🄷ell in winter🥂
Відкрити в Telegram
نمیدونم کی هستم، دارم تلاش میکنم یادم بیاد. تا اون موقع هانا صدام کن. Entp http://t.me/HidenChat_Bot?start=1937803019
Показати більше250
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
-130 днів
Архів дописів
من دو تا سریال رو خیلی رندوم توی شبکه های تلویزیونی دیده بودم و بعدها عاشقشون شدم. یکی میسیز میزل، یکیم کامیونیتی. اون روزی که داشت پخش میشد نمیدونستم دریماتوریم چیه یا این اپیزود چه کوفتی میگه یا چرا جف اینقدر دلش میخواد یکیو ببوسه، حتی فکر میکردم اون ایستراگی که داره میزنه به استاروارزه نه دکتر هو. ولی همون موقع هم که میدیدم فکر میکردم این اپیزود شاهکار ترین و دیوانه وار ترین ایدهی دنیاست. و الان که معنی همشونو میدونم میفهمم همچنان شاهکاره و بهم کمک میکنه از همه چی بگذرم.
این اون یارو ومپایره تو سایه های تایکا نیست؟ همون که was the most devious bastard in new york city
Repost from N/a
,,you: t.me/hellinwinter
+ بازم یه دیویدی به دستمون رسیده قربان.
- و بازم لوکیشن فرستنده غیر قابل هکه؟
+ آره.
کاراگاه دیویدی رو داخل دستگاه گذاشت و پلی کرد. تاریک بود و سکوت گوش رو میخراشید. دوربین چرخید و چرخید و از روی همهی جنازه هایی که به دیوار صلیب شده بودن گذشت و به جدیدترین جنازه رسید. سینهش شکافته شده بود، تمام محتویاتش به بیرون ریخته شده بود و داخلش یه سطل پر از اسید قرار گرفته بود. هشدار بود، هشداری که میگفت اگه سریعا پیدام نکنید جسدها رو نابود میکنم. صدای قهقههی یه روانی از پشت دوربین به گوش رسید؛ انگار داشت میگفت شما دارید جایی که من و مقتولهام قایم شدیم رو میبینید اما نمیتونید پیداش کنید. کاراگاه کلافه شد، لپتاپ رو بست و بعد به دیوار کوبید.
