داج
Відкрити в Telegram
{ برای زمان هایی که بسیار تاریکم } @Daaj_bot :حرفی، نکتهای، سخنی
Показати більше277
Підписники
+424 години
+27 днів
+230 день
Архів дописів
277
منت بذارید به سرم و اگر براتون مقدوره
برای عزیز از دست رفته ما نماز شب اول قبر بخونید.
زهره فرزند محمود.
277
امشب رفتم حرم
بعد از مدت ها چسبیدم به ضریح،
یه دل سیر زیارت کردم،
بالای سر حضرت نماز خوندم،
اومدم بیرون نشستم تو ماشین و رسیدم سر چهارراه شهدا که بهم خبر دادن یکی از عزیزترین دوستام ایست قلبی کرده و الان توی سردخونهست…
دوباره برگشتم دم حرم وایستادم جلوی گنبد، هی عکساشو نگاه کردم، هی استوری خواهرشو نگاه کردم، هی پیام اون یکی دوستمو نگاه کردم…
ولی انگار واقعا تموم شده بود.
اونهمه ذوق و شوق و شور و لبخند همشون تموم شده بود.
همین هفته پیش ازش خدافظی کرده بودم.
بعد از ۱۵ روز که باهم زندگی کرده بودیم.
احساس میکنم جیگرم داره میسوزه…
خیلی حیف بود…
خیلی…
277
یه کار احمقانه کردم و احساس میکنم یه جایی توی اعماق وجودم داره میسوزه که اصلا فراموش کرده بودم وجود داره…
