uk
Feedback
Intotheimprovement

Intotheimprovement

Відкрити в Telegram

Daily of me? @Intotheimprovementbot اگر سخنی باشد‌ .

Показати більше
9
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 день
Архів дописів
نهار ۱۵ مین شام ۱۵ مین

قبل از ۱۲و ۳۰

14

هستم

روزی ۲۵۰ تست چیه که اونم آرزو کنم برا خودم ؟ فردا بریم برای ۲۰۰ تا .

photo content

نفسم بالا نمیاد .

کرنرمتر صفر کردم .
کرنرمتر صفر کردم .

هستم .

۲۲✅ ۲۳❌ ۲۴✅

+۱۰۵ t
+۱۰۵ t

مشاور خانم گفتن دست نگه دارم !

21 بهمن ۱۲h+110t
21 بهمن ۱۲h+110t

و دوستان احتمال اینجا کمی شلوغ بشه پس اگه فکر میکنین حواستون پرت میشه لفت بدید که ضرر نکنید تو مهم ترین بازه سال

و از امروز علاوه بر مشاورم اینجا هم تعداد تست و ساعت مطالعه رو میفرستم که بمونه برای خودم .

عمومیا از ۲۲ بهمن تا ۳۰ بهمن: ( حتی روز قلم چی) ○○○○○○○○○ مجموعا ۱۸ ساعت( طبق برنامه)

چون دارم تو عمومی های کم کاری میکنم از فردا ۲ ساعت اول صبح ( قبل رست تایم اول) رو می ذارم برای عمومیا که آخر شب نمونه

من هم بهانه های خوبی برای نرسوندن هام دارم ولی کنکور مسابقه بهترین بهانه ها نیست براساس میزان شرایط بد و بدبختی ها و مشکلاتتون بهتون تراز نمیده !

۱۹❌ ۲۰❌ ۲۱✅

من دیدمش من بودم کنارش وقتی شب های کنکور از گریه زیاد نمی تونست حرف بزنه من دیدم وقتی میگف ببین من بلدم من خوندم من کل ریاضیو تموم کردم فقط دو روز ....نه فقط دو ساعت وقت اضافه میخوام فقط واسه مرور فرمولا من بودم وقتی با استرس کارنامه های کنکورشو باز میکرد و چند روز از خواب و خوراک میموند تا فقط یه بار دیگه فرصت داشته باشه تا امتحان کنه . اهوم امتحان ! بچه ای که پدر مادر همه کار براش کردن ولی اطلاعات نداشتن راجع به کنکور، کسی که خودش خوند ، خودش فهمید، خودش با یه دندگی موند ، موند ، موند پشت هدفی که میخواست . بچه ای که فکر میکردم باید بخونه ؛ میخوند ولی نمی دونست چجوری واسه همین یه بار دیگه میخواست امتحان کنه کلمه جالبیه ! امتحان کردن . یه بار دوبار سه بار چهار بار ولی نشد . نشد که امتحانش درست از آب در بیاد . نشد که شب کنکور راحت بخوابه. نشد که دو روز قبل کنکور بهم نریزه . نشد که نشد . یه بار دیگه موند نگفت میخوام امتحان کنم گفت میخوامش ، میخوامش، میخوامش، اینبار از خدا خواست به خودش توکل کرد از هیچ چیز دریغ نکرد برای چیزی که میخواست برای بار ششم و هفتم رفت سر جلسه کنکور برای بار سوم نهایی داد برای بار هزارم استرس کشید ، عصبی شد ، حالش بد شد ، ولی ادامه داد ولی اینبار شب کنکور راحت خوابید صبح کنکور با خنده بیدار شد
بعد جلسه دیگه نگفت امسالم نمیارم سال دیگه
جنگید جنگید جنگید ولی اینبار نه با حال زار نه با گریه اینبار مثل یه آدم بالغ خوند غر نزد ، مسئولیتشو قبول کرد نه گریه نکرد نه ناله کرد نه مثل بچه ها [ بهونه گیر و پر ادعا] رفتار کرد فقط ادامه داد بعد ۵ سال حرف مردم ، بعد ۵ سال گریه و تاریکی، چسبید و ادامه داد فقط به خدای خودش توکل کرد من وقتی برای بار ۷ ام کارنامه کنکور میدید کنارش بودم ؛ اصلا خودم اول رتبشو دیدم ، خودم اول کارنامه نهاییشو دیدم من دیدم دیدم دیدم که وقتی براش خوندم دکترای عمومی پزشکی... همه چیز یادش رفت همه ی اون شب بیداریا همه اون معده درد و پا دردا همه اون نرسیدن ها همه اون حس بزرگ تنهایی و پوچی و ‌ ..... همه چیز یادش رفت اره اون درسی که باید و گرفته بود بزرگ شده بود، عاقل شده بود ، بالغ شده بود اشک توی چشم مامان و بابا رو دیدم حسودی حسودا رو دیدم خوشحالی تموم نشدنی آدم های بزرگی رو دیدم که هر چند کم بودن ولی حتی بار ناراحتش نکردن تا هدفشو ول کنه کاری ندارم اون همه اتفاق ارزشش داشت یا نه بعد ۵ سال فهمیدم هر کی رسیده چه سال اول چه سال دهم فقط چند تا چیز یادش نرفته اولیش توکله به اونی که من و تو یادمون میره هست ولی اون همیشه حواسش بهمون هست دوم باید بزرگ بشید باید بزرگ بشم ! غر نزنید و یادم نره که غر نزنم ادامه بدید ادامه بدید بهتر بشید تلاش کنید تا بهتر بشید توی هر چیزی که بهتون کمک خواهد بود توی این پروسه تلاش کنید که بهتر بشید و یادتون نره تا درستونو نگیرید نه کنکور ولتون میکنه نه اون زندگی ای که فکر میکنید براتون جهنم شده شب شما بخیر ✅ #deepthoughts