uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

«آبنبات هل دار »

«آبنبات هل دار »

Відкрити в Telegram

و ما ریشه‌هایِ تَنیده از اُمیدیم🌿✒️... ■دانشجوی کارشناسی روانشناسی

Показати більше
1 367
Підписники
-124 години
+67 днів
-4030 днів
Архів дописів
امشب توانایی گریه های فراوان + غرهای زیاد دارم <<<<<<

جز تو یاری نگرفتیم و نخواهیم گرفت بر همان عهد که بودیم ، بر آنیم هنوز… ادیب_نیشابوری

{🤎✨️}
+1
{🤎✨️}

حس آزادی بعد امتحان فردا رو میخوام دیگه ذهنم باتری تموم کرده :")))

" تو به یکی احتیاج داری که قدرتو بدونه، بدونه چقد جالب و دوس داشتنی و جذابی. کسی که وقتی هرروز صبح بیدار شه و فکر میگه، بگه خدای من، من با ریچلم! کسی که باعث شه حس خوبی داشته باشی" بنظرم این قشنگترین حسیه که میشه نسبت به یکی داشت. _Friends

photo content
+1

sticker.webp0.05 KB

■ دکتر اسلامپ یه سریال ۱۶ قسمته و در رابطه با زندگی ۲ پزشکه که یکیشون بخاطر کار زیاد افسرده میشه و یکیشون بخاطر یه اتفاق دچار PTSD (همون اختلال استرس پس از سانحه )و سعی میکنن باهم از پسش بر بیان چیزی که به نظرم این سریال رو قشنگ کرده بود این بود که با وجود فرسودگی شغلی که دچار شده بودن این حس رو میده که زندگی هر ادمی ممکنه پستی و بلندی داشته باشه و یه روزی روز های خوب و آروم هم از راه میرسه :"))🩷

photo content
+1

sticker.webp0.19 KB

دقیقا اونجایی ام که " یغمایی" میگه: «نشسته ام وسط زندگی، صبور، غمگین، امیدوار، خسته و ادامه دهنده، و ادامه دهنده!!»

photo content
+1

sticker.webp0.05 KB

- شاید باید جهان را رها کرد و فنجانی چای خورد مبادا که خودمان را از یاد ببریم بی گمان لایق ترین فرد در زندگیمان اول خودمان هستیم ..☕️🌿

photo content
+1

{هردو گم شدیم، من در پایان یک رویا او در یک شعر بی پایان...🤍🪽}

هوای روی تو دارم نمیگذارندم مگر به کوی تو این ابرها ببارندم..

photo content
+1

sticker.webp0.09 KB

دیگر می‌دانست چطور به بخش قدرتمندش متصل بماند می‌دانست هر آنچه بر او گذشته بود برای نزدیک‌تر شدن خودش به درونش و بخش قدرتمندش بوده است. حال بر دردها صبور بود و با زندگی سازگار. اعتماد به جریان زندگی کار خودش را کرده بود و رضایتی عمیق از «دوام آوردن» را در او به وجود آورده بود. آری، او دوام آورده بود و اکنون، گذر درد، بخش‌هایی را در او به وجود آورده بود که به داشتن‌شان افتخار می‌کرد. برای اولین بار در زندگی‌اش، رو به روی رنج‌هایش ایستاد و از آن‌ها تشکر کرد و بعد صورتش را به سمت آفتاب گرداند و چشمانش را بست و از زندگی تشکر کرد. پونه_مقیمی🌱