معمای عشق
Відкрити в Telegram
از عشق همین بس که معمایِ شگفتی است... فرح _فریماااا https://t.me/AF14202https https://t.me/AFmoamm
Показати більше788
Підписники
Немає даних24 години
+77 днів
+730 днів
Архів дописів
787
نوازندۀ دورهگرد جوانی در کوچههای زعفرانیه تهران برای امرار معاش آکاردئون مینواخت.
درب منزل پیرمردی شروع به نواختن کرد.
آن مرد مبلغ قابلتوجهی به او کمک کرد و بدون اینکه خودش را معرفی کند گفت: من هم کمی نواختن بلدم، آکاردئونت را بده تا من هم کمی بنوازم.
جوان دورهگرد از نواختن آن مرد فیلمی گرفت...
غافل از اینکه این مرد کسی نبود جز استاد #انوشیروان_روحانی🎂💖
و ایشان آهنگ «خاطرخواه» از ساختههای خودش را نواخت.
دو روز بعد که آن جوان قضیه را فهمید به در خانۀ او رفت، اما استاد شب قبل به آمریکا بازگشته بود.
🍏🍎🍃
787
صبح امروز غزلی با حافظ
--------------------
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
🍏🍎🍃
787
🎼❤️🎼
فَلَک را جُور بیاَندازه گشته است
جَهان را رَسم و آیین تازه گشته است
هَزار امروز هَمآواز زاغ است
گُل از بیرُونَقیها خارِ باغ است
نَه خَندان غُنچه، نَه سَرو از غَم آزاد
نَه گُل خُرَّم ، نَه بُلبُل خاطِرَش شاد
غَم دیرینه گَر در سینه داری
چِه غَم گر باده ی دیرینه داری
دُو چیز اَندُه بَرَند از خاطِر تَنگ
نِی خُوش نَغمِه و مُرغِ خُوشآهنگ
فَلَک را عادَت دیرینه این است
که با آزادِگان دائم به کین است
✍میرزا نصیر اصفهانی ، قرن ۱۲
🎶آهنگساز : حسین علیزاده
🎼آلبوم: راز نو
🎙هم خوانان : محسن کرامتی ، افسانه رثایی ، هما نیکنام و علی صمدپور
🍏🍎🍃
787
●
«باز هم به سوی سپیدهدمان میروم... سپیدهدمانی که قاصد صبح و روزی تازه است. نمیتوانم تصور گذراندن این روز را به هر نحو جز با تو، نزدیک به تو و در تو تصور کنم... پنج ساعت بعد است. نوبت من به ساعت هفت، همین امروز عصر افتاده است؛ پنج ساعت دیگر اعدام خواهم شد.
آرامشی عمیق من را آکنده است، نوری بزرگ را در خود احساس میکنم. همهٔ آنچه بر من سنگینی میکرد، از من گریخته است. هیچوقت چنین ناب، چنین عمیق، چنین بینقص، عشق تو و دیگران را در خود ندیده بودم. چنان خوشحالم که در وصف نمیآید. من را در همین حال به خاطرت بسپار...»(ص۲۰۶)
۴ آوریل ۱۹۴۳
آلفرد_ اشمیت_زاس(۱۸۹۵_۱۹۴۳)
یاد داشت های اعضای جنبش مقاومت آلخاندرو آستانه ی اعدام در زندان نازی ها
🔁 جعفر_ فلاحی
🍏🍎🍃
