𝖬𝗎𝗇icel.
Відкрити в Telegram
𝖬𝗎𝗇𝗂𝖼𝖾𝗅 𝗓𝗈𝗇𝖾 And I'm here:") anything: http://t.me/HidenChat_Bot?start=1221807510
Показати більше246
Підписники
Немає даних24 години
+17 днів
-230 днів
Архів дописів
246
میگفت به کتابهای جغرافیا که میرسم کم میارم.
میدونستم چی میگه، میفهمیدم. با همه سلولام متوجه میشدم. چیزی که مدتها حس میکردم رو، راحت بیان کرده بود. من هم کم میارم. خیلی هم کم میارم. جزوههای ۵ سال پیش، کتابخونه، برگ خشک درختا، آهنگهای خانوم کوچیک، عکسهای قدیمی، کتابهای المپیاد، مجلههای همشهری، نتهای فلوت، پتوی چندین سال پیش، عروسکهای باربی، کتابخونه، ظرفهای کوچک با عکس گل و جغد، دفترچه خبرنگاری سام، دایناسور آبی، برکهای که پر از معما بود، باشگاه یا گرفتن توپ، به هرکدوم که میرسم کم میارم.
به عشق فکر میکنم، زندگی، جدایی، نور، دلتنگی، دوستی، دوری، به هر مفهومی جز مرگ فکر میکنم کم میارم.
همیشه از صدای طوفان و هوای ابری میترسیدم، حالم رو میگرفتن. هیچوقت نذاشتن سرم رو از پنجره ماشین ببرم بیرون، یا زیر بارون بدون چتر راه برم و بپر بپر بکنم. الان اما صدای طوفان و بارون معتادم میکنه. روحم رو آروم میکنه. تا جایی که بتونم زیر بارون راه میرم و وقتی توی ماشینم، سرم رو بیرون پنجره نگه میدارم.
امروز اما نمیتونم. امروز کم آوردم و میشینم اینجا و مینویسم که تو امروز خندیدی و من کم آوردم. امیدوارم این رو بخونی خانوم کوچیک و بیای نجاتمون بدی، که ما درختیم و صدای بارون میاد، بوش همه جا پیچیده اما خبری از آب نیست و ریشههامون خشکیده. بخون خانوم کوچیک، بعدش بیا. با ابرهات بیا، با نورت بیا.
246
خسته و کلافهایم و فرقی نمیکنه که حیاطِ خونه افرا داره یا نه، بارون میاد، قاصدک تو طوفان صاف اومده نشسته کف دستمون، و میشه با نسیه خرید کرد یا نه. به جز پتو چیزی نداریم. چه بنفش، چه آسمونی، چه هرچی.
246
این -روزها- من رو شرمنده عزیزانم میکنن. امیدوارم بعدا بتونم از دلشون در بیارم و اتفاقی بیفته که بگم ارزشش رو داشت.. من رو ببخشید.
246
..«شوخی ریاکشن یا هرچیزی که اسماش رو میذاری»..
ثانیهای از توی ذهنم بیرون نمیره.
مگه من همه چیز رو یادم نمیره و انقد حواس پرت نیستم؟ پس چرا چیزهای مربوط به گذشته انقدر محکم و باجزئیات از ته مغزم میان بیرون و خودشون رو محکم میکوبن به تن و بدنم...
