dəsoxyn
Відкрити в Telegram
200
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
با نوک انگشتش به پرونده ی زیر دستش که حاوی اظهارات یونگی بود ضربه زد.
-بدون اجازه وارد منطقه ممنوعه شدی مین یونگی،این تاوان سنگینی داره.
یونگی چهره ی درهم پسر رو از پشت پرده ی دود سیگارش زیر نظر گرفت و تاکید کرد؛
-بهت گفتم نمیتونی محدودم کنی کمیسر،من فقط هوس لباتو کردم
به پنجره ی دودی اتاق نیم نگاهی انداخت و ادامه داد؛
-توهم تا صبح برام دلبری کردی میخوای منو به تنهایی محکوم کنی کمیسر پارک؟!
Repost from dəsoxyn
با نوک انگشتش به پرونده ی زیر دستش که حاوی اظهارات یونگی بود ضربه زد.
-بدون اجازه وارد منطقه ممنوعه شدی مین یونگی،این تاوان سنگینی داره.
یونگی چهره ی درهم پسر رو از پشت پرده ی دود سیگارش زیر نظر گرفت و تاکید کرد؛
-بهت گفتم نمیتونی محدودم کنی کمیسر،من فقط هوس لباتو کردم
به پنجره ی دودی اتاق نیم نگاهی انداخت و ادامه داد؛
-توهم تا صبح برام دلبری کردی میخوای منو به تنهایی محکوم کنی کمیسر پارک؟!
Я сломался, раздавился собственным весом, умер и теперь я здесь, чтобы стать твоим кошмаром.
