802
Підписники
Немає даних24 години
-127 днів
-5730 днів
Архів дописів
Repost from دفترچه خاطراتِ فراموشی.
چشمهای دلربای او، دل را از هر سینه، میروباییدند و جواهری زهر آلود را در عمقِ آن جای خالی، میکاشتند. جوانهای که با هر گذشتِ روز و پدیدار شدنِ شب، بال و برگی بلندتر از روز قبل، به خودش میگرفت و درنهایت فرد را از پا در میآورد.
⠀ׄ⠀⋆ ׅ⠀ ☕
Repost from دفترچه خاطراتِ فراموشی.
⠀ ⠀ .مدفنِ قهوههای شیرینِ او
