنظم در ذهنم چون ترتیبشان از یادم رفته، پس آنچه که قرار است بگویم مانند زندگیم سر در هواست، نمیدانم چون زندگیم سر در هواست مغزم هم سر در هواست یا چون مغزم سر در هواست، زندگیم هم سر در هواست، امیدوارم با تکرار سر در هوا از مقدار سر در هوا بودنش پی ببرید. مرغ مردهای در مسیر که به مدت یک هفته هر صبح که به دانشگاه میرفتم دیدم، کاش حداقل مرغ بینوایی که در زمین خیری ندید هنگام مرگش خاک میکردند تا اینگونه لنگ در هوا نماند. آیا من خود یک مرغ لنگ در هوا نیستم در یک بود با خلأ های نبود بسیار؟ سگ ولگردی که برایش از نان صبحانهام میاندازم، مرا بههیچ ور خود نمیگیرد و میرود، مامان کیک گردویی پخته و صبح برایم در کولهام میگذارد تا در دانشگاه بخورم، در دانشگاه نمیخورم تا اینکه بعد آن از مسیر مرز کانادا بروم و بر صندلیای بنشینم تا ویوی درختان را هم داشته باشم، پس کیک و چایم را زیر بغلم میزنم و با ذوق راه میافتم، اما میبینم هر جا که بنشینم آفتاب بر فرق سرم میزند پس جور و پلاس خود را جمع میکنم و میروم، این زندگی همیشه یک چیزش میلنگد، اینجا اگر فکر میکنید تسلیم شدهام باید بگویم کور خواندهاید زیرا پس از آن به ایستگاه اتوبوس خلوت میروم و کیک و چایم را میخورم، در آن بین خانومی با پلاستیک سبزی میآید و کنارم مینشیند، پس کیک و چایم را با عطر ریحان پیچیده میخورم، بهرحال مهم این است ما همیشه کار خود را میکنیم، زندگی جان. عید است، به خانه هر کس که میروم افسردگی و اضطراب هم با من میآیند، بهرحال نمیشود که آدم بچههایش را در خانه تنها بگذارد! یک عالمه عیدی جمع میکنم زیرا اقوام همچنان فکر میکنند من راهنماییای بیش نیستم، و تمامش را به خرج اسنپ میزنم. یک آقای اسنپی sixteen reason گذاشته است، صحبت کردنش به دلم مینشیند، مشخص است تحصیل کردهاست، میگوید دو سال پیش در شهر ما سرباز بوده لازم نیست مسیرها را به او یاد آوری کنم، برای او غصه میخورم و برای خودمان، امیدوارم در نهایت به اسنپیای که تیلور سوییفت میگذارد بدل نشوم. با مامان و آرش، نون خ میبینیم، آریا به من میگوید دَدَ، و یاد گرفتهاست بر روی پای خود باایستد و با اهنگها ناینای کند، پس ابی میگذارم و با هم ناینای میکنیم. با همراهی آقای پوآرو و کیف پروانهایم احساس امنیت و شادی میکنم. شهرزاد کوچک برایم ویلیام و کوچکترین اژدهای جهان را میخواند و عمو پیر شده است، به هر خانه که میرویم هیچکس شاد نیست و حتی پیرها میگویند سالهای پیش عیدها بهتر بود، حال یک ایران اینطوری است. پسر عموی پدرم سهتار میزند ما دست میزنیم و میخندیم، میگوید افسردگی دارم، در دل میگویم چه کسی ندارد؟ در این مملکت تنها بیوجدانان و سر در برفها شادند. بعد دانشگاه میروم کتاب بخرم، تنها و سر در گوشی در ایستگاه نشستهام، حواسم نبود که اتوبوس میآید، راننده اتوبوس برایم بوق میزند تا به خودم بیایم، میبینم، هل میکنم روپوش آزمایشگاهم میافتد و نزدیک است جلوی اتوبوس خودم هم بیفتم، در اتوبوس که مینشینم کلی به خودم میخندم، کاش همیشه اینگونه به اشتباهات مضحکم بخندم. در راه با دو خانوم مسن مهربان حرف میزنم، هنوز از یادشان لبخند به لبم میآید، مهربانی جادوییست که اثرش تا عمر داری بر جانت میماند. دوستانی پیدا میکنم بهتر از برگ درخت. اینکه زاده آسیاییو میگن جبر جغرافیایی اینکه لنگ درهوایی صبحونت شده سیگار و چایی. ناامیدی، بیچارگی، بیراهی. چایی، گریه، چایی و گریه، شب قبل از سال تحویل که بیدار ماندم تا خانواده رو بیدار کنم هم چایی. اما مامان خسته بود بیدار نشد، سال تحویل شد بیمامان و صداسیمای متعفن. بیخوابی و زیادهخوابی. فلک از گردنم زنجیرو بردار که غربت خاک دامنگیر داره. کارهای نکرده.
فروردین است، حالم و حالمان خوب نیست اما بهار را دوست دارم وفرداها زیبایند.
183
1989 رو نوشتم 1984:)))
چون حتی 1989 هم نمیتونه حسم که شبیه حس کتاب 1984 ئه رو ترمیم کنه.
183
ای وای:*)))))
ماهی و سروا که من رو پری درختی خطاب میکنند تو قسمتهای اکلیلی قلبم جا دارند.
اگه واقعا پری درختی بودم جادویی روت انجام میدادم تا خود واقعیت رو ببینی. 🫵
183
امروز استاد بومشناسی بوس و بوسی و نازمون، گفت که شما فکر میکنید درختها و گیاهها هوش ندارند اما اونها هم به نوعی با هم حرف میزنن، مثلا هنگام آتشسوزی، فرومونهایی پخش میکنند که به درختهای دیگم بگن که آماده سوختن باشید.
خیلی متأثرکننده بود و با این مثال دلم خواست همون وسط کلاس گریه کنم برای طفلکی بودنشون.
183
People like you always want back
The love they pushed aside
But people like me are gone forever
When you say goodbye
183
از لحاظ روانی توانایی گوش دادن به این آلبوم رو ندارم و بعد هر اهنگ یه دور 1984 و lover رو از اول تا آخر گوش میدم.
خب مادر خودمون کم زار بودیم که تموم غمهای جهان رو ریختی تو قلبمون؟ 😭
183
Repost from N/a
وقتی بهش هدیه دادم، بعد اینکه بازش کرد؛
گفت: عهههه من!
و واقعا هم خودش بود. =)))
چون همیشه فرحبخش وجود گربه میبینه میره سمتش و منی که از گربه میترسم همیشه میگم که دختر نرو، بیماری و انگل دارند؛ بیمار میشی.
اما کو گوش بدهکار؟!🫠😅
183
Repost from N/a
#هنر
این نقاشی رو شیشهارو واسه تولد فرحبخش وجود کشیده بودم و بهش هدیه دادم. :>>>>
