937
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
937
یهو نبودنت رو وسط روزهام احساس میکنم، در یک آن دلم برات تنگ میشه، بعد یادم میاد تو لیاقت این حس رو نداری، مرور میکنم گذشته رو و از حماقت خودم عصبانی میشم، بعد سرم رو پایین میندازم، منکر دلتنگی میشم، حال خوبِ بعد از دروغت رو تصور میکنم، از رفتار سرتا پا کثافتت متنفر میشم و این لوپ انتها نداره.
937
به اندازه حرفایی که نگفتم دلم برایت تنگ است،شاید روزی تورا در کافه ایی با پلی لیست شجریان دیدم،و به اندازه سهکیلوحرفنزده با تو درددل کردم؛ منی که بدون وجود تو مانند یک زندانی در زندانآزکابان بودم؛
دلم میخواهد به زیبایی شعرهای صاد به تو بگویم که اندازهی اَبرهای کومولوس دوستت دارم .
