dəsoxyn
Відкрити в Telegram
200
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
خودم میدونم هرکار کنم برات کافی نیستم
و برای این قضیه جوابی نمیخوام،زندگی همیشه همینطور بوده،و خواهد بود
این چه شانسیه که ازان من شده؟!
همه چیز به درک،حتی شانس اینو نداشتم که برای محافظت ازش و خورد کردن دهن بدخواهاش کنارش باشم!
شعور این روزا تبدیل به نقشی شده که افراد اجراش میکنن
از یه گروه کوچیک بیست نفره شروع میکنیم،ده نفر از اونا هیچی از منطق و شعور نمیدونن،ده نفر دیگه مدعی هستن که میفهمن
اما واقعیت اینه که،اونا تظاهر میکنن به اینکه شعور دارن..و نهایتا شاید دو نفر از این گروه باشن که واقعا درک و شعور داشته باشن!
جالب نیست؟!
تغییر؟!
اره خب..من هربار که قوانین خودمو زیر پا میذارم،تغییر میکنم چون تحمل سرپیچی ندارم،بههیچوجه.
مشکل من،اینه که بخشنده نیستم
ادما دنبال کسی هستن که با وجود هر اشتباه اونها رو ببخشه،اما خب من اینطور نیستم دارلینگ
اشتباه نکن چون اشتباهات رندوم رو دوست ندارم
بعضی ها فکر میکنن با ترک کردن قراره که یکی رو داشته باشن تا براشون تلاش کنه و همواره پشت سرشون بدوه
اما نه دوست من،اشتباه میکنی
با ترک شدن میتونم تایم بیشتری رو برای کارام بزارم و چیز اضافه ای برای رسیدگی ندارم.
ادم ها سخت وارد زندگیم میشن..بنابراین به این اسونی ها فراموش نمیشن
و خب این سبک زندگی کم پیدا میشه،مگه نه؟!
برای من رفتن کسی مهم نیست
بیشتر از این ناراحت میشم که چرا وقت هدر دادم و استثنا قائل شدم .
Repost from N/a
چنلت وایب کسی رو میده که با پارتنرش کافه افتتاح کردن و یلحظه وایبش منو یاد کتاب کافه پیانو انداخت، قشنگ بود ازش خوشم اومد
𝖵𝗂𝖻𝖾 :
کافه پیانو، کافه ای بنا شده از عشق
- جدلها تا به این اندازه دوام نمیآوردند. اگر که تنها یک طرف مقصر بود
انگشت های کشیده ای که روی کلاویه های پیانو به حرکت میان
بوی شیرین کروسان های معروف کافه، لبخندی به اندازه یک ضربه
