662
Підписники
Немає даних24 години
-57 днів
-2430 день
Архів дописів
آهان راستی!
امروز آبدارچی زد دیزل رو سوزوند (نباید دو تا هیتر با هم روشن میکرد آمپر بالا کشید و سوخت) و ساعت 12 مجبور شدیم کارگاه رو تعطیل کنیم بیایم خونه!
رسیدم خونه، بدون اینکه چک کنم آب هست یا نه رفتم سرویس بهداشتی! وسطای برنامه قلبم وایساد که اگه آب نباشه چی!
تو رو خدا نگاه دغدغه ما تو زندگی چیه 🤦♀
رانت خور اعظم امروز برای 20 نفر ماکارانی درست کرد. به خدا توی کمتر از نیم ساعت :))
انقدر احمق و خری که نمیفهمی من به خاطر اسکی رفتن توی مغز فندقی نیست که اطلاعات نمیدم!
بذار یه چیز دیگه هم بگم که اون مغز نخودی و احمقت رو به کار بگیری! وقتی تو خوابی، من و اوستا سرکاریم، وقتی تو داری میری باشگاه و با دوستات خوش میگذرونی، ما دو تا سرکاریم، وقتی تو زیر باد کولر نشستی، اوستا تو گرمای جنوب سرکاره، وقتی توی احمق شبا راحت میخوابی، ما دو تا تا نصف شب کار میکنیم بعدش هم از استرس چک و کارگر و پول و تورم همش کابوس میبینیم. خیلی احمق و مغز فندقی هستی! پر از عقده و کثیف!
و بشنوید از رانت خوری که شوهرش شبا تو کارگاه میخوابه و ۴ ساله منتظرن وقت کنن برن محضر عقد کنن🤣🤣🤣
نمیکشه حتی جواب بدم
ولی ما کون خیلیا رو میخارونیم
اما قضیه استفاده از رانت و زدن نون تو نفت و خون ملته بعدم فحش دادن ب ج.ا.
وگرنه تو این سیستم تولید کی سرمایه و حوصله والبته رانت شما رو داره که بخواد از کار شما اسکی بره.
نمیشه بذاری مام ببینیم
من همش کنجکاوم شما تو این کارگاهتون چیکار میکنید😅
