227
Підписники
-124 години
-17 днів
+230 днів
Архів дописів
227
بهش گفتم فرزادم داداش!
یذره هم ناجوره اعصابم داداش!
یا از در برو بیرون یا از پنجره میندازمت پایین،یادت نیاد چه رنگی بوده قلادت داداش.
227
ولی همه میدونستیم یه روز علی کاراش میشه!
وقتی میدویید کسی نمیرسید به پاهاش
مشکل نداشت کسی باهاش
از اونا که همه میشدن رفیق باهاش
شده به کسی از ته دل بگی داداش!
227
اینکه راجعبه بعضی چیزها صحبت نمیکنم و ناراحت نمیشم، دلیل بر این نیست که فراموششون کردم یا اذیتم نمیکنه.
برای اینه که دیگه راهی برای درست کردن یا تغییر دادنشون پیدا نمیکنم.
ماننده برگشتنِ تو که بیخیال آن شدم چون راهی نبود!
227
+1
ترک کردن جایی که میدانی هیچ تعلقی به آنجا نداری یعنی پختگی، فقط عاجزها به ماندن اصرار میکنند.
