معمای عشق
Відкрити в Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Показати більше743
Підписники
-324 години
+67 днів
+1630 день
Архів дописів
743
🎼❤️🎼
کس نداند چه ها بیتو بر من گذشت....
-----------------------
گرفتم آتش پنهان خبر نمیداری
نگاه مینکنی آب چشم پیدا را؟
نگفتمت که به یغما رَوَد دلت، سعدی
چو دل به عشق دهی دلبران یغما را؟
هنوز با همه دردم امیدِ درمان است
که آخری بُوَد آخر، شبانِ یلدا را
#سعدی
🍏🍎🍃
743
●
«کوته است و دلگیر زندگانیِ ما،
چون مرگ آدمی دررسد علاجی نیست،
و کس نشناسیم که از منزلگهِ مردگان باز آمده باشد،
به اتّفاق زاده شدهایم،
و از پسِ آن، چنان خواهیم بود که گویی هرگز نبودهایم.»
📕 حکمت سلیمان
👤 ترجمهی پیروز سیّار
🍏🍎🍃
743
●
بیا با من دمی بنشین
که عشقت را نهان دارم
به دل مجنون مجنونم،
شکایت با زبان دارم
اگرچه سالها
در پیلهی عشقت گرفتارم
شبی پر میزنم،
پرواز را در خود نشان دارم
خبر از درد من داری
به هجرت مبتلا گشتم
کمر بشکسته از دوری و
قدّی چون کمان دارم
فلک میداند و این دل،
اگر دنیام تاریک ست
هنوز امّا ز یاد تو،
به دل رنگینکمان دارم
تو آن محبوب دلهایی
که دل را میبری با خود
وَ من گر پیر و فرتوتم
تو را در عمق ِجان دارم
نگفتم با تو دردم را
به امّیدی که از چشمم؛
بخوانی یار دیرینم
چه رازی در میان دارم
✍#داود_فخری
🍏🍎🍃
743
●
شب که فرود آمد،
نام مرا از شانهی سردِ کوه کند
و در دهانِ باد انداخت؛
فهمیدم تقدیر،
چیزیست که از درونِ ما عبور میکند،
گریزی نیست.
درختان، سوگنامههای ایستادهاند
و ماه،
مُهر نقرهایِ خاموشیست
بر پیشانیِ شهری
که ایمانش را در آتشِ پنهانِ خود سوزانده است.
من از جایی آمدهام
که سایهها بهجای انسانها راه میروند
و هر سنگ،
نام پیامبری خاموش را
در سینهی زخمیاش پنهان دارد.
ای شب،
ای خواهر تاریکِ من،
اگر هنوز گوش داری،
این زخم را بگیر
و بر پیشانیات بگذار؛
بگذار سپیدهدم
از دل همین درد،
بهاجبار
زاده شود.
#مژگان_صادقی
🍏🍎🍃
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
