𝙄𝙉𝙉𝙊𝘾𝙀𝙉𝙏
Відкрити в Telegram
499
Підписники
Немає даних24 години
-247 днів
-6330 днів
Архів дописів
499
خودم تنها تنها دلم!
چو شام بی فردا دلم
چو كشتی بی ناخدا!
به سينه یه دريا دلم
به سينه یه دريا دلم!
تو ای خدای مهربان
تو ای پناه بی كسان!
به سنگ غم مشكن دگر
چو شيشه مينا دلم!
چو شيشه مينا دلم
تو هم برو ای بی وفا!
مبر بر لب نام مرا
دل تنگم بيگانه شد!
نمی خواهد ديگر تو را!
نشان من ديگر مجو
حديث دل ديگر مگو!
دلم شکسته زیر پا
نمی خواهد دیگر تورا!
نمی خواهد ديگر تو را..!(:
499
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبرویم، خستگی در می کنی
چای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیست
باز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است
باز می خندم که خیلی، گرچه می دانی که نیست
شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دستهایم را بگیری ، بین دستانی که نیست
وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم، در ایوانی که نیست
می روی و خانه لبریز از نبودت می شود
باز تنها می شوم، با یاد مهمانی که نیست
