شبی که بغضها نواخته میشوند.
Відкрити в Telegram
856
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
-130 днів
Архів дописів
به خواری در پیات سعدی چو گرد افتاده میگوید
پسندی بر دلم گردی که بر دامانت نپسندم
معلم گو ادب کم کن که من ناجنس شاگردم
پدر گو پند کمتر ده که من نااهل فرزندم
چو پای از جاده بیرون شد چه نفع از رفتن راهم
چو کار از دست بیرون شد چه سود از دادن پندم
شراب وصلت اندر ده که جام هجر نوشیدم
درخت دوستی بنشان که بیخ صبر برکندم
مکن رغبت به هر سویی به یاران پراکنده
که من مهر دگر یاران ز هر سویی پراکندم
به جانت کز میان جان ز جانت دوستتر دارم
به حق دوستی جانا که باور دار سوگندم
اگر خود نعمت قارون کسی در پایت اندازد
کجا همتای من باشد که جان در پایت افکندم
کسی مانند من جستی زهی بدعهد سنگیندل
مکن کاندر وفاداری نخواهی یافت مانندم
اگر چه خاطرت با هر کسی پیوندها دارد
مباد آن روز و آن خاطر که من با جز تو پیوندم
خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم
به دیدار تو خوشنودم به گفتار تو خرسندم
هم نشینی با کسی دلتنگیام را کم نکرد
کاش میشد لحظهای از دستِ تنهایی گریخت...
ـ فاضل نظری
Repost from نِگیلدا
این پیام رو فور کنید تا باتوجه به وایبتون یه بیت شعر و موزیک تقدیم کنم بهتون.
کسایی که پرایوتن لینک بفرستن برام
t.me/BluChtBot?start=63a5a808b0d4ab8b8440
به خودم آمدم، انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی بستن بود
- علیرضا آذر
«یک نفر بهانه میتراشد که برود و دور باشد.
و دیگری خیال و وهم میسازد تا بماند.»
- جبران خلیل جبران
