uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

معمای عشق

معمای عشق

Відкрити в Telegram

از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm

Показати більше
785
Підписники
-224 години
-57 днів
+730 днів
Архів дописів

🍂🍂🍁🍁🍁🌷🌷 وقتی قدم های خیابان ها همه تاریک و بن بست است؛ وقتی بر‌ تنِ دیوارهای کوچه و برزن؛ پر از عریانی ِ تن پوش مرگ است! وقتی تمام فصل ها... سرد است چراغ کومه ها، خاموش... پر از درد است؛ نگاه پنجره خسته ست؛ به روی چشم های آفتاب... بسته است... وقتی تمام واژه ها، زخمی ست؛ تمام جمعه ها... ابری ست! "نباید چشم های شاپرک ها را به روی آفتاب زندگی بست..." باید ؛ که باران شد تن سبز خیابان شد "خواب صبح شنبه ها را دید" و نایِ نی لبک؛ در باد و بوران شد و از سبوی رنگ... رنگِ زندگی؛ باید که نوشید و عطر عشق را... بر گونه های سرخ گل... مستانه بویید...!! #فرح_فریمااا اوا اکرم 🌹🌹🍃

sticker.webp0.41 KB

از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم #حافظ

sticker.webp0.65 KB

کو پیک صبح؟ تا گله‌های شبِ فِراق با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم #حافظ

sticker.webp0.44 KB

غزل شماره ۳۵۱/ حافظ ---------------------- حاشا که من به موسمِ گُل تَرکِ مِی کُنم من لافِ عقل می‌زنم، این کار کِی کنم مطرب کجاست تا همه محصولِ زهد و عِلم در کارِ چنگ و بَربَط و آوازِ نِی کُنَم از قیل و قالِ مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمتِ معشوق و مِی کنم کِی بود در زمانه وفا؟ جامِ مِی بیار تا من حکایتِ جم و کاووسِ کِی کنم از نامهٔ سیاه نترسم که روزِ حشر با فیضِ لطفِ او صد از این نامه طِی کنم کو پیک صبح؟ تا گله‌های شبِ فِراق با آن خجسته طالعِ فرخنده پِی کنم این جانِ عاریت که به حافظ سپرد دوست روزی رُخش ببینم و تسلیمِ وی کنم 🍏🍎🍃

🎨

photo content

sticker.webp0.45 KB

○ مهربانی‌ات را با گل ها در میان بگذار، با سنگ ها با رودی که می‌رود، مهربانی‌ات را با جنگ در میان بگذار، صدای تو چشمه‌ای خواهد شد و انسان را با انسان آشتی خواهد داد...! ✍#غلامرضا_بروسان 🍏🍎🍃

sticker.webp0.34 KB

● ایران از پای نمی‌اُفتد، می‌تپد و چون قُقنوس از خاکستر خود برمی‌خیزد؛ مانندِ دُلفین جَست می‌زند و پیدا می‌شود و نهان می‌شود، و باز از نو پدیدار. هر کجا که گمان کنید که نیست، درست همانجا هست، در هر لباس، هر سیما، چه در زربفت و چه در کرباس، چه گویا و چه خاموش. هزاران هزار صدا در خرابه‌هایِ تو پیچید که: «دیوان آمد، دیوان آمد!» این صدا در خرابه‌هایِ دیگر نیز پیچیده‌ است و گوشِ روزگار با آن آشناست؛ ولی دیوان می‌آیند و می‌روند، غولان می‌آیند و می‌روند، دوالپایان پاورچین پاورچین می‌گذرند، و آن روندهٔ بزرگ که ایران نام دارد، می‌ماند. #محمد‌علی_اسلامی_ندوشن 🍏🍎🍃

sticker.webp0.35 KB

🎼❤️🎼 🗣هژیر_ مهر_افروز ✍#هما_میرافشار . . . . در شعله نرقصیدی - صاحبدلان عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می دانی؟ در شعله نرقصیدی، پروانه چه می دانی؟ ; یک سلسله دیوانه، افسون نگاه او. ای غافل! از آن جادو، افسانه چه می دانی... 🍏🍎🍃

sticker.webp0.54 KB

sticker.webp0.43 KB

🎼❤️🎼 مکان ها هیچ ارزشی ندارند، وقتی که از وجود کسانی که دوستشان داریم خالی اند... #محمود_درویش 🍏🍎🍃

sticker.webp0.81 KB