"دیـکالکـومنـیا"
Закритий канал
𝖧𝗂𝖽𝖾 𝗂𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗆𝗈𝗈𝗇𝗅𝗂𝗀𝗁𝗍.𓃠 زادهی تلاقی رنگ سفید و مشکی؛ خاکستری صدام کن. تیرهترین روشن یا روشنترین تیره؟ تو بهم بگو! احساسیترین INTJ زمینی میباشم. - @ibluegreybot ~'
Показати більше1 921
Підписники
-324 години
-237 днів
-7630 день
Архів дописів
1 921
واسهی بقیه عجیب بود که چطور با دردت رشد کردم!
که چطور برخلاف تموم اشکهایی که شبها میریختم، روزها سرسختتر از همیشه زندگی میکردم.
واسهی بقیه عجیب بود که چطور دارم سرسختانه میرم جلو و یهطوری زندگی میکنم انگار نهانگار که قلبم به یک وزنهی بیستهزار کیلویی وصله.
عجسب بود برای همه که چطور یهو بهخودم اومدم و دیدم دیکه خبری نیست از سوگ، درد، غم و غصه!
انکار پذیرش یکشبه اومده و چترش رو روی سرم باز کرده بود تا سایه بندازه روی چشمهایی که همیشه دنبالت میگشتن.
نمیدونم کِی، کجا، چهزمانی خاک وجودم تموم ریشههای قدیمی رو بلعید و گردِ کنار اومدن رو بهجوونهای تزریق کرد که داشت، کمکم و نرمنرمک از منِ جدید متولد میشد.
من، منی که اون زمان دوستت داشت انسان دوست داشتنی و پاکی بود! جوریکه هربار که بهعقب برمیگزدم تحسینش میکنم و براش دست میزنم، چون جوری دوستت داشت و برات شجاع بود که کمتر کسی حاضر می شد برای معشوقش اینطوری بمیره و از خاکستر خودش هربار قویتر متولد بشه.
و الان من اینجام، خاکستریتر از قبل، ساکتتر از قبلو عمیقتر از قبل بههمراه زخمهایی که شاید هیچوقت خوب نشن.
و معتقدم که مطلقا هیچ چیزی، جز این لحظه و نفسکشیدنم توی این نقطه از زندگیم، اهمیت خاص و چندان دیگهای نداره!
و بله، واسهی بقیه هنوزم عجیبه که من چطور زندهم و دارم نفس میکشم.
Grey
1 921
میدونم که از پسش برمیام، می دونم که سخته، میدونم که بالا و پایین زیاد داره ولی مشکلی نیست چون هیچجا خونهی خود آدم نمیشه.
واقعا نمیخوام سخت بگیرم و سختترش کنم پس اولین قدم رو امشب برداشتم✨
1 921
مسئله اینجاست که؛ من اینجا رو خونهی خودم میدونستم، هنوز هممیدونم اما خب یهتایم خیلی طولانیای رفتم داخل یکی از اتاقکهای اینجا و درون خودم جمع شدم جوریکه فراموش کردم چقدر گردوخاک و تارعنکبوت ممکنه بشینه روی لونهم.
و حالا با چالشی مواجه شدم که میتونم بگم برام خیلی بزرگو سخت تلقی میشه.
زندگی دوباره بهشیدن بهاینجا؛ به دیکالکومنیایی که پر از من و تکههای روحمه:)
1 921
مثلا فکر کن؛ نه فقط یکی دو نفر، چندیننفر با چیزی، کسی و یا مکانی خو بگیرن و امن ببیننش که میتونسته وجود نداشته باشه و یا حتی کاملا معمولی و و نرمال پنداشته بشه.
و جدا انگیزه، روح، باور، و قلب پاک و عمیقی میخواد که بتونی همچین چیزی رو خلق کنی و بهش زندگی ببخشی.
1 921
زندگی بخشیدن یهفرآیند واقعا پیچیده و سختیه؛ و گاهی بهاین فکر میکنم که آدمها(بعضیاشون)، چه روح بزرگ و وسیعی دارن که میتونن از یکشیئ و یا مکان نقطهای امن بسازن.
1 921
از چالشهای سرکار رفتن میتونم بهاین اشاره کنم کنم که یکزنبور ممکنه کل آبروت رو یکتنه بشوره و ببره.
1 921
بهت نیاز دارم که از این غم بگذرم؛
من بهتو، آغوشت، دستای گرمت، لبخندت، و طوریکه نگاهم میکنی نیاز دارم.
1 921
میدونی اون روز چی پیدا کردم پیونی؟
یه قطعه از خودم رو از زیر سنگفرشهای حیاط بچگیم پیدا کردم.
قد کشیده بودم و رشد کردهبودم. سبز شده بودم و با پررویی تمام گل داده بودم و یجوری آبی روحم رو بهبوم کشیده بودم که از فرط زیباییش زبون آسمون بند اومده بود.
من از جایی رشد کرده بودم که فراموش شدهبودم"؛ درحالی که همیشه از فراموششدن وحشت داشتم!
معجزهی دلتنگی بود یا نوید آرامش؟
واقعا نمیدونم؛ چون زندگی برای یکلحظه داحل رگهام دوید و من، نتونستم بفهمم که دقیقا اون حسی که زیر پوستم خزید چی بود.
فقط این بار من اونجا بودم؛ آبیتر از همیشه.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
