並行死
Відкрити в Telegram
به راستی آیا من واقعی ام؟ https://telegram.me/BiChatBot?start=sc-811131-MdeI3jJ ناشناس @chisai_sakka
Показати більше276
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
276
روز بود و هوا روشن.
روحی توی بدنش دمیده شده بود سالها بود که شادی رو پیدا نمیکرد.
اون بارها زندگی کرد و زجر کشید اما در نهایت نتونست.
هوا تاریک و تاریک تر میشد و لبخند ارومی روی لب های ترک خوردش که خون میومد نقش بسته بود.
غرق بود تو روهایی که کل زندگیش بودن. براش اهمیتی نداشت که چقدر واقعین فقط دوسشون داشت.
اما دم دمای صبح که شد اون میدونست حالا وقتشه. نوبت اونه و زمانش تموم شده.
کلتو روی سرش گرفت و ماشه رو کشید.
افتاب تازه بالا اومده بود اما جنازه ی غرق در خوت و بی جون اون کف اتاقش افتاده بود.
