uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку 👈

01:44 ᴀ.ᴍ

01:44 ᴀ.ᴍ

Відкрити в Telegram

صداهایی‌که‌هیچگاه‌خاموش‌نمیشوند.. چرخه‌ای‌پایان‌ناپذیر‌از‌افکار.. و‌حرف‌هایِ‌ناگفته‌ای‌که‌در‌قلبِ‌من‌خاکستر‌شدند.. https://telegram.me/BChatBot?start=sc-89922-qFRPDG2

Показати більше
419
Підписники
-1624 години
-197 днів
-2230 днів
Архів дописів
کاش گوشیمو میبردم عکس میگرفتم.

اون دوستایی که پایه ی برف بازین>>

برف امروز>>>

Repost from N/a
هیچ ادمی روی زمین حال بهم زن تر از ادمای دورو نیست از اونایی که براشون مهم نیست چه گوهایی پشت سرت خوردن و بعد اون همه اظطراب و حال بدی که با حرفاشون بهت دادن با پررویی تمام دوباره بهت پیام میدن جوری که انگار چیزی نشده و خودشونو ب موش مردگی میزنن شدیدا بدم میاد فقط کافیه یه مشکلی یا چیزی داشته باشن تا یادت بیوفتن در نتیجه کل دوستی باهاتونو فقط بخاطر نفع خودشون میخوان و حتی بخاطر حرفایی ک دربارت زدن یا اینکه دوستیتون بگا رفته ذره ای ناراحت نیستن درحالی ک تظاهر میکنن اینجوری نیست حرفم خطاب ب این ادما: امیدوارم هرچه زودتر بمیرین ⁦♡ تا اخر عمرم قراره بهتون نفرت ورزی کنم

توو دنیا ۷۹۴۶۳۴۵۱۹۲ آدم هستن که ... آفرین! همینجوری که به اعداد توجه نکردی،به حرفاشونم توجه نکن.

•🖤🍃•
+1
•🖤🍃•

کم کم تو اون باتلاق عمیق فرو رفتم، تو اون اتاق تنگ و تاریک گیر افتادم، و تو اون چرخه ی بی پایانی که اسمش ناامیدی‌ عه اسیر شدم. اون منو تبدیل به ادمی کرد که از تبدیل شدن بهش وحشت داشتم. یه ادم سرد و خنثی، عوضی و بی رحم، با یه قلب منجمد شده. ادمی که انگار از قبل میدونه که هیچ پایان خوبی براش رقم نخورده، و دیگه دلیلی برای تلاش کردن و ادامه دادن نمیبینه. ادمی که خانوادش، دوستاش و هیچکدوم از ادمای دورش انتظار روبرو شدن با اونو نداشتن. ادمی که هیچوقت نتونست یه دختر خوب برای خانوادش و یه دوست خوب برای دوستاش باشه. ادمی که بجای اینکه پیشرفت کنه، خودش تبدیل به بزرگترین دشمن خودش شد.

همیشه وقتایی که مامانم داستان اون هیولای ترسناکو برام تعریف میکرد، از این میترسیدم که اون هیولا یروز پیدام کنه. ولی به مرور زمان، اون هیولا پیدام کرد و تبدیل به بهترین دوستم شد. دوستی که هیچوقت ولم نکرد و بهم قول داد که تا اخر عمر باهامه و سیاهی مطلقو برام رقم میزنه و میتونم باهاش اتفاقات فاکداپیو تجربه کنم.

ناامیدی کلمه ی به ظاهر ترسناکیه، و هست. ناامیدی همون هیولای ترسناکیه که هیچ راه فراری ازش وجود نداره. ناامیدی اتاق تنگ و تاریکیه که هیچ کلیدی نداره. ناامیدی چرخه ایه که تمومی نداره. ناامیدی اتشفشانیه که با سریع ترین شکل ممکن در حال فورانه. ناامیدی باتلاق عمیقیه با بی رحمانه ترین شکل ممکن تورو پایین میکشه و میبلعه. جوری که سیاهی کل زندگیت، الانت و ایندتو فرا بگیره و وجودتو زیر سوال ببره. تاریکیش اونقدی عمیقه که تورو به مرحله ای برسونه که از خودت بپرسی که اصن وجود من برای این دنیا ضروری بود؟

تو بچگی بهمون میگفتن اگه فلان کارو نتونی انجام بدی یه هیولای وحشتناک میاد و میخورتت. وقتی بهش فکر میکنی در نگاه اول خنده دار بنظر میاد، ولی اگه بهش دقیق شی میبینی که اون هیولای وحشتناک چیزی نیس جز ناامیدی.

من: میخوام پاچه بگیرم. دو دیقه بعد: منی که پاچه ی فابامو میگیرم.

الان میام عزیزم

هانیه بیا پیوی برا هم عر بژنیم.

من فقژ میخوام الان جیغ بزنم.

ستونی.

نتم خیلی بده ولی هشتم در خدمتتون.

نایسسس

سلام.

اگه کسی هس بیاد پی.

نیازمند یکیم که پاچشو بگیرم..