uk
Feedback
𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

𝐇𝐲𝐩𝐞𝐫𝐟𝐞𝐦𝐢𝐧𝐢𝐧𝐢𝐭𝐲

Відкрити в Telegram

بعد از سکوت، موسیقی بهترین وسیله برای بیان ناگفته‌هاست.

Показати більше
231
Підписники
Немає даних24 години
-17 днів
+1230 день
Архів дописів
Artist: Danger Mouse Album: Rome Released: 2012 Genre: Indie Rock, Cinematic, Spaghetti Western vibes @hyperfemininity

Goodbye Blue Sky.

+1
like living inside a pink haze, where every memory feels like perfume on my skin, and every song turns into a secret diary page. @hyperfemininity

داستان آهنگ راجع به عشق اوله. من ژاپنی بلد نیستم اما وقتی گوش دادمش کاملا این رو حس کردم که مثل وقتیه که یه خاطره‌ی خیلی شیرینی رو یادت میاد، قلب پر می‌شه از گرما ولی همون لحظه یه بغضی میاد سراغت چون می‌دونی که برنمی‌گرده.

یاد روزهایی می‌افتم که آسمان روشن‌تر بود و خنده‌های کودکانه‌مان جهان را پر می‌کرد عشق اول مثل گلی بود که زود پژمرد اما عطرش هنوز در قلبم مانده است هر بار که به آن خاطره برمی‌گردم لبخندی آرام بر لبم می‌نشیند، و در همان لحظه اشکی بی‌صدا بر گونه‌ام می‌لغزد. @hyperfemininity

معرفی می‌کنم: ترک مورد علاقه‌م از این آلبوم.

I don't need a future, I don't need your past I just need a lover.
Artist: Miley Cyrus Album: Plastic Hearts Released: 2020 Genre: Synth Pop, Dark Pop @hyperfemininity

امشب دوباره قدم گذاشتم توی همون مسیر قدیمی. راهی که سال‌های 15-14 سالگی‌م با شور و شوقِ مختص به خودم طی می‌کردم. اون موقع گوش‌هام پر از آهنگ‌های پاپ بود و قلبم پر از رویاهایی که به اندازه‌ی دنیا بزرگ بودن. با هر قدم، خنده‌ها و آفتاب تابستون روی پوستم می‌نشست و همه چیز رنگِ زندگی داشت. امشب اما همه چیز فرق داشت. خیابون ساکت بود، چراغ‌ها کم‌جان، هوا سنگین. من تنها بودم با سایه‌هایی که همراه قدم‌هام حرکت می‌کردن. بارِ فکرها و دردهایی که هیچ‌کس نمی‌فهمه، روی شونه‌هام سنگینی می‌کرد. هر قدمی، انگار کشیدن تکه‌ای از این بار بود. خاطره‌ها از دل تاریکی زنده شدن مثل فیلمی که بی‌صدا جلوی چشمام پخش بشه. خنده‌های قدیمی، روزهای آفتابی، لحظه‌هایی که فکر می‌کردم هیچ‌وقت تموم نمی‌شن. چه ساده، چه بی‌دغدغه زندگی می‌کردم. خاطره‌ها عجیبن. آدم رو زنده نگه می‌دارن. یادآوری می‌کنن کی بودیم، کجا ایستاده بودیم. امشب، توی همون مسیر، همزمان هم دلم گرفت، هم لبخند روی لبم نشست. غم و شادی مثل دو دست نامرئی شونه‌هام رو گرفتن و با هم همراهیم کردن.

منو یاد پازوزو انداخت. ( ازش خوشم نمیاد)

Artist: Suldusk Album: Lunar Falls Released: 2019 Genre: Neofolk, Atmospheric Black Metal @hyperfemininity

درونم فریادی‌ست بی‌راه، زخمی که دهان باز نمی‌کند. گلویم دیوار است، و صدایم در تاریکی سینه می‌میرد. من خاموشم، اما موسیقی برایم فریاد می‌زند؛ The Great Gig in the Sky گریه‌ای‌ست که از من و جهان فراتر می‌رود. در آن صدا، رنجی جاری‌ست که زبان نمی‌شناسد، و اشک‌هایم همان‌جا بی‌آنکه بخواهم رها می‌شوند. شاید این راز موسیقی باشد. سخن گفتن از دردهایی که هیچ واژه‌ای توان گفتنش را ندارد.

Hermann Richir (1866-1942) Jonge vrouw in kimono @hyperfemininity
Hermann Richir (1866-1942) Jonge vrouw in kimono @hyperfemininity

Wailing your sorrow is only my way to comfort you.
Artist: Kamelot Album: The Black Halo Released: 2005 Genre: Power Metal, Symphonic Metal @hyperfemininity

Artist: Nero Album: Between II Worlds Released: 2015 Genre: Dubstep, Electronic @hyperfemininity

می‌تونم بگم کاملا از محتوای چنل دوره ولی خب ببینید دیگه منم هیچ حرفی ندارم:))

من عاشقِ گوگوشم و نمی‌دونم چطور می‌شه با این آهنگش گریه نکرد. 2:25 @hyperfemininity

رگبارنخستین طوفان بیضایی «رگبار» نخستین فیلم بلند بهرام بیضایی است؛ اثری که در سال ۱۳۵۱ ساخته شد و هنوز پس از گذشت نیم‌قرن، طراوت و قدرت روایتش را حفظ کرده است. فیلم، قصه‌ای ساده را دستمایه قرار می‌دهد: معلمی جوان به محله‌ای قدیمی می‌آید، درگیر رابطه‌ای عاطفی با دختری از همان محله می‌شود، و این عشق پیش از آن‌که به ثمر برسد، در سایه فشارهای اجتماعی و اقتصادی خاموش می‌گردد. اما در دل همین سادگی، بیضایی جهانی چندلایه بنا می‌کند که تقابل میان نو و کهنه، فرد و اجتماع، و امید و یأس را به تصویر می‌کشد. بیضایی در «رگبار» باران را از سطح یک عنصر طبیعی فراتر می‌برد و به نماد اصلی فیلم بدل می‌کند؛ بارانی که ناگهانی و بی‌هشدار می‌آید، زمین و آدم‌ها را می‌شوید، اما رفتنش چیزی را تغییر نمی‌دهد. این باران، استعاره‌ای از امیدهای کوتاه‌مدت و تغییرات ناپایدار است؛ امیدهایی که در ساختارهای فرسوده و سنتی جایی برای ریشه‌دواندن پیدا نمی‌کنند. فضاسازی فیلم با دقتی مثال‌زدنی انجام شده است. کوچه‌های باریک، دیوارهای فرسوده، پنجره‌های چوبی و حضور دائمی رطوبت و باران، نه‌تنها مکان را تعریف می‌کنند، بلکه حال‌وهوای درونی شخصیت‌ها را نیز بازتاب می‌دهند. بیضایی، برخاسته از پیشینه تئاتری‌اش، قاب‌هایی دقیق و حساب‌شده می‌سازد که هر جزئی در آن کارکرد معنایی دارد. پرویز فنی‌زاده در نقش معلم، چهره‌ای از انسان معاصر ایرانی را ارائه می‌دهد که میان رؤیا و واقعیت معلق است؛ مردی که خواهان تغییر است، اما خود توان عبور از موانع را ندارد. پروانه معصومی در نقش دختر، تجسم معصومیت و بی‌پناهی است؛ زنی که نه از سر انتخاب، که در نتیجه جبر اجتماعی وارد مسیر زندگی می‌شود. رابطه این دو شخصیت، آرام، تدریجی و مبتنی بر نگاه‌ها و سکوت‌ها پیش می‌رود؛ سکوت‌هایی که گاه بیشتر از هر دیالوگی، مضمون فیلم را آشکار می‌سازند. «رگبار» به‌واسطه زبان استعاره‌ای‌اش، در شمار آثار شاخص سینمای روشنفکری دهه پنجاه قرار می‌گیرد. بیضایی برای گفتن حرف‌های اجتماعی و سیاسی خود، به نشانه‌ها و نمادها پناه می‌برد؛ معلم، باران، تخته‌سیاه و حتی مسیر رفت‌وآمد شخصیت‌ها، همه حامل معنایی فراتر از سطح داستان‌اند. این رویکرد، فیلم را از محدوده یک ملودرام عاشقانه فراتر می‌برد و به اثری بدل می‌کند که درباره شکست رؤیای تغییر در ساختاری بسته سخن می‌گوید. در نهایت، «رگبار» بیش از آنکه یک داستان عاشقانه باشد، تصویری از واقعیت اجتماعی ایران پیش از انقلاب است؛ واقعیتی که در آن، نیروی تغییر هرچند صادق و پرشور باشد، زیر فشار سنت و شرایط موجود خاموش می‌شود. فیلم با پایانی تلخ اما صادقانه، نشان می‌دهد که پایان بسیاری از قصه‌ها، نه یک تراژدی باشکوه، که سکوتی سنگین پس از باران است. #ایران_پیش_از_باران #IranBeforeTheRain

▪️رگبار ۱۳۵۱ باران که بند بیاید، هیچ چیز همان نمی‌ماند. #ایران_پیش_از_باران #IranBeforeTheRain