uk
Feedback
𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋

𝐃𝖾𝗏𝗂𝗅 𝐊𝗂𝗅𝗅𝖾𝗋

Відкрити в Telegram

𝐃rug,𝙎moke,𝐌aybe s’ex,

Показати більше
874
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
Repost from N/a
🫧 ⨾ I ᥕᥲᥒt 𝐘𝐎𝐔 'ᥴᥲᥙsᥱ ωє'яє both ιᥒsᥲᥒᥱ ❜ ˒ㅤ
+8
🫧   I ᥕᥲᥒt 𝐘𝐎𝐔 'ᥴᥲᥙsᥱ ωє'яє both ιᥒsᥲᥒᥱ ❜ ˒ㅤ

Repost from N/a
photo content
+4

ㅤㅤㅤ ˖ ̣ ݁ :ᥕɾᥲp 𝗆ᧉ 𝗂ꪀ ყ᥆ᥙɾ jᥲᥴkᧉƚ,﹙🌑﹚ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𑱘 𝗆ყ bᥲbყ㇁
+1
ㅤㅤㅤ ˖  ̣  ݁ :ᥕɾᥲp 𝗆ᧉ 𝗂ꪀ ყ᥆ɾ jᥲᥴkƚ,﹙🌑﹚ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤ𑱘 𝗆ყ bᥲbყ㇁

ꪀᧉᤐ թ᥆᥉ƚ ƚꫀα᥉ᧉɾ ɕ᥆ꭑıꪀɠ ᥉᥆᥆ꪀ…

-🖤🎼- 𝑀𝑟 𝑆𝑎𝑛𝑑𝑚𝑎𝑛, 𝐵𝑟𝑖𝑛𝑔 𝑚𝑒 𝑎 𝐷𝑟𝑒𝑎𝑚... ----------------------------------- ↠ @Dailys_HaYun

من از بازی کردن خوشم میاد، ولی از اینکه کسی منو بازی بده نه.

Repost from N/a
-یعنی تو هم به ماه نگاه می‌کردی و دلتنگم میشدی؟ – هر شب! چشمام به ماه بود اما لب‌هام می‌گفتن که دلم برات تنگ شده تا به ماه‌گرفتگی‌ای که بالای قلبت حک شده، ریشه بزنه و آرومت کنه.

Repost from N/a
photo content
+4

Repost from Flying Dutchman
Victor and death forever!
+1
Victor and death forever!

کلت رو توی دستش جابجا کرد و به چشماش خیره شد +حالا راضی شدی کیم؟ -کوک..اون اسلحه رو اونطرف بگیر.. اگه بهش شلیک کنی هیچوقت نمیبخشمت نمیتونست باور کنه که یه آدم بیگناه فقط بخاطر لجبازی هاش بیناییش رو از دست بده میخواست ماشه رو بکشه که فریاد تهیونگ اون رو متوقف کرد -ب..باشه باشه تو بردی خوب؟ التماست میکنم جئون..التماست میکنم اون ماشه رو فشار نده م..من دیگه زیباییم رو فقط به رخ تو میکشم..خوب؟ اونو ولش کن +اوه برای اظهار پشیمونی خیلی دیره سوییت‌هارت...من بهت گفته بودم روی اموالم حساسم با قدم های ارومی خودشو بهش رسوند و دستش رو از کلت آزاد کرد و روی کمرش گزاشت -جئون.. اون قربانی رو به عقب هل داد و صورت جونگکوک رو قاب کرد -ب..باشه من اشتباه کردم... پس چرا خودم رو مجازات نمیکنی جئون؟ نیشخندی زد و کمرش رو فشار داد +هه..تو... ...تو خوب میدونی چجوری رامم کنی کیم!

Repost from N/a
من میتونم تظاهر کنم کنه ناراحت نشدم، ولی جالبه که توام خیلی خوب میتونی تظاهر کنی که باعثش نشدی.

Repost from N/a
دارم غرق میشم تو خیالت داری فقط تبدیل به رویا میشی واقعیت کجاست واقعیت زمانی که من و در آغوش میگیری واقعیت اونجاست که موهام و نوازش می‌کنی واقعیت اون عطریه که هیچ کس جز تو اون بو رو نمیده واقعیت اون صدای زیبای تو که با صدای به هم خوردن موج های دریا در آمیخته شده واقعیت اون چشمای مشکی رنگ قشنگت که مثل دریای شبه واقعیت وجود توعه حتی اگر این رویا باشه این رویا از هر چیزی تو این دنیا قابل لمس تره -To my dear star💫

Repost from N/a
_تهیونگی هیونگ این نامه رو برات مینویسه بیانکو. تو میتونی بخونیش مگه نه؟ الان کجا در حال پرسه زدنی؟ روحِ قلبکِ سیاهم، کجا در حال وقت گذرونیه؟ کالبدِ تهی از روحِ پرستیدنی‌ت رو، توی دریاچه ی سرخ‌رنگِ خودت برام به یادگار گذاشتی و رفتی؟ نگفتی چه حالی میشم وقتی میبینمت؟ نگفتی قلبِ این مرد، ضربان هاش رو گم می‌کنه با حس نکردن ریتم نفس هات؟ مشکلی نیست لِ‌کور‌نویر‌، منم تو راهم. دارم برمیگردم پیشت. گفته بودم هر جایی بری باهات میام مگه نه؟! منِ مجنون رو خوب میشناختی قلبِ سیاهِ هیونگ، مگه نه؟ دست‌هام، گز گز میکنن تا فقط یک‌بارِ دیگه، بتونم تنِ زیبات رو توی آغوشم داشته باشم. چشم هام تمنا میکنن تا فقط لحظه ای دیگه، بتونن اون چشم های نازت رو موقع خندیدن ببینن. بهم بگو قلب، الان کجایی؟ منتظرم نشستی ؟ میتونی این تهیونگ هیونگت رو قبول کنی؟ هوم؟ از وقتی رفتی، دیگه زندگیم جریان نداره. شدم جسمی که فقط نفس میکشه، از روی اجبار. شدم تنی که گرماش رو از دست داده. میخوام حالا، سرمای واقعی رو به بدنم هدیه کنم. میخوام آروم بخوابه و روحم رو بدرقه کنه سمتت. موافقش هستی؟! -از طرفِ تهیونگی هیونگِ دلتنگت. اِنیک–

Repost from 北の月
همانطور انگشت هاش رو لابه‌لای موهای سیاه پسر می‌کرد غرق افکارش شد. خاطرات روز هایی که با تمام جونش برای ذره ای دیده شدن از طر
+1
همانطور انگشت هاش رو لابه‌لای موهای سیاه پسر می‌کرد غرق افکارش شد. خاطرات روز هایی که با تمام جونش برای ذره ای دیده شدن از طرف پسر تلاش میکرد. روزهایی که احمقانه دنبال یافتن ذره ای نگاه از پسر بود. پسری که از روز اولی که دیده بود، محو وجودش شده بود. محو اون فرشته‌ی شیطان ظاهر. پسری که برخلاف اون هیکل و دست تماما تتو روحیه ای لطیف داشت. پسری که اگر کسی شناختی ازش نذاشت تفکری برخلاف حقیقت نسبت بهش میکرد. همونطور که غرق خاطرات گذشته بود به سمت سر پسرک، که روی پاهاش بود خم شد. ناخودآگاه روی شقیقه اش بوسه ای گذاشت و زیر لب جمله همیشگیش رو گفت. _به این گمشده‌ی وسط اقیانوس سیاهت رحم کن کوک!

_بهم‌بگو‌باید‌چیکار‌کنم؟! +کار‌سختی‌نیست فقط‌این‌شات‌رو‌سربکش‌وپاهات‌رو‌تا‌میتونی‌باز‌کن! _
_بهم‌بگو‌باید‌چیکار‌کنم؟! +کار‌سختی‌نیست فقط‌این‌شات‌رو‌سربکش‌وپاهات‌رو‌تا‌میتونی‌باز‌کن! _

Repost from N/a
تمام افکارم شده تو. نه از روی علاقه، بلکه از روی خشم و نفرت. میدونم این درست نیست اما مغز کی به حرف آدم گوش داده؟

Repost from гибель
﹟𝟢:𝟣𝟤 ノ .﹙𝖱𝖾𝖽 𝖾𝗒𝖾𝗌 , 𝖻𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖽𝗋𝖺𝗀𝗈𝗇﹚
+4
﹟𝟢:𝟣𝟤 ノ .﹙𝖱𝖾𝖽 𝖾𝗒𝖾𝗌 , 𝖻𝗅𝖺𝖼𝗄 𝖽𝗋𝖺𝗀𝗈𝗇﹚

یقه ی پسر رو توی دستش گرفت. اسلحه رو روی شقیقه‌اش به طوری که صورت پسر از درد درهم بره فشار داد...! با نفرتی که از چشم‌هاش چکه میکرد به پسر نگاه کرد! - احساساته جدیدی میبینم؟ ترس..؛ نفرت..؛ خیانت..؛ عشق....! یا دارم آدم جدیدی میبینم جئون؟ خونسردی پسر بیشتر عصبانیش میکرد. اسلحه رو از سرش به سمت گردنش و در اخر به سمت داد قلبش سُر داد. صدای تپش‌های اون لعنتی و میشنید...! همون تیکه گوشتی که مخلوق اون هیولا بود. بدون اینکه به چشم‌های پسر نگاه کنه ضرب‌وار با اسلحه به سینه‌اش میزد. همون طور که دستش یقه اش و گریبان کرده بود لب زد: + همین بود مگه نه....؛ همین تیکه گوشت خونی‌عه که منو قراره قاتل کنه و تورو یه مشت گوشت و استخوان. حرف های پسر براش مثال جک بودن. هیچ ترسی نداشت، انگار اطمینان داشت که قرار نیست خراشی برداره. ‌- میترسی ماشه رو بکشی...!؟ هان؟ نترس جئون! شجاع باش. انجامش بده... به چشم‌های پسر نگاه کرد! برق چشماش نشون از چی بود؟ + شجاعت نترسیدن نیست کیم! شجاعت یعنی انجامش بدی، درست وقتی که ترسیدی...! درد و به خنده تبدیل کرد و با چشمهای خمارش پسری و که در سانتی متریش قرار داشت نگاه کرد. چقدر دوست داشت طعم اون لبهای لعنتی و حتی، الان که گرمی اسلحه رو حس میکرد بچشه...! + پس ماشه رو بکش جئون؛ درست وقتی که از شدت ترس، دستت به جای مغزم، قلبم رو نشونه گرفته....! @kimjeon0x

Repost from N/a
𝖥𝖺𝗅𝗅𝗂𝗇𝗀 𝗈𝗎𝗍 𝗈𝖿 ( ) 𝗂𝗌 𝗁𝖺𝗋𝖽 .

چتارو یکی دیل کنه