Vermilion | 444
Відкрити в Telegram
221
Підписники
+524 години
+67 днів
+1930 день
Архів дописів
امروز روز عجیبی بود.
با مالیات شروع شد و ظهرش با آقای راننده تاکسی که میخواست بعد از رسوندن ما بره سر یکیو بکنه تو کیسه تموم شد. نهار با گیر دادن های مدیرم گذشت و بعد از ظهر به صورت ناگهانی بیرون رفتن با انسان های مورد علاقم برای یک بچه گربهی خیابونی به تعویق افتاد.چشم بهم زدیم دیدیم همه جمعیم بالای سر بچه گربه توی دامپزشکی و داریم کمک میکنیم سرمش رو بزنه ، هزینه های پانسیونش رو ردیف میکنیم و از این غر میزنیم که چرا لباسامون اینطور شده. اسم خیلی یهوییش شد "میلو". بعد از همه این اتفاقات چای ، برگر و سیب زمینی سفارش دادیم و وقتی به خونه رسیدیم انقدر توی حمام موندیم که پوست اندازی کردیم.
از اینکه با شخصیت دیده بشم خوشم نمیاد پس اجازه میدم دست هام زودتر از خودم عمل کنن (کتک زدن آقایون).
Let me hold you tight, when things don't go right. Maybe I don't wanna lie,this love keeps me alive
همه دارن چیزای خنک میخرن ما تازه دوباره داریم بوت هامونو در میاریم چون داره رعد و برق میزنه
خیلی جالبه که زمانی که خوشحالیم فکرمون به سمت کسی میره که دوست داریم ولی وقتی ناراحتیم فکرمون به سمت کسی میره که ما رو دوست داره.
Repost from sad but true
این پیام رو فوروارد کنید تا از بینتون یک چنل رو رندوم انتخاب کنم و به ادمینش کتاب هدیه بدم.
جدی میگم شاید باورت نشه، ولی نشست توضیح داد تو بچگی مجبورش کردن یه سازیو بزنه که دوست نداشته و تحت فشار قرار گرفته و از اونموقع روش تاثیر گذاشته:)
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
