نت اول
Відкрити в Telegram
علیرضا حیدری دانش آموخته آهنگسازی و ادبیات @Alirezaheydari1980 0919/2345/380 09128477792
Показати більше1 208
Підписники
Немає даних24 години
-27 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
1 357
بشنوین نغمه ای از آستان گرم و مسحور حضرت بنان
.....
پخش لوازم موسیقی
https://t.me/noteaval
مترو بهارستان
نبش کمال الملک پ ۴موسیقی پارس
1 357
🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉🎉💯
دیروز سه شنبه دهم شهریور تولد نت اول بود
با شما مهرجویان نیک اندیش وارد سومین سال این دورهمی شدیم
با تمام روزهای خوب و بدی که داشتیم این سفر همچنان ادامه دارد و امید آن هست که تونسته باشیم عهده دار و بانیِ قسمتی از لحظه های خوب شما نیک اندیشان هنر دوست باشیم،
سپاس از حضور پر نورتان که همچو مشعلی فرا راه و روشنی بخش تاریکی این مسیر بوده است🧔.
پیرو چالش صدای خوب که به بهانه های مختلف در کانال انجام میشه ،
تک تک
صداهای گرم شما بدستمان رسید و بین این همه هنرپراکنی که انتخاب را بسیار سخت میکرد ،
جناب علی واشقانی فراهانی با صدای امید بخششان برنده این دور از رقابتهای کانال نت اول شدند.
....
دعای سلامتی و بهروزی و کسب ثروت و عشق، برایشان خواستاریم.
🎉هدیه ای از طرف کانال و فروشگاه موسیقی نت اول به ایشان تقدیم خواهد شد🎉.
با ایشان در زمینهی دکلمه و مباحثی از این دست میتوانید در تماس باشین.
«مجددا از همراهی شرکت کنندگان و صبوری شما عزیزان سپاسگزاریم.
https://t.me/noteaval
+989208171915
1 357
گذشته همیشه هست
اونا فقط در تقویم حکومت ها تمام میشن
اما برای ما دهه های پنجاه و شصت
همیشه هستن
محتمل هم هست که از میانه های سنمون دوباره برگردیم همونجا زندگی رو ادامه بدیم و پیر بشیم
جایی که مثل اکنون شلوغ و متنوع نبود
کوچکترین چیز، ماهها و سال ها میموند تا با کلی خاطره تموم بشن
اگرم تموم میشدن دیگه فراموشم نمیشدن.
بنظرم زندگی خوب یه زندگی ساده با مجموعه ای از گذشته های بیادماندنی و شیرینه که
در لحظه های سخت همیشه مثل یه فیلم شاهد تداعی شدنشون هستی و
همین حالت و خوب میکنه.
....
معمار خاطره های ماندگار باشیم
https://t.me/noteaval
...
1 357
برقص
ای زیبای تنها
که گر نرقصی
میان خشم و هیاهو تو را میشکنند
و چون بمانی تو را میدزدند،
ریشه هایت را در سنگ فرو کرده و
معنای آزادی را از ذهن غنچه هایت میزدایند
پس آنگاه تو را به جُرم زیست،
شلاق میزنند،
بی هیچ تفهیمی در ستیغ آفتاب
میسوزانند،
میخشکانند
و ریزه ریز در باد رهایت میکنند.
برقص تا نفس هایت هست
برقص و پای بکوب که
تو تنها رقصندهی این دیاری
میان انبوه ناباورانی که با تو هله هله کنان میرقصند،
مردمانی خشمگین و خفته در بستر جهل.
برخیز و برقص
ای موسیقی این دشت بزرگ بلاخیز،
تنها زیبایِ بیدار این قصه
ای رقصندهی بی باک و جسور
برقص در باد و
بگذار آنطور که در هیبت توست
از خاکستر این رقص،
هزاران رقصنده بی باک بپا خیزند.
/رقصندهی تنها/
علیرضا حیدری
تابستان ۱۴۰۵ تهران
https://t.me/noteaval
1 357
در کنار هم سفری را آغاز کردیم
بی هیچ چشم داشتی
بی هیچ خواسته ای
بی هیچ توقعی
بی هیچ برگشتی
فقط از پنجره
شاهد گذر تمام اتفاقاتی که آنسوی قطار رخ میداد، بودیم
بی آنکه قضاوتگر باشیم.
راستی پیر زن را دیدی که با اعصایش تو را نگاه میکرد؟
لبخندش را دیدی؟
بیشک قشنگترین لبخند این سفر خواهد بود.
درختان را دیدی؟
زرد و سبز میان هم میتابیدند، میرقصیدند؟
و یا میان گندم زار
مترسکی که به همه دست تکان میداد و سلام میکرد؟
یا آنسوتر ابرهایی که مثل یک تُشک سفید میان امواج باد هر لحظه سفید و سفیدتر میشدند؟
آدمهایی که یکی یکی کنار جاده خوشبختی بسمت نور میرفتند
پروانه هایی که فقط با گلهای زرد و قرمز معاشقه میکردند
و یا زنجره هایی که برای زندگی چند روزِ شان،
بیخیال پر میکشیدند؟
دریاچه چطور؟
آنجا که در آرامش مرغابیها غرق شده بود.
و حتما دیدی آفتابی که در دل هر ذره شعله ای بر می افروخت ...
آری
این سفر همه ماست
بی هیچ برگشتی،
که ما میرویم تا سرزمین نور و آگاهی
تا شوق دیداری که شاید در خودمان آن گمشدهی سفر را بیابیم.
«بسیار مفتخرم به داشتن همسفرانی چون شما»
شبتان گرم و پر امید
https://t.me/noteaval
1 357
حسین خواجهامیری (۱۱ دی ۱۳۱۱ – ۲۱ مرداد ۱۴۰۵) ملقب به ایرج
که صداش با حافظه شنیداری چندین نسل پیوند خورده،
«براستی پهلوان آواز شایسته او بود»
صدای او گرمی امید به زندگی
و عشق به مردمش بود.
همیشه در قلب مردمان این سرزمین هنر دوست، زنده خواهد بود.
♥️باشد خدایش در کنار
و روح قدیسش جاری در ابدیت♥️
https://t.me/noteaval
1 357
https://t.me/noteaval
قلب من خانهی زنی تنهاست
که بغل میکند جنونش را
که در آغوش میکشد هر شب
گریهی کودک درونش را
قلب من کودکی کهنسال است
که بلد نیست کودکی بکند
کودکی که هنوز میترسد
اشتباهات کوچکی بکند
قلب من قلب دختری ترسوست
که از آغاز درد میترسد
از پدر، از نگاه، از خشمش
از کمربند و مرد میترسد
عشق را دیده است تنها در
جای خالی جملهسازیهایش
مادری شاد و خوب و خوشبخت است
در خیالات و خالهبازیهایش
قلب من کودکی سر راهیست
که زنی نیمهشب رهایش کرد
هر کسی را که ذرهای زن بود
زیر لب «مادرم» صدایش کرد
قلب من مادری فداکار است
روز و شب پای گاز میسوزد
روی لبهای خستهاش اما
باز لبخند تازه میدوزد
قلب من یک زن میانسال است
از شروع جدید میترسد
در سیاهی روزگارش از
کشف موی سفید میترسد
قلب من جانماز پیرزنیست
که طلب میکند بهشتش را
که پس از سالها پذیرفته
بیکسیهای سرنوشتش را
قلب من آن بنای تاریخیست
که گذشت زمان خرابش کرد
قلعهای با شکوه و برفی بود
که زمان چکهچکه آبش کرد
پرم از ضجهی زنانی که
ترسهای بزرگ میزایند
میشناسند جای زخمم را
برههایی که گرگ میزایند
بغلم کن هنوز میترسم
ترسهایم درندهام بکنند
بغلم کن که مردهام، شاید
بوسههای تو زندهام بکند
شعر از رویا ابراهیمی
1 357
با شکوه باشین چون نغمه ای بر ساز
غنچه ای برگل
کلامی بر شعر
دانه ای در صحرا
غباری در نور....
زندگی جریانی است برای فهمیدن و گذشتن..
کار من و تو تغییر نیست
کار من و تو فهمیدن به اندازه ای است که میبینیم و درک میکنیم
اگر تغییری در خودت یافتی بدان پس به همان اندازه در دیگران هم یافت خواهد شد شاید هم بیشتر ...
«همیشه خرسند و قوی باشین و بدانین بعد از یک دورهی سیاه و سرد،
نور ایمان
قلب تاریکی و جهل را در هم خواهد شکافت.
https://t.me/noteaval
همیشه مانا باشین
1 357
https://t.me/noteaval
شب است و خیابان در مسیر رهگذران کوچه به کوچه گم میشود .
پرنده ای هم نیست دگر که آواز اجدادیش را بر شاخه های تکیده بسُراید.
پس آنسو
آسمان در تنهایی خویش بزرگ و بزرگ تر
میشود
برای چشمان منی که هنوز بدنبال سایه ای همشکل خودش میگردد.
شب و است نوری از پنجره دور شد..
همچون پرنده ای برای غذای جوجه هایش.
و شاید شبیه خیال من درست آنزمان که بین تاریکی سکوتش
کسی را صدا میزند.
شب است و کلید نور گم شده است انگار
همه چیز در مُذابی ابدی فرو رفته است.
هیچکس نمی خوابد به شوق فردا،
کسی که بخواهد از زیر درب اتاقش
قد کشیدن روز را ببیند..
و من که میترسم از پایان این بازی
از فردایی که نور برگردد
و به چهره های شکسته ی من و تو بتابد.
میترسم از پایان شبی که بعد از آن مردم دوباره همدیگر را ببینند
و قصه های تلخ دیروزشان را کنار سُفرهِ خالی،
فراموش کرده باشند.
/شب/
علیرضا حیدری
مرداد۱۴۰۵
تهران
https://t.me/noteaval
1 357
سفر هر چند کوتاه، نوعی ترک عادتهای روزمره اس
جدا شدن از تعلقاتی که آدمی رو وابسته و اون و از کارهای تکراری و کسل کننده آزاد میکنه ،
براستی سفر عشق سفری است که از بیرون شروع و به درون آدمی پایان میگیره
نه اینکه بعد از هر سفر تا چند وقت آرام میگیریم !!
آری سفر هر چند کوتاه، ترک عادت هاست و یادآور اینکه
«ای آدمی بلاخره باید گذاشت گذشت و رفت...
تو با تمام پیچیدگی هایت جزئی از کل و در لباس جسم،
چند روزی مهمان تعلقات دنیایی هستی»
...
پس روزی باید به سفری بزرگ و بی انتها رفت
سفری که برگشتی بر آن نیست و با تجربه هایی از گذشته، مست و شیدا
بر گرد عالم میچرخی و میچرخی و میچرخی....
همیشه مانا باشین همراهان نیک
https://t.me/noteaval
