41
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
-130 днів
Архів дописів
41
کاش همیشه مریض باشم. هم ساکت و بی حوصله ام، هم غذا نمیخورم، هم آزارم به مورچه نمیرسه و همش میخوابم
41
اینکه نمیتونم اونجور که میخوام به آدمای مورد علاقم نزدیک شم و همیشه یکی هست که از من بهتر و باهاشون صمیمی تره عمیقا ناراحتم میکنه
41
ای کاش زودتر تموم شم، بسوزم و خاکستر شم و هیچ خاطره ای از من تو ذهن هیچکس باقی نمونه، انگار که از اول وجود نداشتم.
41
این غم، این خلاءِ همیشگی برام عادت شده.
روزها پشت سر هم میگذرن و این وسط فقط صدای نفس هام شنیده میشه.
41
امروز تو مترو نشسته بودم و داشتم انیمه میدیدم بعد یکی خیلی رندوم زد رو شونم و با ذوق گفت: میشه منم باهات ببینم؟✨ منم از خدا خواسته با خوشحالی قبول کردم و نشستیم با هم یه قسمت دیدیم، بعدم برام کلی حرف زد و از سرکارش و نظرش راجع به چیزای مختلف گفت و انقدر پرانرژی بود که اصن >>>
آخرشم یه راه ارتباطی درست کردیم و قرار شد چند وقت دیگه با هم بریم بیرون و من هنوز تو شوکم که چقدر یهویی با متفاوت ترین و باحال ترین آدم آشنا شدم..
41
یه بار سر کلاس شیمی بودیم بعد یکی از همکلاسیام خیلی رندوم برگشت و این کاغذو بهم داد. راستش هر سری که میخونمش باعث میشه کلی حس خوب بگیرم و یه لبخند خیلی خیلی گنده بزنم ">✨
