uk
Feedback
𝖬𝗎𝗇icel.

𝖬𝗎𝗇icel.

Відкрити в Telegram

𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510

Показати більше
246
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-230 днів
Архів дописів
photo content
+1

photo content
+1

میگفت به کتاب‌های جغرافیا که می‌رسم کم میارم. میدونستم چی میگه، میفهمیدم. با همه سلولام متوجه میشدم. چیزی که مدتها حس میکردم رو، راحت بیان کرده بود. من هم کم میارم. خیلی هم کم میارم. جزوه‌های ۵ سال پیش، کتابخونه، برگ خشک درختا، آهنگ‌های خانوم کوچیک، عکس‌های قدیمی، کتاب‌های المپیاد، مجله‌های همشهری، نت‌های فلوت، پتوی چندین سال پیش، عروسک‌های باربی، کتابخونه، ظرف‌های کوچک با عکس گل و جغد، دفترچه خبرنگاری سام، دایناسور آبی، برکه‌ای که پر از معما بود، باشگاه یا گرفتن توپ، به هرکدوم که میرسم کم میارم. به عشق فکر می‌کنم، زندگی، جدایی، نور، دلتنگی، دوستی، دوری، به هر مفهومی جز مرگ فکر می‌کنم کم میارم. همیشه از صدای طوفان و هوای ابری می‌ترسیدم، حالم رو می‌گرفتن. هیچوقت نذاشتن سرم رو از پنجره ماشین ببرم بیرون، یا زیر بارون بدون چتر راه برم و بپر بپر بکنم. الان اما صدای طوفان و بارون معتادم می‌کنه. روحم رو آروم می‌کنه. تا جایی که بتونم زیر بارون راه می‌رم و وقتی توی ماشینم، سرم رو بیرون پنجره نگه می‌دارم. امروز اما نمی‌تونم. امروز کم آوردم و می‌شینم اینجا و می‌نویسم که تو امروز خندیدی و من کم آوردم. امیدوارم این رو بخونی خانوم کوچیک و بیای نجاتمون بدی، که ما درختیم و صدای بارون میاد، بوش همه جا پیچیده اما خبری از آب نیست و ریشه‌هامون خشکیده. بخون خانوم کوچیک، بعدش بیا. با ابرهات بیا، با نورت بیا.

Repost from mémoire
مهسا گفت: تا وقتی ذوقت رو دارم، پیدام کن پس.

photo content

خسته و کلافه‌ایم و فرقی نمی‌کنه که حیاطِ خونه افرا داره یا نه، بارون میاد، قاصدک تو طوفان صاف اومده نشسته کف دستمون، و میشه با نسیه خرید کرد یا نه. به جز پتو چیزی نداریم. چه بنفش، چه آسمونی، چه هرچی.

Edith-Whiskers-Home-320.mp37.78 MB

photo content

photo content

اما بدان، که تا روزی که بازگردی بیدارم.

عزیز دلم تا دیروقت بیدار نمون، بخواب.

photo content

این -روزها- من رو شرمنده عزیزانم می‌کنن. امیدوارم بعدا بتونم از دلشون در بیارم و اتفاقی بیفته که بگم ارزشش رو داشت.. من رو ببخشید.

نخی که آریادنه بهش داده بود تا با اون راهش رو پیدا کنه رو گم میکنه و در هزارتوی ذهن و گذشته خودش گم میشه و برای همیشه تو هزارتو تنها میمونه...

photo content

We're gonna burn this house, and make another one.

There's something you find, In the middle, of a war; I'm gonna take your hand.

..«شوخی ریاکشن یا هرچیزی که اسم‌‌اش رو می‌ذاری».. ثانیه‌‌ای از توی ذهنم بیرون نمیره. مگه من همه چیز رو یادم نمیره و انقد حواس پرت نیستم؟ پس چرا چیز‌های مربوط به گذشته انقدر محکم و باجزئیات از ته مغزم میان بیرون و خودشون رو محکم می‌کوبن به تن و بدنم.‌..