937
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
Немає даних30 днів
Архів дописів
937
گاهی اوقات دلم می خواهد در تاریکی گم بشوم. از خودم می گریزم. از خودم که همیشه ی مایه ی آزار خودم بوده ام. از خودم که نمی دانم چه می کنم و چه می خواهم. پرویز به خدا زندگی ام به گوری شباهت دارد به گوری که پیکر مرا در خود می فشارد و امیدهای روشنم را می پوشاند. از همه چیز بدم می اید. من با بیست و یک سال زندگی به قدر زن های شصت یا هفتاد ساله پیر شده ام. گاهی اوقات از خودم می پرسم که برای چه زنده ام. زندگی وقتی خالی از عشق و نوازش بود، وقتی چشم های مردی با محبتی سرشار پیوسته نگران انسان نبود، وقتی انسان احساس کرد که تنهاست به چه درد می خورد.
- فروغ فرخزاد
937
Repost from Flying Dutchman
Challenge
فوروارد کنید تا به عنوان معشوقه ام قبل مرگ بنویسم چه طور خداحافظی می کنیم.
