802
Підписники
Немає даних24 години
-127 днів
-5730 днів
Архів дописів
Repost from N/a
❀ اينقدر قوى باش
كه بدونى بايد بعضى چيزها رو رها كنى،
و اينقدر صبور باش
كه بدونى بايد براى اون چيزى كه لياقتت هست، صبر كنى . . .🌱!
|با سختىها مُبارزه كن،تا روياهاتو عملى كنى . .|
|بعضی قدمها رو بايد تنهایی برداری . .|
|باختنی وجود نداره،بعضی وقتا میبری، بعضی وقتا یاد میگیری . . :)☘'|
Repost from N/a
تو زندگی بعــدی؛ میشــم اون شمعی که یه اتاق رو روشن نگه داشته، میشــم اون قلم برایِ نامه نوشتنِ زندانی دلتنگ، اون سکه برایِ فردِ نیازمند، اون سبزه سرِ سفره ی هفت سین، اون آبِ تنگ ماهی، اون تِرَکِ منتشر نشده ی لانا، اون انعامِ پیشخدمت، اون چند قطره نفت وقتی آتیشت روشن نمیشــه. میـسوزم، تموم میشــم، دور انداخته میشــم، جایگزین میشــم، فراموش میشــم، میــرم. میـ رم و هیـچ جـایِ تـاریـخ ثـبــت نمیشــم. امـا بــودم، مفیدتـر از الان.
Repost from ρlαуlιѕт ƒor lιƒe𝄞
Repost from ͏ ͏ ͏ ͏ℬarb's
🧛 گـام هـای کـوچـک بـرای مستقل شدن
𝒯ap to read
Repost from N/a
🪷 What is the story of these two lovers ?در حقیقت یه روز کاملا عادی که پرسفون دختر باکره ی دمتر درحال گشت زنی و بازی با دوستانش توی علفزار ها بود گلی عجیب سر راه اون رویید این گل عجیب که نرگس صدا زده میشد هدیه گایا مادر زمین به هادس حاکم دنیای زیرین برای دادن به معشوقه اش پرسفون بود این گل به قدری زیبا بود که قدرتی مافوق خدایان رو به نمایش میگذاشت و عطر گل به گونه ای بود که کل زمین و اسمان رو در بر گرفته بود طبق روایات گفته شده ؛ پرسفون دستش رو دراز کرد که گل رو بکنه و در همین هنگام هادس با ارابه ای زرین از زمین بیرون امد درحالی که افسار اسب هارو با دست چپش داشت با دست راستش پرسفون رو بلند کرد و کنار خودش گذاشت و سریع از اونجا رفت و پرسفون فریاد زد و مادرش رو صدا کرد اما هیچ یک از خدایان یا ایزدها صدای اون رو نشنیدن بجز هکات و هلیوس خدای خورشید تپه ها صدای گریه پرسفون رو انعکاس دادن و مادرش دمتر صدای دخترشو شنید اما هیچ یک از خدایان پیام رسانان و حتی انسان ها حقیقت رو بهش نگفتن زمانی که اتنا و ارتمیس دوستای پرسفون برگشتن به جایی که دزدیده شده بود شکاف ناپدید شده بود و حتی گل هم دیگه اونجا نبود و تنها چیز باقی مونده از پرسفون سبد پر از گلش بود پرسفون روی ارابه هادس زمین های اباد و هیلوس سوار بر ارابه اش رو میدید و امید داشت که یکی نجاتش بده اما زمانی که سیانه یکی از فرشتگان دریایی قصد نجاتش رو داشت هادس زمین رو شکافت و وارد دنیای زیرین شد دمتر 9 شبانه روز به دنبال دخترش گشت و حتی تاریکی شب هام مانع گشتنش نشد دمتر طبق سنت دو مشعل از مشعل های کوه اتنا رو روشن کرد و 9 روز سرگردان به دنبال دخترش گشت و تمامی برکات روی زمین رو متوقف کرد ؛ به زمین دستور داد تا از کاشت بذر هایی که درونش داشت امتناع کنه و حاصلخیزی رو از بین برد و به زمین های بی اب و علف تبدیل شد سرانجام دمتر توسط ارتور از نرئید ها توسط سیانه فهمید که هادس پرسفون رو دزدیده ؛ و زئوس پدر پرسفون با دونستن اینکه این وضعیت نمیتونه بیشتر از این ادامه داشته باشه هرمس ایزدپیام رسان رو نزد هادس فرستاد تا پرسفون رو ازاد کنه و هادس با بی میلی این خواسته رو قبول کرد اما قبل رفتن به پرسفون دونه ای انار داد که این باعث شد پرسفون نیمی از سال رو درکنار هادس ( پاییز و زمستان ) و نیمی دیگر رو درکنار مادرش ( بهار و تابستون ) بگذرونه
Repost from N/a
+1
ִֶָ . ִֶָ ִ ִֶָ . ִֶָ ִ
