pixielixie ᨩ
Відкрити в Telegram
. 𝗌𝗎𝗇𝗌𝗁𝗂𝗇𝖾'𝗌 𝖺𝗋𝖾𝖺 ー sam's fairy doll ๓ 𝗅𝗂𝗏𝗂𝗇𝗀 𝗂𝗇 𝖺 𝗌𝗎𝗋𝗋𝖾𝖺𝗅 𝖼𝗅𝗈𝗎𝖽𝗌 ☁️◞ .🐈⬛ ،، @nymphaei .
Показати більше499
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-1430 днів
Архів дописів
Repost from Super Board .
بعد از مدتها ناز برامون نوشت و بازهم ثابت کرد هیچکس به زیبایی اون نمیتونه بنویسه.
⨾ درحالی که جسم نیمه هشیارم را در آغوش میگیری، پلک های خسته و عبوسم را به بوسهای معطر دعوت میکنی، میگذاری رایحهی گرم و تند عطرت به درون کالبد سرمازدهام رسوخ کند تا جز عصارهی تنت حواس گیج و خستهام پرتِ محرک دیگری نشود، همزمان با نگاه نوازشگری که قصد داشت شنزار خستگیام را دانه به دانه از روی صورتم کنار بزند، انگشتهای کشیدهات پیراهن نحیفم را کنار میزند تا به تن عریانم برسد و آرامآرام استخوانم را از روی پوست نوازش کند.
در همین حال منی که میان سلسلهی اندامت گیر افتاده بودم فریب خورده و بیخبر از عصارهیِ تنت مینوشیدم تا مست شَوم، بیآنکه به دستان سرکشت توجه کنم که چگونه ناخنهای تیز و بیرحمت را مهمان پوست رنگ پریدهام کرده بود، من تو را میبوئیدم و از لطافت بوسههایت سرمست پلک برهم میگذاشتم و تو در همان دم تهاجم را به بافت بیدفاع پهلویم آغاز کرده بودی، میبوسیدی و خراش میدادی، نوازش میکردی و همان لحظه با نوک انگشتانت راهی برای از هم دریدن پوستم پیدا میکردی، تا از مویرگ گذر کنی و به شریان رگهایم برسی، انگار که تصاحب معنوی وجودم برایت کفایت نمیکرد، تو لازم میدیدی جسمم را از هم بشکافی، به درونم سفر کنی و در انتها با ریسمانی از جنس گوشت تنِ خودت شکاف را بخیه بزنی.
همان لحظه که نبض میزد عصبهای معترضم از این هجوم، لبهای فریبکارت لا به لای تارِ موهای آشفتهام میخزید تا اعتراض را در نطفه خفه کند، تو چه ماهرانه مرا در چنگ خود به بازی گرفته بودی و من چه بیخبر در این افسون گیر افتاده بودم.
حقیقت این بود که حتی اگر این پیشروی به استخوان میرسید و قطره قطره خون میشدم تا به روی انگشتانت بریزم، حتی اگر درنهایتِ این آمیزش از من هیچ نمیماند جز تندیسی خراشیده به دست تو باکی نبود، زیرا که جان با رنج و عشق معنا مییافت و من با تو.
کارم رو تغییر دادم و خب وقت خیلی بیشتری باید براش بذارم، محیط متفاوت، کنار اومدن باهاش و کلا هر دوره جدیدی که شروع میکنیم یکم زمان نیاز داره تا بتونیم بهش عادت کنیم
رست اینجارو میذاریم کنار جدا حس میکنم بین درگیری های جدیدم وقت گذروندن با شما و اینجا حس خوبی بهم میده
این چه حرفی بود من شنیدم؟ خیلی وقته بهم ثابت شده هم قلم خوبی داری هم روح ادبی فوقالعادهای عزیزدلم
https://t.me/lolipopia/23489
تا وقتی نویسندهی خوشقلم و برازندهی ما اینجاست، بندهی حقیرِ نابلد غلط کنم قدمی بردارم..
خب دیگه لی فلیکس میره که از همین الان خودشو رو برای شوی لوییویتون آماده کنه، خدانگهدارتون-
پروردگارا، هوانگ هیونجین را از خطایش پشیمان کرده و او را به من برگردان تا دمار از روزگارش دربیاورم-
