The End Of a Comedy.
Відкрити в Telegram
417
Підписники
-124 години
-67 днів
-2130 днів
Архів дописів
Repost from استرولوژی بات "تلگرام ورژن"
ویرگو اینکه کسی جواب گوه خوریات رو نداد و تلافیشو سرت در نیاورد به این خاطر نبود که نتونستن کاری کنن، در واقع تو زندگیت آلردی جایی برای سیاه کردن نداره و سیاهیش هم خودت هستی
Repost from ✨شـࢪاب و تاروت
بچه ها هزینه فال تاروت فعلا ۱۰۰ تومنه ،پولش هم مستقیم میره برای فندق
اگر خواستید میتونید برای ریدینگ شخصی به من پیام بدید
و مبلغ هم به شماره حساب همین بنر بفرستید 💗
Repost from кᛌяιgєя
+2
بچه ها این فندقه ، ما فندق رو در حالی پیدا کردیم که توانایی راه رفتن نداشت و خودش رو روی زمین میکشید
تو اولین ویزیتش دکتر فقط انتی بیوتیک و ضد التهاب تجویز کرد (و میگفت احتمالا یک موتور یا دوچرخه از روی پاهای فندق رد شده)و فندق این چند روز بعد پیدا شدنش میتونست تا حدودی از پاهاش استفاده کنه
توی ویزیت دوم دکتر گفت پاهاش عصب نداره..
ما تونستیم از پاهاش عکس بگیریم و نتیجه عکس ها این بود که ساق پای فندق و انگشت هاش شکسته
ما تا اینجا همه کار کردیم و الان واقعا به کمک شما نیاز داریم حتی کم ..
هزینه های درمانش صددرصد زیاد میشه پس لطفاً اگر شرایط رو داشتید با خانواده در میون بزارید یا نشر بدید که بتونیم فندق رو از این درد نجات بدیم🤍
6037997581394724
فریدونی
برای جلب اعتمادتون هم میتونید روند پیدا شدن فندق و داستانش رو از اینجا بخونید
https://t.me/housevolkav/11641
Repost from -یه تیکه از من-
پرواز را تکاندهام از کولم
پر بستهام؛ سقوط کنم با تو
لببسته بر لبان تو میخواهم
شب تا سحر سکوت کنم با تو
میخواهم آسمان بشوم گاهی
تا تن کنم حریرِ هوایت را
هماشکِ چشمهای تَرَت باشم
وقتی که خواب برده خدایت را
میخواهم آشیانهترین باشم
وقتی که خسته از وزشِ دردی
هرجا کشاند جسم تو را طوفان
سویم دوباره سرزده برگردی
هر روز روی تکهای از رویا
آرام با خیال تو میرقصم
تکرار میکنم که چه میخواهم
میخوانمت به گریه و میرقصم...
میبارد از دریچهی شب انگار
اندوه روی سینهی سنگینم
خالیست جای همهمهی دستت
در دستهای ساکتِ غمگینم...
•
تا لحظهلحظه در بغلت باشم
میخواستم که پیرهنت باشم
میخواستم فرار کنم از خود
یک شب فقط به جای زنت باشم...
•
ای بودنت چکیدهی خوشبختی!
آرامشِ لطیفِ پس از سختی!
دیرم برای داشتنت، امّا
گاهی ببار روی سرم لَختی...
گاهی میان غرق شدن در او
یادی کن از تباهیِ این مرداب
نیلوفرِ نشسته به دریاچه!
میبوسمت دوباره تو را در خواب...
#لیلا_کریمی
چقدر دیگه وایب قبلی رو از اینجا نمیگیرم
نمیدونم، شاید هم به خاطر ناشناسای عجیبی باشه که این اواخر گرفتم
لینک رو برداشتم، شاید بعداً یه بات ساختم
من بیشتر اینجا هستم. اگه آشنا هستیم/تو کانال همدیگه هستیم و مایل بودید، تشریف بیارید𖹭
Repost from The1999
🎃Forward this message and I'll create you as a "Halloween Character" and tell your story.
اینا رو داشتم به یه دوست میگفتم و گفتم شاید کسی اینجا باشه که نیاز به شنیدنش داشته باشه و از این بعد بهش نگاه کنه
من متوجه شدم که همیشه هم ربطی به ضد اجتماعی یا اجتماعی بودنمون و حتی خجالتی یا پررو بودنمون نداره و فقط بستگی به اون زمان، مکان و اجتماعی که توش قرار گرفتیم داره و باقیش هم هر چی موند با مهارتهای ارتباطیمون و تایپی که هستیم مرتبطه و هنوز تو جمع آدمایی که باهاشون حرفها، دغدغههای مشترک داریم و درک متقابل دارن، قرار نگرفتیم. چه بسا همین زمان، مکان و اجتماع فعلیای که توش قرار گرفتیم هم به نوع خودش یه تجربه و یکی از پلهها برای رسیدن به موقعیتهای بهتره.
راستی، اگه میشه لینکش رو بذارید چنلتون یا بفرستید به بقیه ریپورت کنن. شاید از عکسها و محتوای شما هم دزدی کرده باشه، بعید نیست. یا حداقل تو باتش هر چی لایقشه، بگید بهش :))
